تبليغاتX
http://nejaat.net/.نهضت نجات ملی ایران./ آگاهى بخشيدن و شفافيت باور ماست
تنها راه نجات ایران عزیزمان :براندازی رژیم فاسد آخوندی به روشهای مسالمت آمیز

سردار رادان: “قرار گرفتن چکمه بر روی شلوار به دلیل نشان دادن بخشی از برجستگی بدن از مصادیق شرع است و تبرج به حساب می آید.”

آیتالله جوادی آملی: “دانشمندان فیزیک، شیمی، بارانشناسی و زمین شناسی بدون پسوند اسلامی نفهمند.”

حسنی، امام جمعه ارومیه: “اگر فرد مشرکی را وقتی فهمیدیم که واقعاً مشرک شده، باید او رابسوزانیم؛ اگر با گلوله هم بود اشکالی ندارد.”

امام جمعه شیراز: “گرانی خانه باعث شد جوان پاک ما به جای مسکن، دوست دختر و دوست پسر بگیرند.”

شکوفه گلخو، رییس دانشگاه الزهرا: “بدحجابی زنان موجب فعال شدن غده هیپوفیز مردان در تولید مثل میشود.”

قرائتی: “ما آخوندها همیشه مثل گاز اشک آور عمل می کنیم؛ فقط بلدیم گریه مردم را در آوریم.”

احمدی نژاد: “ما یک کشور آزاد هستیم.”

سید حسین مرعشی: “احمدی نژاد نه فقط معجزه هزاره سوم، که معجزه هزاره چهارم هم هست.”

امام جمعه تبریز: “علت زلزله اخیر تبریز، اظهارات اعلمی نماینده تبریز در مورد سیدالشهدا بود.”

آیت الله خزعلی: “حجاب موجب بالا رفتن معدل دانشجویان میشود.”

احمدی نژاد: “در ایران همجنسگرا نداریم.”

آیت الله امینی، امام جمعه قم: “سنگسار باید علنی باشد.”

احمدی نژاد: “ایران قدرت اول جهان است.”

آیت الله حسنی: “اگر مومنین غسل جمعه را انجام ندهند مشکلات کمبود گاز مرتفع می شود.”

وزیر مسکن: “ساکنان شهرهای بزرگ امیدی به خانه دار شدن نداشته باشند.”

وزارت اطلاعات: “سنجابهای جاسوس در مرز دستگیر شدند.”

احمدی نژاد: نفت را سر سفره مردم می آوریم، … بعد از انتخابات: “نفت خوردنی نیست که سر سفره ها بیاوریم.”

الهام، سخنگوی (وقت) دولت: “نفت را سر سفره مردم نمی آوریم، بوی بد می دهد.”

مسئولین نیروی انتظامی در ملاقات با یک گروه از وزارت کشور آلمان آمادگی خود را برای تامین امنیت بازیهای جام جهانی (در آلمان) اعلام کردند.

اسماعیل ططری، نماینده سابق کرمانشاه: “آلمانی ها اگر بشر بودند یک زن رقاص رئیسشان نمی شد.”

احمدی نژاد: ” اینها …. به اندازه بزغاله هم از دنیا فهم و شعور ندارند.”

علی لاریجانی در جریان رسیدگی به پرونده هسته ای ایران: “با شکلات راضی نمی شویم.”

لاله افتخاری، نماینده مجلس شورای اسلامی: “در سرزمین اسلامی نباید یک مریض زن بدست نامحرم مداوا شود.”

شکراله عطارزاده، نماینده مجلس هفتم: “کوندالیزا رایس یک پیر دختر امریکایی ولگرد است که ناکامی های جنسی وی موجب عقده شده است.”

سخنگوی دولت، پس از تصویب لایحه بودجه: “دولت مسئول گرانیهای سال آینده نخواهد بود.”

وزیر کشور (در مورد انتخابات): ” آنقدر که به فکر آفتابه لگن هستیم به فکر تقویت محتوای برنامه ها نیستیم.”

احمدی نژاد: “امریکا به ایران حمله نمی کند چون من مهندسم و مسائل را تحلیل می کنم.”

احمدی نژاد: “یه دختر بچه دو ساله … زبونشنون اسپانیولیه .. یه نیگاه کرد به من، گفت: “این محموده ، این محموده.”

احمدی نژاد: “یکی از شخصیتهای شرق آسیا، از مسئولین درجه یک اومد به دیدن ما ..خلاصه حرفش این بود که اومده بود زنبیلش رو بذاره تو صف بگه ما مشتری شما هستیم.”

احمدی نژاد: “دختر ۱۶ ساله ای در خونه شون انرژی هسته ای را کشف کرده.”

حجت الاسلام و المسلمین مهدی پور، محقق و پژوهشگر مهدویت: “رواج بی بندو باری در یک جامعه باعث بروز زلزله می گردد.”

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 23:38  توسط امید ایران  | 

 نکته سوم.
آیا جایگزین معقولی برای خشونت وجود دارد؟
علیرغم این باور که "قدرت از لوله‌ی تفنگ بیرون می آید" نمونه های موفق بسیاری از دستیابی به قدرت بدون توسل به خشونت وجود دارد.

هند در سال 1947 به استقلال دست یافت. این استقلال در بخش عمده‌ی خود حاصل مبارزه‌ی مسالمت آمیزی بود که در سال 1916 علیه امپراطوری بریتانیا آغاز شد. مهاتما گاندی مردم را بسیج کرد، اعتماد به نفس شان را به آن ها بازگرداند، و با توسل به سیاست عدم همکاری، دولت بریتانیا را تحت فشار قرار داد. او نهادهایی خارج از حیطه‌ی کنترل دولت به وجود آورد و به تدریج قادر شد که قدرت بریتانیا را در داخل و خارج از هند کاهش بدهد.

فروپاشی رژیم نژادپرست آفریقای جنوبی نیزعمدتاً حاصل چنین مبارزه ای بود، مبارزه ای که به ویژه در سال های دهه ی 80 میلادی به اوج خود رسید. نلسون ماندلا، رهبر بزرگ این جنبش، درطول بخش اعظم این مبارزه در زندان به سر می‌برد. با این وجود بایکوتها، اعتصابها و تظاهرات پیروان او رژیم آفریقای جنوبی را تحت فشار قرار داد و در نهایت آن را برای تغییر رژیم به پای میز مذاکره کشاند.

مبارزه‌ی مسالمت آمیز از دلایل اصلی سقوط حکومت فردیناند مارکوس، دیکتاتور فیلیپین، بود. در جریان این مبارزه مردم ارتشیانی را که به رژیم پشت می‌کردند در زیر چتر حمایت خود قرار می‌یدادند.

جنبش همبستگی در لهستان نیز با توسل به مبارزه‌ی مسالمت آمیز، که یک دهه جریان داشت، به اهداف خود رسید. این جنبش ابتدا از طریق اعتصاب و با برپایی یک اتحادیه‌ی آزاد کارگری آغاز شد و سپس، همزمان با تشکیل حکوت نظامی، از طریق مبارزه‌ی زیرزمینی، مشروعیت حزب کمونیست را خدشه دارکرد و در نهایت آن را مجبور به مذاکره با جنبش و برگزاری انتخابات آزاد نمود.

در ماه مه 1992 مردم دیکتاتوری نظامی در تایلند را از طریق مبارزه‌ی مسالمت آمیزی که شامل اعتصابات و تظاهرات گسترده بود سرنگون کردند. در اوایل سال 2006 یک مبارزه‌ی مسالمت آمیز مردمی در همین کشور دولت فاسد وقت را به زیر کشید.

اخیراً جنبش های مسالمت آمیز موفق به عوض کردن رژیم های مستبد و یا مجبور کردن نیروهای اشغالگر به ترک کشوراشغال شده در موارد زیر شده اند:
صربستان 2000
گرجستان 2002
اوکرایین 2004
لبنان 2005

در حال حاضر نهضت های مسالمت آمیز در حال مبارزه برای برانداختن رژیم های مستبد در کشورهای زیرند:
روسیه سفید
برمه
ایران
پاپوای غربی
زیمبابوه

جنبشهای دیگری نیز هستند که در جریانند ولی دنیا هنوز چیز زیادی در مورد آن ها نمی‌داند. این جنبشها در کشورهایی مثل آذربایجان و گینه‌ی نو در جریان است. سوای این در بسیاری کشورهای پیشرفته و غیر پیشرفته‌ی دنیا مبارزه‌ی کارگران، دهقانان و شهروندان عاری از حقوق در حال انجام است.

هیچوقت به این مسئله اینطور نگاه نکرده بودید؟
حالا وقت شروع است!

جوانان مبارز داخل کشور تا هر كجا ميتوانيد این مطالب را تكثير و در اختيار ساير هموطنان قرار دهيد.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 1:19  توسط امید ایران  | 

ملت شريف ايران

نهضت نجات ملي ايران در ارتباط با نمايش انتخابات غير دمکراتيک مجلس هشتم رژيم آخوندي موضعي روشن دارد و آن تحريم اين نمايش کذايي مي باشد .

 

ملت آگاه و آزاده ايران

نهضت نجات ملي ايران بر اين باور است که عدم شرکت در انتخابات حق مردم است . آناني که ناآگانه بر پاي صندوقهاي راي حاضر مي شوند را بايد آگاهي بخشيد و آناني که در تشخيص هدف و منافع خود و منافع ملی دچار اشتباه هستند را بايد هوشياري داد . اما آناني که از روند استمرار حاکميت رژيم سود مي برند و به منافع گروهي و قشري خويش مي انديشند و گاها به انحراف ، منافع خود را منافع و مصالح ملي قلمداد مي نمايند . بايد به صراحت اعلام داشت که اين گروه خائن به ملت و کشور هستند . آنان با گرم کردن تنور دروغ و ريا و هيجان بخشيدن به ترفند نمايشي ، عواملي هستند در خدمت دستگاه جور آخوندي و قطعا شريک در جنايتهاي اين رژيم سراسر جهل و جنايت . امروز طرف سخن ما عوام منفعل نيست ! بلکه روي سخنمان با آناني است که براي رسيدن به مطامع کوتاه مدت حاضرند در برابر رژيم استبداي کرنش نموده و بازيچه دستهاي شيادانه ارتجاع آخوندي شوند . امروز ملت ما با چهره اين گروهها و عناصر مستاصل و به دريوزگي افتاده آشناست و پاسخ رد خود را به آنان با تحريم قاطع اين نمايش خواهد داد .

ملت شجاع و دلير ايران

امروز خوشحال از آن هستيم که مبارزه و اعتراضهای رو به گسترش شما رژيم را در وحشت فرو برده است و در هراس از آگاهي شما و در ترس از قدرت بي حد شما مردم ،  با تمام قوا به ميدان شيادي آمده است و سران رژيم بارها به عجز و ناتواني خود در برابر شما ملت اذعان نموده و وحشت خود را اعلام داشته اند . که باید به غیرت زنان و مردان معترض در فلکه صادقیه تهران درود فرستاد و از شهامت دانشجویان چپ گرا در تهران تجلیل کرد و به حمایت از تحصن دانشجویان شیراز بر خاست  که قوت گرفتن این اعتراضهای مدنی پیروزی ملی در تحقق آزادی و دمکراسی را به ارمغان دارد .

امروز نمایش مضحک انتخاباتی مجلس هشتم آخوندی فرصت مناسبی است تا ادعاهای این رژیم رو به زوال و ناکارآمد را به چالش کشید و با اعتراض به سیاستهای خارجی ستیزگرایانه و برنامه های اقتصادی میهن برباد ده فریاد بر آورد که دروغ تا به کی ؟ در حالی رژیم از پیروزی سیاستهای هسته ای خود دم می زند که شورای امنیت سازمان ملل در پی صدور قطعنامه تحریمی سوم علیه کشورمان است که بطور حتم آن قطعنامه صادر خواهد شد و اینجاست که باید با اعتراضی ملی به بازخواست سردمداران رژیم آخوندی برخواست و آنان را به پاسخگویی در برابر اعمال ننگینشان واداشت . امروز تمامیت رژیم آخوندی از دستگاه ولایت خامنه ای گرفته تا مجلس نوکر صفت هفتم و دولت چکمه پوش احمدی نژاد در برابر نا بسامانی کشور مسئول هستند که پاسخ نا امنیهای اجتماعی و تورم افسار گریخته که بر گرده شما مردم شریف سنگینی می کند عدم حضور در پای صندوقهای دروغین نمایش انتخاباتی است و بس.

 

ايرانيان سرفراز و جوياي آزادي و آزادگي ، امروز ديگر هنگامه درنگ نيست . بايد همه باهم بسوي تحريم انتخابات پيش رويم تا به جهانيان عدم مشروعيت رژيم آخوندي را نشانگر باشيم . با عدم حضور در پاي صندوقهاي شيادي ، يکبار ديگر به ناقضان حقوق بشر ، به زن ستيزان ، به آزادي ستيزان ، به دمکراسي ستيزان ، به مرتجعان ، به شکنجه گران ، به جنگ سالاران ، به صلح ستيزان ، به تروريستها و تروريست پروران ، به جنايتکاران ، به عاملان قتل عام زندانيان سياسي ، به سرکوبگران انديشه ، به جلادان دگر انديشان ، به زندانبانان آزادی و آزادگی ، به عاملان قتلهاي زنجيره اي و ...  نه بگوييم .

 

انتخابات نمايشي و غير دمکراتيک تحريم بايد گردد

پاينده و جاويد ايراني آزاد و آباد

نهضت نجات ملي ايران

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 21:48  توسط امید ایران  | 

امروز کاسترو فردا خامنه ای

گدايی انتخاباتی؛ کروبی و جنتی

خامنه ای: صندوق های رای را پررونق کنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 22:1  توسط امید ایران  | 

ژانويه
---------

اول ژانويه: بلغارستان و رومانى به اتحاديه‌ى اروپا پيوستند.
اول ژانويه: اسلونى واحد پول يورو را به عنوان واحد پولى رسمى خود معرفى كرد.
اول ژانويه: بان كى مون، وزير خارجه‌ى كره‌ى جنوبى به عنوان دبيركل جديد سازمان ملل به جاى كوفى عنان شروع به فعاليت كرد.
اول ژانويه: آنگولا رسما به اپك (opec) پيوست .
اول ژانويه: جنگ در سومالى: جنگجويان اتحاديه‌ى دادگاه‌هاى اسلامى آخرين پناهگاه و مقر خود را در كيسمايو ترك كردند و به مرز كنيا گريختند.
چهارم ژانويه: نانسى پلوسى به عنوان اولين زن مجلس نمايندگان آمريكا رسما كار خود را در اين مجلس آغاز كرد.
۵ ژانويه: جنگ در سومالى: اولين تيراندازى‌ها براى بدست گيرى كنترل شهر مرزى «راس كامبونى» شنيده شد.
۸ ژانويه: به دليل مناقشات امور انرژى ميان روسيه – بلاروس، صادرات نفت روسيه به لهستان،‌ آلمان و اوكراين قطع شد . اين مناقشه تا سه روز به طول انجاميد.
۹ ژانويه: جنگ در سومالى: هواپيماهاى آمريكايى مواضع مظنونان تروريستى در سومالى را بمباران كردند.
۱۰ ژانويه: جورج بوش، رييس‌جمهور آمريكا طرح اعزام ۲۱ هزار و ۵۰۰ نيروى مازاد آمريكايى به عراق را اعلام كرد.
۱۱ ژانويه: در بنگلادش، حالت فوق‌العاده توسط اياجودين احمد، كفيل رييس‌جمهور به دنبال اعتراض‌هاى خشونت‌آميز در اين كشور اعلام شد.
۱۱ ژانويه: ويتنام به سازمان تجارت جهان پيوست و به عنوان صد و پنجاهمين عضو اين سازمان لقب گرفت.
۱۱ ژانويه: چين با موفقيت يك موشك بالستيك مستقر در زمين را كه قابليت از بين بردن ماهواره‌ها در فضا را دارد، آزمايش كرد. اين آزمايش چين با انتقاد ديگر كشورها همراه بود.
۱۲ژانويه: يك قاضى در آرژانتين دستور حكم بازداشت ايزابل مارتينز پرون، رييس‌جمهور سابق اين كشور را به علت ارتباط داشتن با ناپديد شدن يك كارمند امور حقوق بشر در سال ۱۹۷۶ در آرژانتين صادر كرد.
۱۲ ژانويه: سفارت آمريكا در آتن با يك موشك مورد هدف قرار گرفت كه باعث صدمات جزيى شد. طى اين حادثه هيچ فردى كشته يا زخمى نشد.
۱۹ ژانويه: اسراييل در اقدامى براى تقويت جايگاه محمود عباس، رييس تشكيلات خودگردان فلسطين، ۱۰۰ ميليون دلار از دارايى‌هاى مسدود شده اين تشكيلات را آزاد كرد.
۲۲ ژانويه: انفجار بمبى در يك بازار در بغداد باعث كشته شدن ۸۸ تن شد.
۲۴ ژانويه: وزارت دادگسترى اسراييل اعلام كرد كه موشه كاتساف، رييس‌جمهور اسراييل بااتهام‌هاى تجاوز و سوء‌استفاده از قدرت روبرو خواهد شد.
۲۵ ژانويه: موشه كاتساف، رييس‌جمهور اسراييل به خاطر رسوايى جنسى‌اش از قدرت به طور موقت كنار رفت.
۲۸ ژانويه: درگيرى ميان شبه نظاميان و نيروهاى عراق كه تحت حمايت آمريكايى‌ها بودند باعث كشته شدن ۳۰۰ تروريست در شهر نجف شد.
۲۹ ژانويه: بر اثر يك حمله‌ى انتحارى سه تن در يك دكان نانوايى در شهر ايلات اسراييل سه تن كشته شدند.
۳۰ ژانويه: شركت مايكروسافت «ويندوز ويستا» و همچنين برنامه‌ى آفيس ۲۰۰۷ را منتشر كرد.
حوادث ديگر ژانويه: نيروهاى آمريكايى، شش ايرانى را در عراق دستگير كردند.
فوريه
---------

اول فوريه: تونى بلر، نخست وزير سابق انگليس براى دومين مرتبه در پرونده‌ى «پول به جاى دادن پست و كرسى پارلمان اين كشور»‌ به عنوان شاهد مورد بازجويى قرار گرفت.
دوم فوريه: خشونت‌هاى ميان گروهى در فلسطين اشغالى: اعضاى فتح و حماس پس از آغاز دوباره‌ى خشونت‌ها پس از آتش‌بس مقدماتى دوباره آتش بس را اعلام كردند.
دوم فوريه: هوجين تائو، رييس‌جمهور چين يكسرى توافق‌نامه‌هاى اقتصادى با كشور سودان امضا كرد.
دوم فوريه: جنگ در سومالى: بر اثر حمله‌ى موشكى در موگاديشو هشت تن كشته شدند.
دوم فوريه: ژنرال ديويد پترائوس، به عنوان فرمانده نيروهاى آمريكايى در عراق منصوب شد.
دوم فوريه: مارتى آهيتسارى، نماينده‌ى سازمان ملل در امور كوزوو طرح نهايى خود را براى آينده‌ى كوزوو اعلام كرد. اين در حالى است كه رهبران صربستان اين طرح را رد كردند.
سوم فوريه: به دنبال سيل هم شكل پديده ال نينو، حالت فوق‌العاده در اندونزى اعلام شد.
سوم فوريه: بر اثر انفجار يك كاميون در يك بازار شلوغ در بغداد حداقل ۱۳۵ تن كشته و بيش از ۳۳۹ تن ديگر زخمى شدند.
۱۰ فوريه: سناتور باراك اوباما از ايالت ايلينويز، رسما كانديداتورى خود را براى انتخابات رياست جمهورى ۲۰۰۸ آمريكا اعلام كرد.
۱۱ فوريه: مردم پرتغال موافقت كردند كه در يك همه پرسى ملى سقط جنين را قانونى كنند.
۱۳ فوريه: كره‌ى شمالى توافق كرد در گام اول به ازاى دريافت ۵۰ هزار تن نفت سنگين تاسيسات هسته‌يى خود در مجموعه هسته‌يى يانگ بيون تعطيل كند.
۱۳ فوريه: ماينگ جئو، رهبر مخالفان تايوان از سمت رييس حزب كومينگ تانگ استعفا كرد.
وى همچنين كانديداتورى‌اش را براى انتخابات رياست جمهورى ۲۰۰۸ اين كشور اعلام كرد.
۲۶ فوريه: دادگاه بين‌المللى عدالت ،صربستان را به خاطر ناكامى در جلوگيرى از نسل‌كشى در كشتار صربنيتسا مجرم شناخت .اما اين كشور را از اتهام دخالت مستقيم در اين كشتار تبرئه كرد.
۲۷ فوريه: بر اثر افنجار در پايگاه هوايى بگرام در زمان بازديد ديك چنى، معاون رييس جمهور آمريكا ۲۳ تن كشته شدند. چنى در اين حادثه آسيب نديد.
مارس
---------

۴ مارس: انتخابات پارلمانى در استونى و آبخازيا برگزار شد.
۵ مارس: كنگره حزب خلق ملى در پكن برگزارشد.
۷ مارس: انتخابات مجمع ملى ايرلند شمالى برگزار شد.
۷ مارس: روسيه به طرح سپر دفاع موشكى آمريكا در اروپا هشدار داد.
۸ مارس:‌ايهودالمرت،‌نخست وزير اسراييل تاييد كرد كه اسراييل قصدداشته ماه‌ها پيش از اينكه حزب‌الله سربازان اسراييلى را بربايد، به لبنان حمله كند.
۱۲ مارس: آلن جانسون، خبرنگار بى‌بى‌سى در نوار غزه ناپديد شد.
۱۷ مارس: انفجار بمب‌هاى كلر در بغداد باعث مجروح شدن تعداد زيادى شد.
۲۲ مارس: طى حمله نيروهاى ناتو در استان هلمند افغانستان ۳۸ تن از نيروهاى طالبان كشته شدند .در اين حمله نيروهاى ناتو تلفاتى ندادند.
۲۵ مارس: ۲۷ وزير اروپايى در برلين ۵۰ سالگى معاهده‌ى رم را جشن گرفتند.
۲۶ مارس:‌در استان كبك كانادا، حزب ليبرال در انتخابات مجمع ملى با كسب ۴۸ كرسى از ۱۲۵ كرسى و تشكيل يك اقليت در دولت پيروز شد.
۲۷ مارس: ايگارس كالويتيس، نخست وزير لتونى و ميخائيل فرادكوف، نخست وزير روسيه در نهايت معاهده‌ مرزى ميان دو كشور امضا كردند.
آوريل
---------

دوم آوريل: جزاير سليمان با زمين لرزه‌اى ۱/۸ ريشترى لرزيد.
سوم آوريل: ويكتور يوشچنكو، رييس‌جمهور اوكراين پارلمان اوكراين را منحل كرد.
آوريل: نيروهاى ناتو و افغان كنترل يك شهر كوچك كليدى در منطقه‌ى سنگين در استان هلمند از دست نيروهاى طالبان باز پس گرفتند.
۴ آوريل: ايران اعلام كرد كه ملوانان انگليسى كه در خليج فارس دستگير كرده بود را آزاد مى‌كند. اين ملوانان فرداى اين روز به انگليس رفتند.
۱۱ آوريل: القاعده مسووليت دو بمب‌گذارى در شهر الجزيره را بر عهده گرفتند در اين انفحار حداقل ۳۳ تن كشته و ۲۲۲ تن ديگر زخمى شدند.
۱۴ آوريل: گرى كاسپاروف، قهرمان سابق شطرنج در روسيه به خاطر حضور در تظاهرات غير قانونى دستگير شد.
۱۹ آوريل: نيروهاى آمريكايى و هم‌پيمانش در مانور نظامى گسترده‌اى در كره‌ى جنوبى با بيش از ۵۰۰ هواپيما حضور يافتند.
۲۱ آوريل: انتخابات رياست جمهورى در نيجريه برگزار شد.
۲۲ آوريل: اولين دور انتخابات رياست جمهورى فرانسه برگزار شد.
۲۴ آوريل:‌سقط جنين در مكزيكو سيتى قانونى شد.
۲۶ آوريل: ناآرامى‌ها در شهر تالين استونى به خاطر جابجايى مجسمه‌ى برنزى يادبود سرباز روسى به وقوع پيوست. طى دو شب اغتشاش در اين شهر يك تن كشته شد.
۲۶ آوريل: يك دانشجوى كره‌اى ۳۲ تن را در دانشگا ويرجينياى آمريكا كشت.
۲۶ آوريل: بورس يلتسين، رييس‌جمهور سابق روسيه درگذشت.
مه
---------

۳ مه: انتخابات پارلمانى اسكاتلند برگزار شد و حزب ملى اسكاتلند براى اولين مرتبه در تاريخ اين حزب به بزرگترين حزب اسكاتلند تبديل شد.
۳ مه: انتخابات دولت محلى در اسكاتلند و اكثر انگليس برگزار شد.
۳ مه: انتخابات ملى در ولز برگزار شد.
۳ مه: جورج بوش، لايحه‌ى تعيين جدل زمانى براى خروج نيروهاى آمريكايى از عراق را وتو كرد.
۶ مه: نيكولا ساركوزى به عنوان رييس‌جمهور جديد فرانسه معرفى شد.
وى در انتخابات رياست جمهورى فرانسه با كسب ۵۳ درصد آراء بر سگولن رويال، ديگر نامزد اين انتخابات پيروز شد.
۸ مه:‌ايان پائيسلى به عنوان نخست وزير ايرلند شمالى انتخاب شد.
۱۰ مه: تونى بلر، نخست وزير انگليس اعلام كرد كه ۲۷ ژوئن از اين سمت كناره‌گيرى خواهد كرد.
۱۴ مه: انتخابات پارلمانى در فيليپين برگزار شد.
۱۵ مه: به دنبال درگيرى‌هاى گسترده در نوار غزه ميان فتح و حماس، ائتلاف دولتى فتح و حماس در تشكيلات خودگردان فلسطين در آستانه‌ى از بين رفتن قرار گرفت.
۱۶ مه: نيكولا ساركوزى رسما به عنوان جانشين ژاك شيراك، رييس‌جمهور فرانسه شد.
۱۷ مه: الكس سالموند رسما به عنوان نخست وزير اسكاتلند انتخاب شد.
۱۱ مه: پل ولفووتيز به خاطر رسوايى‌هايش مجبور به استعفا شد.
۲۰ مه: شيخ محمد بن رشيد المكتوم، حاكم دوبى بزرگترين پول اهدايى در جهان به مبلغ ۴۱/۷ ميليارد دلار را به يك بنياد آموزشى در خاورميانه ارائه كرد.
۲۰ مه: درگيرى‌ها در طرابلس لبنان باعث آغاز مناقشه‌ى ۲۰۰۷ لبنان شد.
۲۴ مه:‌انتخابات عمومى در جمهورى ايرلند برگزار شد و برتى آهرن و حزبش توانستند اكثريت كرسى‌هاى پارلمان را به دست آورند.
۲۷ مه: دولت ونزوئلا مجوز تلويزيون راديو كاراكاس را تمديد نكرد و فعاليت اين تلويزيون لغو شد. به دنبال اين اقدام اعتراض‌هاى گسترده‌اى در ونزوئلا به وقوع پيوست.
۲۹ مه: مراسم تحليف رييس‌جمهور جديد نيجريه برگزار شد.
۳۱ مه: والديس زاتلرز به عنوان رييس‌جمهور لتونى برگزيده شد.
ژوئن
---------

اول ژوئن: كشتى‌هاى جنگى آمريكا يك دهكده در سومالى جايى كه شبه نظاميان پايگاهى در آنجا بر پا كرده بودند را بمباران كردند.
دوم ژوئن: چهار تن به طرح‌ريزى براى انجام حمله‌ى تروريستى و بمب‌گذارى در فرودگاه جان اف كندى در نيويورك متهم ودستگير شدند.
۶-۸ ژوئن: سومين اجلاس گروه هشت در بحبوحه‌ى اعتراض‌هاى گسترده در هايليگندام آلمان برگزار شد.
۱۰ ژوئن: اولين دور انتخابات پارلمانى در فرانسه برگزار شد و انتخابات عمومى نيز در بلژيك برگزار شد.
۱۴ ژوئن: حزب سبز براى اولين مرتبه در تاريخ ايرلند وارد كابينه‌ى دولت شد.
۲۷ ژوئن: تونى بلر از سمت نخست وزيرى انگليس استعفا كرد و گوردون براون به عنوان نخست وزير و رييس جديد حزب كارگر انگليس توسط ملكه اليزابت معرفى شد.
۲۹ ژوئن: پليس لندن يك بمب را كه در مركز لندن كار گذاشته شده بود را كشف و آن را خنثى كرد.
۳۰ ژوئن: انتخابات پارلمانى در گينه‌ى نو برگزار شد.
ديگر حوادث ژوئن:۱ .پس از ماه‌ها درگيرى ميان حماس و فتح، حماس اعلام كرد كه كنترل نوار غزه را به دست آورده و فتح نيز كنترل كرانه‌ى باخترى را بدست آورد.
۲حامد كرزاى، رييس‌جمهور افغانستان از نيروهاى ناتو و آمريكايى به خاطر كشته شدن غير نظاميان اين كشور به شدت انتقاد كرد.
ژوئيه
---------

اول ژوئيه: پرتغال رياست دوره‌اى اتحاديه‌ى اروپا را از آلمان بر تحويل گرفت.
سوم ژوئيه: باران‌هاى منطقه‌اى در سودان باعث شد تا بدترين باران‌هاى تاريخ اين كشور خسارات سنگينى به سودان وارد كند.
چهارم ژوئيه: پس از ۱۱۴ روز، آلن جانسون خبرنگار بى‌بى‌سى در نهايت در غزه آزاد شد.
۹ ژوئيه: در حالى كه مردم آرژانتين روز استقلال اين كشور را جشن گرفتند، اولين مرتبه طى ۱۰۰ سال اخير در يوئنوس آيرس برف باريد.
۱۰ ژوئيه: ژنگ ژيآئو، وزير وزارت غذا و دارو چين اعلام شد.
۱۴ ژوئيه: به دنبال حكم ولاديمير پوتين، رييس‌جمهور روسيه، مسكو از پيمان نيروهاى متعارف اروپا خارج شد.
۱۶ ژوئيه: انگليس در پاسخ به امتناع روسيه از استرداد آندرى لوگووى، مظنون اصلى قتل الكساندر ليتويننكو به لندن براى محاكمه، چهار ديپلمات روسى را از انگليس اخراج كرد.
۱۹ ژوئيه: روسيه در اقدامى تلافى جويانه چهار ديپلمات انگليس را از روسيه اخراج كرد. مسكو همچنين اعلام كرد كه ديگر با انگليس در موضوع جنگ عليه تروريسم همكارى نخواهد كرد.
۱۹ ژوئيه: پراتيبا پانيل به عنوان اولين رييس‌جمهور زن هند برگزيده شد.
۲۱ ژوئيه: ديك چنى، معاون اول رييس‌جمهور آمريكا به خاطر عمل جراحى جورج بوش به مدت دو ساعت و نيم به عنوان جانشين بوش منصوب شد.
۲۲ ژوئيه: انتخابات پارلمانى در تركيه برگزار شد.
۲۹ ژوئيه: ائتلاف حاكم در ژاپن پس از انتخابات در اين كشور اكثريت را در مجلس اعليا از دست داد.
۳۰ ژوئيه: گوردون براون اولين مرتبه در سمت نخست وزير انگليس با جورج بوش، رييس‌جمهور آمريكا ديدار و گفت‌وگو كرد.
حوادث ديگر:۱ نيروهاى پاكستان در حمله به مسجد لال در اسلام‌آباد ۶۰ تن را كشتند.
۲شش پزشك و پرستارى كه به اتهام تزريق خون‌هاى آلوده به ايدز در ليبى زندانى شده بودند آزاد شدند و به بلغارستان رفتند.
اوت
---------

ششم اوت: ايهود المرت، نخست وزير اسراييل وارد شهر تاريخى
اريها در فلسطين شد و اولين نخست وزير اسراييل كه طى هفت سال گذشته به كرانه‌ى باخترى و نوار غزه وارد شده بودند، لقب گرفت. وى همچنين با محمود عباس، رييس تشكيلات خودگردان فلسطين ديدار كرد.
۱۱ اوت: انتخابات رياست جمهورى و پارلمانى سيرالئون برگزار شد.
۱۴ اوت: بر اثر چندانفجار در منطقه‌ى قهطانيه در شمال عراق ۵۷۲ تن كشته شدند.
۱۴ اوت: بر اثر تخريب پلى در استان هوناى چين حداقل ۲۲ تن كشته و حداقل ۳۹ تن ديگر ناپديد شدند.
۱۵اوت: هند و پاكستان شصتمين سالگرد استقلال‌شان را از امپراطورى بريتانيا جشن گرفتند.
۱۵ اوت: بر اثر زلزله‌ى ۸ ريشترى در پرو، ۵۱۲ تن كشته و بيش از ۱۵۰۰ تن ديگر زخمى شدند. اين زلزله باعث بروز هشدار‌ها مبنى بر ايجاد سونامى در اقيانوس آرام شد.
۲۵ اوت: كوستاس كارامانليس، نخست وزير يونان به دنبال يكسرى آتش سوزى‌هاى وحشتناك در جنگل‌هاى اين كشور حالت فوق‌العاده اعرام كرد. طى اين آتش‌سوزى‌ها ۶۸ تن كشته شدند.
۲۵ اوت: بر اثر انفجار دو بمب در حيدرآباد هند، ۴۲ تن كشته شدند.
۲۷ اوت: آلبرتو گونزالس، دادستان كل آمريكا اعلام كرد كه ۱۷ سپتامبر استعفا خواهد كرد.
۲۸ اوت: پس از كش و قوس‌هاى فراوان و مخالفت سكولاريست‌ها در تركيه سرانجام عبدالله گل به عنوان يازدهمين رييس‌جمهور تركيه منصوب شد.
۳۰ اوت: اين موضوع كه هواپيماى B-۵۲ آمريكا طى سفرى حداقل ۶ كلاهك هسته‌يى حمل كرده است، فاش شد.
۳۱ اوت: مالزى پنجاهمين سالگرد استقلالش را جشن گرفت.
حوادث ديگر:۱ .سيل در جنوب آسيا باعث كشته شدن بيش از۳۰۰۰ تن و آوارگى حدود ۲۵ ميليون تن ديگر شد.
۲.بر اثر سيل ۱۷۲ كارگر يك معدن زغال سنگ در چين كشته شدند.
۳. نيروهاى طالبان گروگان‌هاى كره‌اى را آزاد كردند. اين در حالى است كه طى شش هفته اسارت اين كره‌اى‌ها، دو تن از آنها توسط نيروهاى طالبان كشته شدند.
۴.جورج بوش گفت كه اگر ايران به سلاح هسته‌يى دست يابد، دنيا با هولوكاست هسته‌يى روبرو مى‌شود.
سپتامبر
---------

۹-۲سپتامبر: نوزدهمين اجلاس همكارى‌هاى اقتصادى آسيا – اقيانوسيه در سيدنى برگزار شد.
۳ سپتامبر: نيروهاى انگليسى از بصره خارج شدند.
۶ سپتامبر: بر اثر انفجار بمبى در ميان اجتماع مردمى كه قصد داشتند عبدالعزيز بوتفليقه رييس‌جمهور الجزاير را ببيندند، ۱۹ تن كشته و ۱۰۷ تن ديگر زخمى شدند.
۸ سپتامبر: بر اثر انفجار خودروى بمب‌گذارى شده در شهر بندرى ديليس، بيش از ۵۰ تن كشته شدند.
۹ سپتامبر: برگزارى انتخابات عمومى در گواتمالا. در اين انتخابات رييس‌جمهور، معاون رييس‌جمهور، نمايندگان كنگره‌ى شهرداران انتخاب شدند.
۱۲ سپتامبر: دادگاهى در فيليپين، جوزف استرادا، رييس‌جمهور سابق اين كشور را به اتهام فساد مجرم شناخت.
۱۲ سپتامبر: شينزوآ از نخست وزيرى ژاپن استعفا كرد.
۱۲ سپتامبر: ميخائيل فرادكوف نخست وزير روسيه و كابينه‌اش استعفا كردند.
۱۴ سپتامبر: ويكتور زوبكوف پس از گرفتن راى اعتماد از دوماى روسيه به عنوان نخست وزير جديد روسيه برگزيده شد.
۱۵ سپتامبر: بيش از ۳۰۰۰ تايوان – آمريكايى و حاميانشان در جلوى سازمان ملل در نيويورك گردهم آمدند و خواستار اين موضوع شدند كه سازمان ملل بايد تايوان را به عنوان يك كشور مستقل به رسميت بشناسد. در خود تايوان نيز تظاهرات در همين رابطه برگزار شد.
۱۶ سپتامبر: بر اثر سقوط يك هواپيماى خط هوايى تايلند ۸۹ مسافر و خدمه‌ى اين هواپيما كشته شدند.
۲۰ سپتامبر: اجلاس جهانى فرهنگ‌ها در شهر مونته رى مكزيك آغاز به كار كرد.
۲۱ سپتامبر: دادگاه عالى شيلى طى حكمى اعلام كرد كه آلبرتو فوجيمورى، رييس‌جمهور سابق پرو بايد براى محاكمه به پرو مسترد شود تا در اين كشور با اتهامهايش از جمله اتهام فسا و نقض حقوق بشر روبرو شود.
۲۴ سپتامبر: كنفرانس حزب كرگر برگزار شد و گوردون براون براى اولين مرتبه به عنوان نخست وزير انگليس براى اعضاى حزب كارگر سخنرانى كرد.
۲۶ سپتامبر: آكيهيتو، پادشاه ژاپن رسما ياسو فوكودا را به عنوان نخست وزير جديد ژاپن معرفى كرد.
۲۶ سپتامبر: در اين روز اولين تاييد كشته شدن غير نظاميان در سركوب اعتراض توسط نظاميان ميانمار اعلام شد.راهبه‌هاى بودايى دستگير شدند و مردم ميانمار نيز اعتراض‌هاى ضد شوراى نظامى حكومتى در اين كشور برگزاركردند و مردم ميانمار نيزاز دسترسى به اينترنت منع شدند.
۳۰ سپتامبر: پس از منحل شدن پارلمان اوكراين توسط رييس‌جمهور اين كشور، انتخابات مجدد پارلمانى در اوكراين برگزار شد.
حوادث ديگر: حداقل ۱۰ صلح‌بان آفريقايى طى حمله‌اى در پايگاه نظامى در منطقه‌ى دارفور كشته شدند.
اكتبر
---------

دوم اكتبر: دومين نشست ميان رهبران دو كره برگزار شد. در اين اجلاس رو موهيون، رييس‌جمهور كره‌ى جنوبى با كيم جونگ ايل رهبر كره‌ى شمالى در پيونگ يانگ ديدار و گفت‌وگو كردند.
۴ اكتبر: مقامات اسپانيايى ۲۲ تن را به خاطر ارتباط داشتن با حزب باتاسونا كه براى استقلال باسك تلاش مى‌كند، دستگير كردند.طبق گفته‌ى مقامات اسپانيا اين افراد با گروه تروريستى اتا نيز در ارتباط بوده‌اند.
۶ اكتبر: انتخابات رياست جمهورى در پاكستان برگزارشد.
۱۳ اكتبر: انتخابات دولت محلى در نيوزلند برگزار شد.
۱۵ اكتبر: سرمنسيز كمپبل از رياست حزب ليبرال دموكرات‌هاى انگليس استعفا كرد.
۱۵ اكتبر: هفدهمين كنگره‌ى ملى حزب كمونيست چين برگزار شد.
۱۸ اكتبر: پس از هشت سال تبعيد، بى‌نظير بوتو، نخست وزير سابق پاكستان به زادگاهش بازگشت. در شب بازگشت بوتو به پاكستان بر اثر يك حمله‌ى انتحارى ۱۳۶ تن كشته شدند.
۲۱ اكتبر: اولين دور انتخابات رياست جمهورى در اسلوونى برگزار شد. قرار شد دور دوم اين انتخابات ۱۱ نوامبر برگزار شود.
۲۱ اكتبر: انتخابات پارلمانى در سوييس برگزار شد.
۲۱ اكتبر: حزب مدنى به رهبرى دونالد تاسك در انتخابات زودهنگام پارلمانى در لهستان پيروز شد.
۲۸ اكتبر: برگزارى انتخابات رياست جمهورى و كنگره‌ى ملى آرژانتين، كريستينا فرناندز به عنوان اولين رييس‌جمهور زن آرژانتين برگزيده شد.
۳۱ اكتبر: بر اثر بمب‌گذارى در يك اتوبوس در شهر تولياتى در روسيه ۸ تن كشته و بيش از ۵۰ تن ديگر زخمى شدند.
حوادث ديگر:
۱.گوردون براون اعلام كرد كه انگليس شمار نيروهايش را در عراق كاهش خواهد داد.
۲.ال گور معاون رييس‌جمهور سابق آمريكا جايزه صلح نوبل را به طور مشترك با يك گروه ارشد محيط زيست سازمان ملل دريافت كرد.
۳.جورج بوش با دالاى لاما، رهبر معنوى تبت ديدار كرد .اين ديدار خشم پكن را برانگيخت.
نوامبر
---------

اول نوامبر: كميسيون انتخاباتى بنگلادش رسما از وزارت دادگسترى اين كشور جدا شد.
اول نوامبر: سرويس نيروهاى پليس لندن در جريان پرونده‌ى تيراندازى به ژان چارلز مندز يك برزيلى‌ كه به اشتباه به جاى يك عامل انتحارى كشته شده بود، مجرم شناخته شد.
سوم نوامبر: پرويز مشرف، رييس جمهور پاكستان در اين كشور حالت فوق‌العاده اعلام كرد.
۴ نوامبر: آلوارو كلوم، در دور دوم انتخابات رياست جمهورى گواتمالا پيروز شد.
۶نوامبر: بر اثر يك حمله انتحارى در مزار شريف افغانستان حداقل ۵۰ تن كشته شدند. در ميان كشته شدگان شش عضو مجمع ملى اين كشور نيز ديده شدند.
۷ نوامبر: ميخائيل ساكاشويلى، رييس‌جمهور گرجستان در اين كشور حالت فوق‌العاده اعلام كرد. اين حالت فوق‌العاده به خاطر اعتراض‌هاى گسترده ضد دولتى اعلام شد.
۱۱ نوامبر: مردم اسلونى در اولين دور انتخابات رياست جمهورى اين كشور شركت كردند. دانيلو ترك ۲۶/۶۸ آراء را دراين انتخابات كسب كرد.
۱۳ نوامبر: بر اثر بمب‌گذارى به بخش جنوب ساختمان مجلس نمايندگان فيليپين در شمال مانيل صدماتى وارد شد و چهار تن نيز شامل يك قانون‌گذار كشته شدند و شش تن ديگر زخمى شدند.
۱۳ نوامبر: انتخابات پارلمانى در دانمارك برگزار شد. ائتلاف آندرس فوگ راسموسن، نخست وزير اين كشور در اين انتخابات پيروز شد.
۱۴ نوامبر: زلزله‌ى ۷/۷ ريشترى در شيلى رخ داد.
۱۷ نوامبر: انتخابات پارلمانى در كوزوو برگزار شد.
۱۸ نوامبر: بر اثر انفجار در يك معدن در شرق اوكراين ۱۰۱ كارگر در اين معدن كشته شدند.
۲۲ نوامبر: ولاديمير گورگيندزه، به عنوان هفدهمين نخست وزير گرجستان برگزيده شد.
۲۴ نوامبر: حزب كارگر استراليا پيروز انتخابات فدرال در اين كشور شد. كوين روود به جاى جان هاوارد نخست وزير استراليا شد.
۲۴ نوامبر: پليس روسيه تظاهرات ضد پوتين را در شهر سن پترزبورگ و مسكو سركوب كرد.
۲۵ نوامبر: انتخابات پارلمانى در رومانى برگزار شد.
۲۵ نوامبر: انتخابات پارلمانى در كرواسى برگزار شد.
۲۵ نوامبر: نواز شريف، نخست وزير سابق پاكستان براى بار دوم تلاش كرد كه به همراه شهباز شريف و ديگر اعضاى خانواده‌اش وارد پاكستان شود.
۲۵ نوامبر: درگيرى‌ها واغتشاشات در فرانسه به دنبال كشته شدن دو جوان موتور سوار فرانسوى در تصادف با خودروى پليس براى دومين شب متوالى ادامه يافت.
۲۷ نوامبر: «برنامه توسعه سازمان ملل» گزارش سالانه‌ى خود را منتشر كرد.
۲۷ نوامبر: كنفرانس پاييزى آناپوليس با هدف پايان مناقشه‌ى ميان اسراييل – فلسطين در آمريكا برگزار شد.
۲۸ نوامبر: پرويز مشرف، رييس‌جمهور پاكستان از سمت رييس ارتش اين كشور كناره‌گيرى كرد و ژنرال اشفق پرويز كيانى رييس ارتش پاكستان شد.
حوادث ديگر:
۱. در اين ماه اعلام شد كه سال ۲۰۰۷ مرگ‌بارترين سال براى نيروهاى آمريكايى در عراق بوده است.
۲. هوگو چاوز، رييس‌جمهور ونزوئلا در نشستى با پادشاه اسپانيا درگيرى لفظى داشت.
دسامبر
---------

اول دسامبر: مراسم روز جهانى ايدز در سراسر دنيا برگزار شد.
دوم دسامبر: حزب روسيه‌ى متحد پيروز قاطع انتخابات پارلمانى روسيه لقب گرفت. اين حزب ۶۰ درصد آراء را به خود اختصاص داد.
دوم دسامبر: هوگوچاوز، رييس‌جمهور ونزوئلا در همه پرسى در مورد تغييرات در قانون اساسى اين كشور شكست خورد.
سوم دسامبر: كوين روود به عنوان بيست و ششمين نخست وزير استراليا سوگند ياد كرد.
۳-۱۴ دسامبر: كنفرانس تغييرات جوى توسط سازمان ملل در اندونزى برگزار شد.
۸ دسامبر: اجلاس آفريقا – اروپا در ليسبون پرتغال برگزار شد. در اين نشست نخست وزيران انگليس و جمهورى چك به خاطر حضور رابرت موگابه، رييس‌جمهور زيمبابوه حضور نيافتند.
۱۰ دسامبر: ضرب‌الاجل سازمان ملل براى حل و فصل موضوع آينده‌ى كوزوو بدون هيچ توافقى گذشت.
۱۱ دسامبر: دو بمب به اختلاف ۱۰ دقيقه از يكديگر در شهر الجزيره منفجر شد. اولين بمب جلوى دفتر سازمان ملل و ديگرى نزديك دادگاه عالى الجزاير منفجر شد. تلفات رسمى اين دو انفجار ۳۱ تن اعلام شد.
۱۳ دسامبر: رهبران اروپايى معاهده‌ى ليسبون را امضا كردند.
۱۵ دسامبر: پرويز مشرف، رييس‌جمهور پاكستان حالت فوق‌العاده در اين كشور را لغو كرد.
۱۶دسامبر: انتخابات پارلمانى در قرقيزستان برگزار شد.
۱۸ دسامبر: يوليا تيموشنكو، به عنوان نخست وزير جديد اوكراين برگزيده شد.
۱۸ دسامبر: جاكوب زوما به عنوان رييس حزب كنگره‌ى ملى آفريقا در آفريقاى جنوبى انتخاب شد.
۱۹ دسامبر: انتخابات رياست جمهورى در كره‌ى جنوبى برگزار شد.لى ميونگ باك شهردار سابق سئول از حزب ملى بزرگ پيروز شد.
۱۹ دسامبر: ولادمير پوتين رييس‌جمهور روسيه به عنوان مرد سال مجله‌ى تايم معرفى شد.
۲۱ دسامبر: ملكه اليزابت دوم به عنوان مسن‌ترين پادشاه انگليس معرفى شد.
۲۱دسامبر: جمهورى چك، استونى، مجارستان، لتونى، ليتوانى، مالت، لهستان، اسلواكى و اسلونى به معاهده‌ى مرزى شين گن پيوستند.
۲۳ دسامبر: انتخابات عمومى در تايلند برگزار شد. حزب "قدرت مردمى" كه حامى تاكسين شيناواترا، نخست وزير سابق تايلند بود، اكثريت كرسى‌هاى پارلمان را به دست آورد.
۲۳ دسامبر: انتخابات رياست جمهورى در ازبكستان برگزار شد.
۲۴ دسامبر: دولت نپال اعلام كرد كه سلطنت ۲۴۰ ساله‌ى اين كشور در سال ۲۰۰۸ از ميان برداشته خواهد شد و جمهورى جديد در اين كشور برقرار مى‌شود.
۲۷ دسامبر: بى‌نظير بوتو، نخست وزير سابق پاكستان طى يك حمله‌ى انتحارى و تيراندازى توسط يك عامل انتحارى كشته شد. /تهيه گزارش از: اطهر اينانلو

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 21:46  توسط امید ایران  | 

شاهزاده رضا پهلوی هفتۀ پیش در نشستی با گروهی از نمایندگان مجلس فرانسه به مشکلات ایران و از جمله مسئله ی هسته ای اشاراتی کرد. از دیدگاه رضا پهلوی که درایالات متحده درتبعید بسرمی برد، هرگونه چانه زنی با نظام حاکم برایران جز وقت کشی حاصل دیگری نخواهد داشت و تنها راه ممکن همانا، " سرمایه گذاری در دموکراسی در ایران است. کاری که جز با سرنگونی این رژیم امکان پذیرنخواهد بود."
رادیو بین المللی فرانسه: چهارشنبۀ گذشته، هفتم ژوئن، به دعوت گروهی از نمایندگان مجلس فرانسه، در نشستی با حدود چهل تن از آنان، مسئلۀ هسته ای ایران را مورد بحث قراردادید. نگرانی عمدۀ آنها دراین زمینه چه بود؟
رضا پهلوی: این تنها موضوع گفتگوی ما نبود، گرچه یکی از نکات مهم مورد بحث بود. در این زمینه من به نمایندگان فرانسوی یادآوری کردم که چرا، بویژه دررابطه با آخرین بستۀ پیشنهادی گروه5+1، حکومت اسلامی در برابر دو گزینۀ بازنده - بازنده قرارگرفته است. از یک سو، با توجه به اتکای این نظام به جناح بنیادگرای خود، هرگونه عقب نشینی به معنای تضعیف و سرانجام شکست آن خواهد بود و، از سوی دیگر، رد بستۀ پیشنهادی نیز، با درنظرگرفتن ضعف اقتصادی کشور، منجر به اعمال تحریم هایی خواهد شد که از تحمل اقتصاد ایران خارج است. در هر دو صورت، نظام با گزینه ای بازنده روبرواست. من همچنین متذکرشدم که رویکرد به نظام فعلی ایران به عنوان دولتی متعارف، کارعبثی است. دراین جا با یک دیکتاتوری کلاسیک روبرو نیستیم، بلکه با استبدادی دینی روبرو هستیم که هدفی جز صادرکردن انقلاب بنیادگرای اسلامی خود به چهارگوشۀ جهان و اسلامی کردن دنیا ندارد. به تعبیرآنها، دنیای کنونی آنتی تز جهان آمالی شان است. هرگونه همزیستی با این نظام توهمی بیش نیست. این نظام تنها در پی بدست آوردن تضمین های امنیتی برای بقای خود نیست. این نظام آمده است تا دیگر نظام ها را از میان بردارد. اساس راهبردی این نظام برهمین بنیان استواراست و تنها مسئله زمان بندی آن است. در این راستا، به هردری می زنند تا به اهداف خود برسند: از بنیادگرایی اسلامی گرفته تا تروریزم و سلاح هسته ای. این آخرین حربه به آنها این امکان را خواهد داد تا در پناه آن تقابل و برخورد با قدرت های بزرگ را، بدون آن که به مرز غیرقابل بازگشت درگیری متعارف بیانجامد، ادامه دهند. ازاین طریق می خواهند، با اتکار به گروه های بنیادگرای کشورهای حوزۀ خلیج فارس، منطقه را در احاطۀ خود درآورده، برشریان حیاتی نفتی اقتصاد جهان سیطره افکنند. این تنها هدف آنها نیست. هدف نهایی، صدور انقلاب شان و برقراری حکومت الهی برزمین است.
رادیو بین المللی فرانسه: پیشنهاد شما به مخاطبین تان چه بود؟
رضاپهلوی: همان نکته ای را متذکرایشان شدم که تا کنون بارها و بارها گفته ام تنها راهی که به راستی به حل عمده ترین مشکلات جهانی و منطقه ای خواهد انجامید، از بنیادگرایی اسلامی و گسترش تسلیحات تخریب دست جمعی و تروریزم گرفته تا بی ثباتی سیاسی و مناقشۀ بین اسرائیل و فلسطین، از حذف این نظام می گذرد. تنها راهی که پیش پای جهان است، سرمایه گذاری بردموکراسی درایران است. این نظام باید برود. والسلام! این را هم اضافه کنم که تغییر نظام در ایران خواست اکثریت مردم ایران نیزهست. این مردم خواستی جز پیوستن به جلگۀ کشورهای آزاد جهان ندارند. تنها مانع برسرراه شان همین نظام است. پس، به جای وقت کشی و اتلاف نیرو در چانه زنی های بی پایان و بی ثمر با این نظام که نتیجه ای جز تثبیت وضع کنونی نخواهد داشت، باید روی متحدین طبیعی دنیای آزاد در منطقه، یعنی جنبش دموکراتیک مردم ایران، سرمایه گذاری شود تا این نظام از میان برود. با این وجود، یک نکتۀ کلیدی را می بایست همواره به خاطر داشت: آیا ایران زودتر به دمکراسی دست خواهد یافت یا این نظام به نسلیحات هسته ای؟
رادیو بین المللی فرانسه: ولی، در شرایط کنونی، جامعۀ جهانی بیشتر به دنبال ادامۀ چانه زنی های دیپلماتیک با این نظام است تا، همانطور که شما گوشزد می کنید، راه یابی برای حذف و از میان بردن آن. آیا فکرنمی کنید گوش شنوایی برای سخنان شما وجود ندارد؟
رضا پهلوی: فکرمی کنم که دنیا درحال دریافتن این موضوع است که دروغ گویی ها و دو دوزه بازی های این نظام ثمره ای جز وقت کشی و خریدن زمان برای آن در پی نداشته است. هسته ای شدن برای جمهوری اسلامی یک امرحیاتی است: این راه تنها طریق بقای این نظام در شکل کنونی اش و صدورانقلاب آن است. این انقلاب در ایران به شکست انجامیده است. تنها راه برای بقای اش سلطه یافتن برسرزمین های جدید است. این نظام به هیچوجه به دنبال همزیستی با دنیا نیست. محرکین اصلی آن را علمداران بنیادگرایی اسلامی تشکیل می دهند. عناصری که دنیای آزاد برایشان دشمن شمارۀ یک محسوب میشود. گول نخوریم و چشمان خود را برابعاد گستردۀ تخریب و ویرانی حاصل از اعمال این جماعت بازکنیم.
رادیو بین المللی فرانسه: پرزیدنت بوش متذکرشده است که تمامی گزینه ها برای حل مشکل هسته ای ایران روی میز قراردارند. آیا، به عقیدۀ شما، حملۀ نظامی برعلیه ایران قابل تصوراست؟
رضا پهلوی: همواره گفته ام و باز هم تکرارمی کنم: حملۀ نظامی به ایران نه تنها غیرقابل قبول است که کاری را نیزاز پیش نخواهد برد. برای بوجود آوردن تغییردرایران، چنین سناریویی لازم نیست. کافی ست از مخالفین درون مرز و از نیروهای دموکراتیک برون مرز حمایت لازم به عمل آید تا دست دردست یکدیگر نافرمانی مدنی وسیعی را در سطح ملی سازمان داده، نظام را ساقط کنند. منظورمن دراینجا این نیست که دولت های خارجی نظام کنونی ایران را تغییردهند، خیر! این بخود ما ایرانیان برمیگردد. اکثریت ایرانیان خواستار تغییر این نظام اند و دنیا باید از این خواست مردم ایران پشتیبانی کند. مثالی می زنم: تبعیض نژادی درآفریقای جنوبی زمانی پایان گرفت که نقطۀ پایانی به نظام سیاسی حاکم برآن کشورگذاشته شد. ماندلا و یاران او ساز- و- کارآن نظام را درست ارزیابی کرده بودند و از همین رو از دنیا خواستار اعمال مجازات هایی علیه آن شدند. همان ساز- و- کارها در مورد کمونیزم و فاشیزم نیزکارکرد داشتند. آنچه ما ازدنیا می طلبیم، حمایت جدی جامعۀ بین المللی برای پایان نهادن بربنیادگرایی و شیوع بیمارگونۀ آن است.
رادیو بین المللی فرانسه: این روزها از نزدیکی محتمل دولت های ایران و آمریکا صحبت به میان می آید. آیا اعتقادی به این قضیه دارید؟
رضا پهلوی: از همان روزنخست، حکومت ایران برحول یک شعارمحوری می چرخید و آن "مرگ برآمریکا" بود، کشوری که "شیطان بزرگ" خطاب اش می کنند. پرچم آن را لگدمال می کنند و می سوزانند. این تنها تبلیغ سیاسی نیست. اصل اساس اعتقاد آنهاست. آمریکا نماد برجستۀ جهانی است که برعلیه آن اعلام جنگ کرده اند. چگونه انتظاردارید که این نظام با دشمن اصلی خود باب آشتی و همزیستی را بازکند؟ به اعتقاد من، ازمحالات است.
رادیو بین المللی فرانسه: به عقیدۀ شما آیا ایران حق دستیابی به فنآوری هسته ای، چه صلح آمیز و چه نظامی، را دارد یا خیر؟
رضا پهلوی: تا آنجا که به فنآوری مربوط می شود، این از بدیهیات است. فراموش نکنید که ایران پیش از انقلاب این حق را داشت و امروز، نظامی که ادعای دفاع از این حق را دارد، همان نظامی است که مقصراصلی درازمیان بردن این حق بوده و هست. پیش از انقلاب، همین کشورهایی که امروز درپی اعمال مجازات هایی برعلیه ایران هستند، یعنی آمریکا، فرانسه و آلمان، با یکدیگردررقابت بودند تا بهترین فنآوری هسته ای را به نازل ترین قیمت در اختیارایران قراردهند. بدون این انقلاب، ایران امروز صاحب حدود سی نیروگاه هسته ای می بود. با این حال، حق فنآوری هسته ای را با حق شلیک هسته ای یکی نگیریم: این نظام برای بقا و به انجام رساندن اهداف خود نیتی جز مسلح شدن به سلاح هسته ای ندارد.
رادیو بین المللی فرانسه: بنابراین، شما از کشورهای غربی می خواهید که از اپوزیسیون دموکراتیک ایران پشتیبانی به عمل آورند؟
رضا پهلوی: یک نکته را فراموش نکنیم: دنیای آزاد نه تنها وظیفه دارد از اصول اساسی آزادی و برابری دفاع کند، که موظف است در بسط این اصول اساسی به کشورهایی که از نبود آنها در رنج هستند نیزکوشا باشد. ایرانیان از خود می پرسند که آیا کشورهای غربی این اصول و مزایای آنها را تنها برای خودشان می خواهند یا دیگران، از جمله ما ایرانیان، نیزشایستگی برخورداری از این اصول اساسی را داریم؟ به غربی ها می گویم: اگرتوان و وقت خود را همراه با ما در نبرد برای دموکراسی صرف نکنید، معنایی جزاین نخواهد داشت که در بیانات خود در زمینۀ آزادی و حقوق بشرحسن نیت ندارید. وقتی از جانب دولت های غربی می شنوم که از دوستی با ایران سخن می گویند این انتظار را از آنها دارم که در عمل به حمایت شفاف از ارادۀ مردم ایران برای تحقق دموکراسی در کشورخود همت گمارند. امروزه، حفظ وضع کنونی دلیل اصلی ادامۀ روند اختناق، ضرب و جرح، زندان و شکنجه ای است که هم میهنان من را در زیر ستم نگهداشته است. راه حل دموکراتیک نه تنها برای مردم ایران که برای جهان آزاد نیز مفید واقع خواهد شد.
رادیو بین المللی فرانسه: منظورشما از " اپوزیسیون دموکراتیک " چیست و نقش خود شما در این جنبش کدام است؟
رضا پهلوی: هرگروهی که به اصل دفاع از آزادی، دموکراسی و حقوق بشر پای بند است می تواند به آن بپیوندد. هرفردی که پای بندی خود به یک دموکراسی لائیک، متکی بر اعلامیۀ جهانی حقوق بشر، را اعلام می دارد، می تواند به اپوزیسیون دموکراتیک ایران بپیوندد. فکرمی کنم که امروز تمام حرکت ها و خانواده های فکری و سیاسی می توانند دست به دست یکدیگرداده، در راه این هدف مشترک کوشا باشند. در به روی تمامی آنهایی که به این اصول اعتقاد دارند و از قبل به دنبال تحمیل پیش شرطی نیستند و قوانین بازی را قبول کرده و نهایتا حاضر به قبول ارادۀ ملت اند، بازاست.
رادیو بین المللی فرانسه: و نقش خود شما؟
رضا پهلوی: نقش من فدراتیو است. نقش من همواره این بوده است تا از جایگاهی ملی و در راه هدف مشترکی که شرح دادم به نزدیکی و همسویی خانواده ها و نیروهای فکری و سیاسی ایران کمک کنم. فکرمی کنم پیش از آنکه ایران به آزادی دست یابد و مردم آن در موقعیتی قرارگیرند که بتوانند حاکمیت خود را اعمال کنند، هیچ موضوع دیگری نباید درالویت قرارداده شود. تنها الویت کنونی ما می بایست آزادسازی میهنمان، نهادینه کردن دموکراسی و جدایی دین از دولت و پایان دادن به نظام دین سالار کنونی باشد. این هدف مشترک ماست و هم- رایی ملی می باید بر مرزبندهای ایدئولوژیک و سیاسی غلبه کند. آنتی تز جمهوری اسلامی دموکراسی و مشارکت تمام نیروهایی است که به اصول و ارزش هایی که به آنها اشاره کردم پای بند هستند. ایمان دارم که این پیام حرف دل اکثریت قاطع ملت ایران است. از طرف دیگر، احساس می کنم که شمارروزافزونی از دولتمردان غربی به عمق مشکل و ریشۀ آن پی برده، درپی بازنگری جدی در رویکرد خود به مسئله و نظام کنونی ایران اند. آنها در پی راه حل مناسبی می گردند. این راه حل، از دیدگاه ما، از گفتگو با اپوزیسیون دموکراتیک ایران می گذرد. دنیا می تواند به دنبال راه حل هایی باشد که از دیدگاه ما غیرقابل قبول خواهند بود، از جمله دخالت نظامی در ایران. چنین گفتگویی به ما این اجازه را خواهد داد که برای آنها مواضع و دیدگاه خود را تشریح کنیم و به صورت مستدل ثابت کنیم که چرا و چگونه یک جایگزین واقعی در سطحی گسترده و با ابعادی عینی درحال شکل گیری است. این جایگزین شامل مخالفین درون مرز و اپوزیسیون دموکراتیک برون مرز می شود و در پی آن است تا حرکت هایی عینی و کارآمد در راه برقراری دموکراسی در ایران ترتیب دهد. از این طریق خواهد بود که ما دوستان ایران را شناسایی خواهیم کرد./رادیو  فرانسه،دریا کیان پور

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 3:8  توسط امید ایران  | 

 ببینید این شیفته خدمت چگونه برای خدمتگذاری به خلق خدا از جان مایه می گذارد

قطعنامه سوم شورای امنیت و سرنشینان تیتانیک

 برخوردهای وحشیانه نیروی انتظامی در مرحله جدید طرح موسوم ارتقاء امنیت اجتماعی

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 21:15  توسط امید ایران  | 

 

واقعیت آن است که من گذشته از نگاه منفی به تمامییت حاکمیت رژیم آخوندی ، دیدی ویژه و بسیار منفی نسبت به خانواده لاریجانی در رژیم آخوندی داشتم که رفتارها و عملکرد این خانواده در حاکمیت رژیم را بغایت علیه منافع ملی ایران ارزیابی می کردم و بارها این بحث را با دوستان چه در ایران و چه در آذربایجان داشتیم و در دوران دانشگاه نیز از منتقدان جواد این خانواده بودم که دروغگویی بیش نبود و البته سیاست ورزی ماهر!

علی در آن دوران مدتی را وزارت فرهنگ و ارشاد یافت و بعد هم رفت به صدا و سیما و هنوز صادق آخوند تو حوزه بود و خامنه ای میل به ایشان نکرده بود که بیاوردش به شورای نگهبان به هر روی صحبت از داماد مطهری و ناکام انتخابات ریاست جمهوری که دوران کودکانه عراقی داشته است!!

برخلاف دیگران که از بغض احمدی نژاد و رانده شدن علی لاریجانی از مسند شورای امنیت ملی به جانب وی شده اند که به باورشان این بابا داشت پرونده هسته ای رژیم را بسوی ساحل نجات می برد!!

باید عرض کنم چه اشتباه می بینید منظر به این صاف و سادگی!!

احمدی نژاد به قول خودش نهایتا یه مهندس است که کارش با ساخت و سازه است و چه درک و شعوری از سیاست دارد و فلسفه !؟ که به خوبی نیز نشان داده اهل حتی این حرفها نیز نیست!

روشن تر این که بحران امروزی رژیم آخوندی بیش از آنکه مربوط به احمدی نژاد مجری باشد متوجه تهیه کنندگانی چون لاریجانی است !؟ بی آنکه رخ بنمایند مردم و کشورمان را با سیاستهابی که تدوین کرده و خامنه ای را نیز متاثر ساخته اند مبتلای بیش از بیش می سازند. نه آنکه خامنه ای خود منحرف نباشد که هست ولی حامی و تئوریزه کننده برخی از سیاستهای موهم و ضد میهنی توسط لاریجانیها توجیه و توصیه شده است و نباید فراموش ساخت که راهبرد رژیم آخوندی در برخورد با آمریکا در عراق و یا مسئله هسته ای به قبل از دوران احمدی نژاد بر می گردد و در آن دوران بود که لاریجانی دنبال تئوری باتلاقی شدن عراق برای آمریکا بود و توافقات رژیم با اروپا در سعدآباد و پاریس را آب نبات تلقی می کرد که فرجام مشی علی لاریجانی حضور سپاه در عراق و افغانستان و البته پیامدش رفتن اسم سپاه به لیست تروریستی و در مسئله هسته ای نیز صدور سه قطعنامه در شورای امنیت علیه رژیم و ضرب الاجل آژانس اتمی برای نوامبر و تهدیدات روز افزون آمریکا به برخورد نظامی وووو

حال به خوبی رژیم دریافته است که نه تنها سیاست پاسدار هوچیگر فلسفی مآب آمریکا را عقب نراند که چه بسا موجب گشت اروپا نیز در تخاصم با رژیم همراه شده و روند تهدیدات فزونی گیرد . مهم نتیجه است. ثمره سیاستهای لاریجانیها نه تنها علیه رژیم که متاسفانه گاها این زیان متوجه منافع ملی ما نیز هست؛ شده می شود و خواهد شد.

باید دقت داشت که جواد این خانواده اینک در قوه قضاییه حضور دارد و چه بسا توجیه گر رفتارهای غیر انسانی این دستگاه با مردم کشورمان که نمود آن سنگسار و اعدامهایی است که طی دو سال گذشته روند صعودی وحشتناکی به خود گرفته است و جالب اینکه این جواد تربیت شده در مکتب عراق حالا مشاور بین المللی برای ریاست عراقی دستگاه قضاست!!

آخوند لاریجانی هم که محرک آخوند جنتی در شورای نگهبان و مجلس کاهنان موسوم به خبرگان !!؟

در دوره دهه شصت که چه بسا هنوز نخبه ای می شد در وزارت اطلاعات رژیم سراغ یافت به توصیه کارشناسی آن وزارت ولایتی جواد این خانواده را از وزارت خارجه راند!

ولایتی اینک مشاور و معتمد خامنه ای است و علی الاصول نمی تواند رانده شدن علی لاریجانی از مسند شورای امنیت ملی خود سرانه از سوی احمدی نژاد به عمل آمده باشد بی آنکه خامنه ای توجیه شده و نظر مساعد هاشمی رفسنجانی جلب و همه اینها برآیند شکست سیاست تئوریزه شده این باباست که با حضور پوتین در تهران پرده آخر به صحنه رفت.

بلاخره نباید رژیم آخوندی را هم از محاسبه حداقلها بدور دانست !!؟ آنها هم چه بسا در می یابند که دو دو تا می شود چهار نه چهل و چهار!!؟

به هر روی با وجود چنین افراد  و نگرشهایی است که رژیم آخوندی بیش از پیش به منافع ملی ایران و ایرانیان زیان وارد می سازد و اینک در شرایط بسیار بد و بحرانی قرار گرفته و از چاله دوران خاتمی در آمده و به چاه دوران احمدی نژاد افتاده است و کنار گذاشتن علی لاریجانی به باور من نمی تواند رژیم را از این مهلکه ای که در آن فرو افتاده نجات بخش باشد هرچند بخواهند مسیر مجادله با غرب را تند و یا کند و چه بسا حتی منحرف سازند راه نجاتی برای آنان نمی توان متصور شد راه سقوطی که بخشهایی از آن توسط همین خانواده لاریجانیها هموار شده و می شود و البته این پروژه راه سقوط مجری خوبی چون احمدی نژاد هم دارد که حداقلش آسفالت کار خوبی است. / رسول عباسی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 23:23  توسط امید ایران  | 

خلاصه به سرزمین من خوش‌آمدید. قدم‌تان برروی چشم. ما و شما می‌توانیم با هم جلوی آمریکای کثافت بایستیم. شما فقط به ما اسلحه بدهید و در شورای امنیت از ما حمایت کنید تا ما آمریکا را به درون خاک‌ خودمان بکشیم و مثل صمد‌آقا که انگشتش را توی چشم عین‌الله باقرزاده می‌کرد ما هم ابتدا انگشت‌مان را توی چشم جرج‌بوش خبیث بکنیم و بعد که مملکت‌مان را حسابی برای‌مان شخم‌زدند دست‌های‌مان را به شما بدهیم تا حافظ استقلال‌ ما بشوید بر علیه آمریکا و کمک‌مان کنید تا همه‌ چیز خراب شده در جنگ‌مان را از شما چهارلاپهنا بخریم. خداوند برکت بدهد به اقتصاد شما....اصلا گفته‌اند که «خاک» ایران قابل معاوضه و بده بستان نیست. دریای خزر اولا آب است و ثانیا کف آن یک مشت ماسه و شن و لجن است، نه خاک. ما حاضریم برای «خاک» وطن و «مرز ایران» در غرب کشور صد‌هزار صد‌هزار کشته بدهیم، برای «فارس» یا «عربی» بودن خلیجی در جنوب کشورمان بمب گوگلی و پتی‌شن درست کنیم و داد و بیداد نمائیم، هفت جد و آباد آنانی که فیلم ۳۰۰ را ساختند جلوی چشم‌شان بیاوریم، ولی درباره آب یا گِل وطن در شمال آن حرف چندانی نزنیم . همه‌اش مال خودت. «خزر» را برای کنار دریا رفتن و ویلا ساختن می‌خواهیم که آن هم مطمئن هستم شما آنقدر بزرگوارید که این مقدارش را دیگر به ما می‌دهید.
___________________
نگاهی دیگر نگاه ما:جناب آقای پوتین، خوش آمدید؛ خدا قوت بدهد به بازوی‌تان
جناب آقای پوتین، رئیس‌جمهور محترم روسیه
بعنوان یک ایرانی ورود شما را به خاک شهید‌پرور ایران‌اسلامی خیرمقدم عرض می‌کنم. گفتم «شهید» یاد زمان جنگ ایران و عراق افتادم. همان جنگی که اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بزرگترین تامین کننده تسلیحات جنگی عراق در طول هشت‌سالش بود. شما احتمالا بعنوان یک مامور کا‌.گ.ب در آلمان شرقی آن زمان را خوب بیاد می‌آورید. من هم بعنوان یک آدم یک‌لاقبا ترس و وحشتی را که جنگنده‌های اهدائی شما به صدام‌حسین ملعون مرحوم!!! در میان مردم ما ایجاد می‌کرد هروقت که جنگ به بمباران شهرها و غیرنظامی‌ها می‌کشید، خوب بیاد دارم. شوخی ملیحی بود که با ملت ایران می‌کردید دیگر.
صحبت صدام‌حسین شد. بیچاره چه مفتی مفتی گیر دست آمریکای جهان‌خوار افتاد. بر پدر آمریکا لعنت که هرچه شما عز و چز کردید که «بابا ما با عراق کلی بده بستان داریم، کلی طلبکاریم، یک وقت نزنی زیر و رو کنی‌اش»، آمریکا گوش نکرد و شد آنچه نباید می‌شد. البته شما هم لطف کردید و تا روزهای آخر قبل از جنگ به برادر صدام‌حسین‌تکریتی اطمینان خاطر دادید که «ما گوشی دست‌مان است، نترس و نهراس که آمریکا هیچ کاری نمی‌تواند بکند. قرص و محکم سرجایت بنشین که ما «داریم»ت». طلفک چقدر به شما اعتماد داشت.
نه که خیال کنید لطف شوروی در فروش اسلحه به اعراب در دهه‌ پنجاه و شصت میلادی برای مبارزه با اسرائیل را از یاد برده‌ام، ابدا. خداوند خیر و نعمت و ابهت بدهد به شما که کشورهای مستقل برای حفظ استقلال‌شان ناچار باشند مثل گذشته یا به دامن شما بیافتند و علیه آمریکا شعار بدهند یا به دامن آمریکای خبیث بیافتند و شما را ام‌الخبائث بدانند.

آقای پوتین عزیز،
یک معلم تاریخ داشتیم در مدرسه که درمورد کارهای بدی که روسیه در زمان قاجار در ایران کرده‌بود در کلاس داد سخن می‌داد. همان بهتر که از مدرسه اخراجش کردند. برود گم بشود که حالی‌اش نمی‌شد که همه بدبختی‌ها و زجرها و استثمارها و ستم‌ها و قرارداد‌های ترکمان‌چای و گلستان و تقسیم ایران به دو منطقه شمال تحت نظر روسیه و جنوب تحت نظر انگلستان را می‌توان در گذر زمان از یاد برد.
می‌دانم که یک عده یاوه سرا که مخالف عظمت ایران اسلامی با همکاری حضرت‌عالی هستند دادشان در می‌آید که «بابا چطور است که غائله آذربایجان و حزب دموکرات آذربایجان و اعلام استقلال آذربایجان ایران و چاپ اسکناس مستقل از سوی «جعفر پیشه‌وری» (لابد در زیرزمین خانه‌شان و نه در مسکو!) همه و همه قابل چشم‌پوشی و اغماض است ولی کودتای آمریکا و انگلیس علیه حکومت ملی دکتر مصدق باید تا قیام قیامت بیاد ما بماند؟ اصلا چگونه‌ است که ورود ارتش سرخ شوروی در حوالی سال ۱۳۲۵ به خاک ایران را کسی بیاد ندارد ولی پول دادن «کرومیت روزولت» به یک مشت قداره‌بند و فاحشه را همه با جزئیات مینیاتوری و رنگ پیراهن فلان سیاست مدارهنوز در حافظه‌ها دارند؟».
شما آقای پوتین خودتان را با این مزخرفات که اینها می‌گویند ناراحت نکنید. نادان هستند دیگر. اگر دانا بودند که نمی‌پرسیدند «چرا حزب‌توده ایران که یک سرش در آخور مسکو بود در زمان کودتا از دولت ملی ایران حمایت نکرد؟» یا بدتر از آن درباره طلاهای امانتی دولت ایران آن زمان نزد روسیه‌شوروی سوال می‌پرسند. به ایشان رو بدهید خواهند گفت «آمریکا که حداقل بعد از جنگ جهانی دوم پرچم خودش را بر فراز خاک کشوری به اهتزاز در نیاورد بعنوان بخشی از خاک آمریکا، جهان‌خوار است ولی شوروی که می‌خواست انقلاب ناز و لطیف کمونیستی‌اش را به سرتاسر جهان صادر کند و به آذربایجان ایران لشگر کشید و کشورهای حوزه دریای بالتیک را ضمیمه خود کرد جهان‌خوار نیست؟». اصلا ول‌شان کنید که جواب ابلهان را بعدا همانگونه که به آن خانم خبرنگار در روسیه پاسخ دادند (دادید) سرفرصت می‌توانید بدهید. عجله‌ای در کار نیست.

خلاصه به سرزمین من خوش‌آمدید. قدم‌تان برروی چشم. ما و شما می‌توانیم با هم جلوی آمریکای کثافت بایستیم. شما فقط به ما اسلحه بدهید و در شورای امنیت از ما حمایت کنید تا ما آمریکا را به درون خاک‌ خودمان بکشیم و مثل صمد‌آقا که انگشتش را توی چشم عین‌الله باقرزاده می‌کرد ما هم ابتدا انگشت‌مان را توی چشم جرج‌بوش خبیث بکنیم و بعد که مملکت‌مان را حسابی برای‌مان شخم‌زدند دست‌های‌مان را به شما بدهیم تا حافظ استقلال‌ ما بشوید بر علیه آمریکا و کمک‌مان کنید تا همه‌ چیز خراب شده در جنگ‌مان را از شما چهارلاپهنا بخریم. خداوند برکت بدهد به اقتصاد شما.
شک ندارم که روزی روزگاری خواهد آمد که به یمن الطاف شخص شما یا جانشینان‌ شما نیروگاه اتمی بوشهر به‌راه خواهد افتاد. می‌دانم که یک تاخیر هفت هشت ده ساله بالاخره پیش‌ می‌آید. عباس‌آقا بقال که سه کلاس درس‌ خوانده می‌گفت که اتوبوس شرکت واحد هم تاخیر دارد، نیروگاه که جای خود دارد. مطمئن هستم اگر نه من، که روزی نوادگان من خانه‌های‌شان را با تکنولوژی «هسته‌»های حضرت‌عالی روشن و گرم می‌کنند. دیر و زود دارد سوخت و سوزش هم خیالی نیست. فدای یک تار موی یار کرملین‌ نشین.
می‌دانم که زیاد نوشتم و حوصله حضرتت را به سر بردم. دست خودم نیست. مشعوفم که آمده‌ای به کلبه ما تا درباره یک وجب آب بدردنخور و تقسیم آن با ما و دیگران مذاکره کنی. دمت گرم. کارت خیلی بیست است. آقائی کردی و اکنون که جناب آقای دکتر احمدی‌نژاد دارند «حق مسلم‌ ما» را زیر سایه شما از آمریکا می‌گیرند خاک پا تکاندی بر سر دریای خزری که حق مسلم ما نیست. برش دار و برو. با همه نفت آن و هرآنچه صید و خاویار و این چیزها در آن هست. چه کسی به نفت نیاز دارد وقتی نیروگاه اتمی داریم؟
اصلا گفته‌اند که «خاک» ایران قابل معاوضه و بده بستان نیست. دریای خزر اولا آب است و ثانیا کف آن یک مشت ماسه و شن و لجن است، نه خاک. ما حاضریم برای «خاک» وطن و «مرز ایران» در غرب کشور صد‌هزار صد‌هزار کشته بدهیم، برای «فارس» یا «عربی» بودن خلیجی در جنوب کشورمان بمب گوگلی و پتی‌شن درست کنیم و داد و بیداد نمائیم، هفت جد و آباد آنانی که فیلم ۳۰۰ را ساختند جلوی چشم‌شان بیاوریم، ولی درباره آب یا گِل وطن در شمال آن حرف چندانی نزنیم . همه‌اش مال خودت. «خزر» را برای کنار دریا رفتن و ویلا ساختن می‌خواهیم که آن هم مطمئن هستم شما آنقدر بزرگوارید که این مقدارش را دیگر به ما می‌دهید.
خلاصه حضرت پرزیدنت ولادیمیر خان پوتین اعزالله مقامک، برای چانه‌زنی درباره مرز آبی این قوی‌ترین کشور خاورمیانه خوش آمدی. ما و شما ندارد که. «این یک گندم مال من هرچی که دارم مال تو». نوش جان‌تان. یک موقعی در زمان جوانی ابوی اینجانب، خلق الله زمین‌های تهرانپارس (در تهران) را «سنگ‌انداز» می‌فروختند. یعنی هرکس که می‌خواست می‌آمد و هرچقدر زور در بازو داشت جمع می‌کرد و ریگی می‌انداخت که بُرد آن می‌شد یک ضلع زمینش. چهار ضلعش را اینگونه تعیین می‌کردند. شما هم هرچقدر قدرت دارید سنگ را دورتر بیاندازید در آب خزر. خدا قوت. /سفر پوتین به ایران

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 11:32  توسط امید ایران  | 

برغم تدابیر شدید و بی سابقه امنیتی، روز گذشته دانشجویان دلیر و بپاخاسته در دانشگاه تهران با شعار مرگ بر دیکتاتور، حکومت فاشیستی نمی خوایم نمی خوایم، از دیکتاتور ستمگر کوتوله، محمود احمدی نژاد، عامل تبعیض و فساد، استقبال شایانی بعمل آوردند.


حضور اراذل و اوباش حکومت دردرون و برون دانشگاه

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 9:22  توسط امید ایران  | 

آيا ميدانيد :اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كرد ايرانيان بودند

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مس را كشف كرد ايرانيان بودند

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني بوده است

آيا ميدانيد : اولين ارتش سواره در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كرد ايرانيان بودند

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه قاره آمريكا را كشف كردند ايراينان بودند و كريستف كلمب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره پيمايي افتاده اند

آيا ميدانيد : كلمه شاهراه از راهي كه كورش بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده

آيا ميدانيد : كورش بزرگ در شوروي سابق شهري ساخت به نام كورپوليس كه خجند امروزي نام دارد

آيا ميدانيد : كورش پس از فتح بابل به معبد مردوك رفت و براي ابراز محبت به بابلي ها به خداي آنان احترام گذاشت و در همان معبد كه بيش از 1000 متر بلندي داشت براي اثبات حسن نيت خود به آنان تاج گذاري كرد

آيا ميدانيد : اولين هنرستان فني و حرفه اي در ايران توسط كورش بزرگ در شوش جهت تعليم فن و هنر ساخته شد

آيا ميدانيد : ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد ساخت ، ساخته شد

آيا ميدانيد : اولين سيستم استخدام دولتي به صورت لشگري و كشوري به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگي و گرفتن مستمري دائم را كورش بزرگ در ايران پايه گذاري كرد

آيا ميدانيد : كمبوجبه فرزند كورش بدليل كشته شدن 12 ايراني در مصر و به جاي عذر خواهي فرعون مصر از ايرانيان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود و به همين دليل كمبوجيه با 250 هزار سرباز ايراني در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از ميلاد به مصر حمله كرد و كل مصر را تصرف كرد و بدليل آمدن قحطي در مصر مقداري بسيار زيادي غله وارد مصر كرد . اكنون در مصر يك نقاشي ديواري وجود دارد كه كمبوجيه را در حال احترام به خدايان مصر نشان ميدهد . و به هيچ وجه دين ايران را به آنان تحميل نكرد و بي احترامي به آنان ننمود

آيا ميدانيد : داريوش بزرگ با شور و مشورت تمام بزرگان ايالتهاي ايران كه در پاسارگاد جمع شده بودند برگذيده شد و در بهار 520 قبل از ميلاد تاج شاهنشاهي ايران رابر سر نهاد و براي همين مناسبت 2 نوع سكه طرح دار با نام داريك ) طلا) و سيكو ( نقره ) را در اختيار مردم قرار داد كه بعدها رايج ترين پولهاي جهان شد

آيا ميدانيد : داريوش كبير طرح تعلميات عمومي و سوادآموزي را اجباري و به صورت كاملا رايگان بنيان گذاشت كه به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بداند كه به همين مناسبت خط آرامي يا فنيقي را جايگذين خط ميخي كرد كه بعدها خط پهلوي نام گرفت . ( داريوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود مي انديشيد

آيا ميدانيد : داريوش در پايئز و زمستان 518 – 519 قبل از ميلاد نقشه ساخت پرسپوليس را طراحي كرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با كمك چندين تن از معماران مصري بروي كاغذ آورد

آيا ميدانيد : كوروش بعد از تصرف بابل 25 هزار يهودي برده را كه در آن شهر بر زير يوق بردگي شاه بابل بود آزاد كرد

آيا ميدانيد : داريوش در سال دهم پادشاهي خود شاهراي بزرگ كورش را به اتمام رساند و جاده سراسري آسيا را احداث كرد كه از خراسان به مغرب چين ميرفت كه بعدها جاده ابريشم نام گرفت

آيا ميدانيد : اولين بار پرسپوليس به دستور داريوش بزرگ به صورت ماكت ساخته شد تا از بزرگترين كاخ آسيا شبيه سازي شده باشد كه فقط ماكت كاخ پرسپوليس 3 سال طول كشيد و کل ساخت کاخ ۶۵ سال به طول انجاميد

آيا ميدانيد : داريوش براي ساخت كاخ پرسپوليس كه نمايشگاه هنر آسيا بوده 25 هزار كارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به كار گماشته بود و به هر استادكار هر 5 روز يكبار يك سكه طلا ( داريك ) مي داده و به هر خانواده از كارگران به غير از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن – كره – عسل و پنير ميداده است و هر 10 روز يكبار استراحت داشتند

آيا ميدانيد : داريوش در هر سال براي ساخت كاخ به كارگران بيش از نيم ميليون طلا مزد مي داده است كه به گفته مورخان گران ترين كاخ دنيا محسوب ميشده . اين در حالي است كه در همان زمان در مصر كارگران به بيگاري مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد كه با شلاق همراه بوده است

آيا ميدانيد : تقويم كنوني ( ماه 30 روز ) به دستور داريوش پايه گذاري شد و او هياتي را براي اصلاح تقويم ايران به رياست دانشمند بابلي “دني تون” بسيج كرده بود . بر طبق تقويم جديد داريوش روز اول و پانزدهم ماه تعطيل بوده و در طول سال داراي 5 عيد مذهبي و 31 روز تعطيلي رسمي كه يكي از آنها نوروز و ديگري سوگ سياوش بوده است

آيا ميدانيد : داريوش پادگان و نظام وظيفه را در ايران پايه گذاري كرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزير بايد به خدمت بروند و تعليمات نظامي ببينند تا بتوانند از سرزمين پارس دفاع كنند

آيا ميدانيد : داريوش براي اولين بار در ايران وزارت راه – وزارت آب – سازمان املاك – سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنيان نهاد

آيا ميدانيد : اولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان توسط داريوش ساخته شد

آيا ميدانيد : داريوش براي جلوگيري از قحطي آب در هندوستان كه جزوي از ايران بوده سدي عظيم بروي رود سند بنا نهاد

آيا ميدانيد : فيثاغورث كه بدلايل مذهبي از كشور خود گريخته بود و به ايران پناه آورده بود توسط داريوش بزرگ داراي يك زندگي خوب همراه با مستمري دائم شد

آيا ميدانيد : در طول سلطنت داريوش بزرگ 242 حكمران بر عليه او شورش كرده بودند و او پادشاهي بوده كه با 242 مورد شورش مقابله كرد و همه را بر جاي خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ايران بسط داد . او در سال آخر پادشاهي به اندازه 10 ميليون ليره انگلستان ذخيره مالي در خزانه دولتي بر جاي گذاشت

داريوش در سال 521 قبل از ميلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پايين اجتماع خشنود نيستم

آيا ميدانيد: آئين زرتشت نخستين انقلاب انسانگرايی و آزاديخواهی در تاريخ بود. تمام نوشتارهای تاريخی نشان ميدهد که چه اندازه اين انقلاب جهان را به پيش کشاند و چه اندازه بر فرهنگ جهانی تاثير گذاشت .


آيا ميدانيد :« تحولی که زرتشت در فرهنگ ايران به وجود آورد زنهای ايرانی را در تمام زمينه ها هم تراز مردان کرد و زنها از چنان آزادی برخوردار شدند که مانند آنرا در هيچ جايی از دنيای باستان نميتوان يافت. درآن زمان يونانيها با زنان خود مانند برده رفتار ميکردند و ارسطو ميگفت زن نميتواند روح داشته باشد.
پل دو بروی: تاريخ فلسفه زرتشت، پاريس 1984 رويه 110


آيا ميدانيد هيچ صفحه ا ی از کتابهای تاريخ نميتواند گواه دهد که يک نفر بزور به انديشه زرتشت وارد شده باشد. اگر جز اين بود زمانی که ايرانيان امپراتوری جهانی درست کرده بودند، يونان و هند و مصر و تمام خاور ميانه و نيمی از آفريقا زرتشتی شده بودند. ( پل دو بروی: تاريخ فلسفه زرتشت، پاريس 1984 رويه 114)

آيا ميدانيد: در فرمان آزادی کورش (قانون حقوق بشر). که 2541 سال پيش با خط ميخی روی استوانه بزرگی نوشته شده و امروز در موزه لندن است، اين جمله ها آمده اند0 « انسانها آزادند که هر خدايی را که دلخواه آنها است بپرستند، آنها آزادند که در کشور دلخواه خويش زندگی کنند، همگی بايد در آرامش و صلح زندگی نمايند.....». ( و. ايلرز : ترجمه استوانه کورش از خط ميخی، 1974 : ي. کيله: تفسير نوشتار استوانه کورش، 1973 ) .


آيا ميدانيد: پس از آزادی يهوديان از اسارت بابل بوسيله کوروش بزرگ، ساختن معبد اورشليم بوسيله داريوش و جمع آوری تورات بوسيله خشايارشاه، سه پادشاه زرتشتی ايران، پيامبران يهودی همچون ايسايی، ژرمی، ازقيل ودانيل، کورش بزرگ را در تورات « فرستاده خدا و پيام آور آزادی» خواندند. (ژرار ايزرايل: کورش بزرگ، پاريس 1987)

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 9:18  توسط امید ایران  | 

احمدی نژاد : در ايران همجنس گرا وجود ندارد !!!

احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا سخنرانی کرد. سخنرانی او و اظهارات شدیداللحن رئیس دانشگاه کلمبیا که احمدی نژاد را نماینده یک دیکتاتوری بیرحم و حقیر خطاب کرد، امروز در راس اخبار رسانه های خبری جهان قرار دارد.

به گفته شاهدان، جلسه سخنرانی احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا به صحنه محاکمه و بازخواست وی و رژیم جمهوری اسلامی تبدیل شد.

هنگام سخنرانی او، هزاران نفر در بیرون دانشگاه با در دست داشتن پلاکاردهايی که روی آن نوشته شده بود، 'هیتلر بازگشته است' و 'احمدی نژاد باید به درک واصل شود'، تظاهرات کردند.

پیش از سخنرانی احمدی نژاد، رئیس دانشگاه کلمبیا طی اظهاراتی شدیداللحن به مواردی از نقض ابتدايی ترین حقوق انسانی در ایران اشاره کرد و از جمله گفت به گزارش عفو بین الملل، از ابتدای سال جاری تا کنون بیش از 210 نفر در ایران اعدام شدند. از این تعداد 21 نفر تنها در صبح روز پنجم سپتامبر بدار آویخته شدند.

رئیس دانشگاه کلمبیا گفت آقای رئیس جمهور! در حکومت شما زنان، دانشجویان، استادان دانشگاه و اقلیتهای مذهبی مانند بهائیان، سرکوب می شوند.

احمدی نژاد در واکنش به اظهارات رئیس دانشگاه کلمبیا، سخنان او را "اهانت آمیز" توصیف کرد و گفت "احتمال می دهم ایشان تحت تاثیر برخی رسانه ها ی آمریکایی قرار گرفته است."

احمدی نژاد گفت "ولی رسم مهمان نوازی ما اینگونه نیست. شما بهتر است برای آشنایی با واقعیات به ایران سفر کنید. ما وقتی از کسی دعوت می کنیم به او اجازه می دهیم هر چیزی را که می خواهد بگوید نه اینکه ابتدا خودمان سخنرانی کنیم و بعد به او بگوئیم پاسخ دهد."

پس از پایان سخنان احمدی نژاد، بخش پرسش و پاسخ آغاز شد. اولین پرسش در باره موضع جمهوری اسلامی در قبال اسرائیل بود و اینکه آیا رژیم تهران خواستار نابودی اسرائیل هست یا نه.

احمدی نژاد در حالیکه از پاسخ دادن به این سئوال طفره می رفت، به کلی گويی پرداخت و ادعا کرد "ما دوستدار همه ملتها از جمله یهودیان هستیم. یهودیان در ایران در امنیت کامل زندگی می کنند و در پارلمان ما نماینده دارند."

مجری جلسه از احمدی نژاد خواست در یک کلمه پاسخ بدهد که آیا خواهان نابودی اسرائیل هست یا نه و برای نابودی این کشور اقدامی انجام می دهد که احمدی نژاد باز هم از پاسخ به این سئوال طفره رفت و گفت "چرا مایلید آنطور که شما می خواهید من جواب بدهم."

احمدی نژاد همچنین به انکار هولوکاست پرداخت و از جمله گفت "اجازه دهید تحقیقات در این باره ادامه یابد." مجری جلسه به احمدی نژاد گفت شواهد و اسناد و تحقیقات بعمل آمده هیچ شکی و تردیدی در باره هولوکاست باقی نمی گذارد. چرا شما معتقدید تحقیقات بیشتری نیاز هست؟

احمدی نژاد در پاسخ گفت "هر تحقیقی ابعاد جدیدی دارد. چرا باید جلوی علم را بگیریم. کسانی که این کار را می کنند باید جوابگو باشند."

سئوال بعدی در باره حمایت جمهوری اسلامی از تروریسم بود. احمدی نژاد در پاسخ به این سئوال ادعا کرد "جمهوری اسلامی خود قربانی تروریسم است" و گفت "ما زخم خورده تروریسم هستیم و می خواهیم ریشه های تروریسم بررسی شود و از بین برود. اما آمریکا به جای برخورد با تروریستها ما را محکوم می کند."

سئوال بعدی در مورد نقض حقوق بشر در ایران بود که احمدی‌ نژاد بنحو مضحکی گفت "مردم ایران کاملا آزاد هستند و ما آزاد ترين‌ کشور جهان‌ هستیم. انتخابات آزاد است و 90 درصد مردم در انتخابات شرکت می کنند. هیچ تبعيضی‌ عليه‌ زنان‌ در ايران‌ وجود ندارد و ‌ زنان‌ ايران‌ آزادترين‌ زنان‌ جهان‌ هستند‌. همجنس بازان هم موردی ندارند چون اصلا چنین چیزی در ایران نیست." پاسخ مسخره احمدی نژاد با هو کردن حاضرین روبرو شد.

تلویزیون سی ان ان در گزارش خود از سخنرانی احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا گفت حضور او در این مکان بحثهای‌ زيادی‌ را به‌ دنبال‌ داشته است. بسياری‌ از اقدام‌ دانشگاه‌ کلمبيا در دعوت‌ از احمدی‌ نژاد انتقاد کردند. شماری نیز‌ برای‌ اعتراض‌ به‌ حضور او در دانشگاه‌ کلمبيا در بیرون حضور يافته‌ و تظاهرات می کنند.

سی ان ان گفت احمدی‌ نژاد در انتقاد از معترضان‌ به‌ حضورش‌ گفته است‌ "ما بايد ظرفيت‌ شنيدن‌ سخنان‌ ديگران‌ را داشته‌ باشيم‌‌. من‌ تعجب‌ می‌ کنم‌ من‌ در جايی‌ هستم‌ که‌ ادعا می کنند در اينجا آزادی‌ بیان‌ هست. چرا‌‌ آنها سعی‌ دارند از صحبت‌ کردن‌ ديگران‌ جلوگيری‌ کنند‌، اين‌ کار خوبی‌ نيست."

سی ان ان در ادامه گفت انتظار می رود ‌‌روز سه شنبه همزمان با سخنرانی احمدی نژاد در مجمع عمومی سازمان ملل، تظاهرات پر سر و صدايی از سوی آمریکايیان و ایرانیان مخالف مقیم آمریکا برگزار شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 0:37  توسط امید ایران  | 

روزنامه نیویورک دیلی نیوز: پیام ما به این مرد دیوانه احمدی‌ نژاد: برو گمشو

روزنامه نيويورک پست :سگها اجازه ورود ندارند !

روزنامه نیویورک تایمز : شر فرود آمد

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 5:21  توسط امید ایران  | 

دیلی تلگراف :

در یک ساختمان غیررسمی و در نزدیکی ساختمان کنگره، گروهی از دستیاران و مشاوران بوش جمع شدند تا بزرگترین خطری که در این قرن آمریکا به خود دیده را بررسی کنند: آزمایش اتمی از سوی رژیم ایران.
ایالات متحده آمریکا، دیگر هرگونه تحمل خطر از سوی ایران را، که ممکن است به اسراییل حمله کند و یا این که سلاح های اتمی را به تروریست ها بدهد، کنار گذاشته است و از قبل، برنامه ای طراحی کرده تا سایت های اتمی، مراکز دفاعی و هوایی را بمباران کند.
رژیم ایران هم صادرات نفت به آمریکا را متوقف کرده و تنگه هرمز را بسته است و قیام شیعیان در عراق را رهبری کرده و صادرات نفت در عراق را مختل کرده است. حدود 60 درصد صادرات نفت عراق، از مناطق شیعه نشین می آید.
وظیفه سیاستمدارن و مسئولان در پنتاگون، وزارت خارجه آمریکا و وزارت امنیت داخلی و انرژی که در ساختمانی در خیابان ماساچوست، و پشت ایستگاه مرکزی قطار جمع می شوند، این است که با بالا رفتن قیمت نفت مقابله کنند و جلوی راه هایی که به بالارفتن قیمت نفت منتهی می شود را، بگیرند تا اقتصاد آمریکا در ورطه ای خطرناک، قرار نگیرد. خبر خوب این است که آنچه گفتیم، شرح یک بازی جنگی بود و برای آنهایی که از جنگ با رژیم ایران هراس دارند، خبر این است که آن بخش که مقامات رسمی دور هم جمع می شوند، واقعی است. این جلسه آزمایشی از سوی بنیاد هریتیج، در چهارماه گذشته برگزار شده است.
موسسه ای که محافظه کار و نزدیک به سیاست های کاخ سفید است. نتیجه تحقیقات آنها که ماه گذشته منتشر شده و نسخه ای از آن هم به دیلی تلگراف رسید، به دست مقامات نظامی و غیرنظامی رسیده تا طراحی های خود برای مقابله به رژیم ایران را عرضه کنند. خبرهایی هم هست که نشان می دهد دولت آمریکا بر روی راه های با عوارض هرگونه درگیری نظامی با رژیم ایران کار می کند و این که اگر جنگی درگیرد، چگونه می توان جوانب آن را کنترل کرد.
هفته گذشته، جورج بوش، لحن جنگجویانه خود با همتای ایرانی خود، محمود احمدی نژاد، شدیدتر کرد. آمریکا ایران را متهم می کند که مخفیانه در پی دستیابی به بمب اتمی است. در جریان سخنرانی در جمع نیروهای جنگی بازنشسته آمریکا، آقای بوش گفت که تلاش ایران برای دستیابی به بمب اتمی، خطر هولوکاست اتمی در منطقه را تقویت می کند. وی همچنین دخالت های رژیم ایران در عراق را محکوم کرد و گفت که رژیم ایران مسئول حمله به نظامیان آمریکایی و غیرنظامیان عراقی است.
وی بدون رد کردن هرگونه احتمال حمله نظامی به ایران، گفت که به نیروهای نظامی آمریکا در عراق دستور داده با خشونت های مرگبار ایرانی ها، مقابله کنند. این سخنان، به این معنا تعبیر شد که آمریکا خود را برای مقابله نظامی با ایران آماده می کند تا در یک حمله سریع، تاسیسات هسته ای ایران بمباران شود. همان طور که درسال 1981، تاسیسات هسته ای اوسیراک عراق از سوی اسراییل بمباران شد.
سخنان بوش زمانی مطرح شد که خبر رسید دیک چنی، معاون بوش که از طرفداران حمله نظامی به ایران است، توانسته برگ برنده را در برابر کاندولیزا رایس، وزیر خارجه آمریکا و رابرت گیتس، وزیر دفاع آمریکا به دست آورد که هر دو، طرفدار دیپلماسی و استفاده از تحریم برای بازداشتن ایران دستیابی به بمب اتمی هستند. آقای چنی پس از این که شنید وزارت خارجه اعلام کرده مذاکره و دیپلماسی آمریکا با ایران پس از ژانویه 2009 و خداحافظی بوش با کاخ سفید ادامه خواهد داشت، بسیار برآشفته شد.
پرسش اصلی این است:"آیا بوش هفته گذشته، راه جنگ دیگری که آمریکا در پیش دارد را نشان داد؟" مقامات رسمی کاخ سفید که رابطه نزدیکی با پنتاگون و شورای امنیت دارند، معتقدند که سخنرانی رییس جمهوری آمریکا، فقط تهدید ایران نبوده، که متحدانی چون روسیه و چین را هم هدف قرار داده که از تحریم های سازمان ملل برای توقف ایران، حمایت نمی کنند. جیمز فیلیپس، کارشناس امور خاورمیانه در موسسه هریتیج، که کمک کرده سناریوی بازی جنگ طراحی شود، می گوید:"این سخنان، هم تهدید مستقیم ایران، و هم پیامی به جامعه بین المللی است تا برای توقف برنامه هسته ای ایران، تلاش بیشتری از خود نشان دهند."
یک مشاور سابق کاخ سفید هم گفت:"اگر این کار، ترسی را به دل ایرانی ها بیاندازد که از ترس حمله نظامی عقب بنشینند و به دیپلماسی اجازه کار دهند، به پیشرفت دیپلماسی کمک شده است. بوش یک پوکر باز سیاسی است. برای بازی پوکر، باید بدانید که چه زمانی می توانید بلوف بزنید." آقای بوش، دلیل دیگری هم برای گفتن این سخنان تهدید آمیز داشت. قرار است در یازدهم سپتامبر، ژنرال دیوید پتریوس، گزارش خود از وضعیت عراق را ارایه کند و بوش امیدوار است گزارش مزبور تایید کند که فرستادن نیروی اضافی به عراق، موفقیت آمیز بوده و اگر آمریکا از عراق خارج شود، اوضاع در کنترل ایرانی ها خواهد بود. بوش امیدوار است که با این گزارش، حمایت سیاسی در واشینگتن برای ادامه حضور نظامی در عراق را به دست آورد.
اما در تهران، محمود احمدی نژاد، هم به عراق اشاره کرد تا از آن نه به عنوان تجربه ای تلخ، که به عنوان ماجراجویی آمریکایی ها، یاد کند. وی گفت:"ما در فارسی یک ضرب المثل داریم که می گوید، اول این که به دنیا آورده ای را بزرگش کن و بعد برو دنبال یک فرزند دیگر. بگذارید آمریکایی ها جنگی را که در افغانستان و عراق برپا کردند را به جایی برسانند و بعد به دنبال یک جنگ دیگر باشند." وی هرگونه احتمال حمله نظامی آمریکا را، جنگ تبلیغاتی خواند. اما ناظران اروپایی و برخی از مقامات رسمی در آمریکا، این مسئله را که "حتما کاری درباره ایران بکند، قبل از این که از قدرت کنار رود" را، حل کرده است. یک منبع در وزارت خارجه آمریکا گفت:"اگر بوش قبل از ترک کاخ سفید، اقدام دیپلماتیک جدی در شورای امنیت علیه ایران انجام ندهد، آنگاه دیگر متحدان آمریکا در پرونده هسته ای ایران، (روسیه، چین، آلمان، فرانسه و بریتانیا) که معتقدند نباید بیش از پشت دستی زدن به ایران، کاری انجام داد،هم کاری نمی کنند و آنوقت پرسش اصلی این است که با ایران مسلح به بمب اتمی چه باید کرد؟"
چیدمان معناگرای بوش از موقعیت کاملا واضح بود. یک مقام سابق کاخ سفید، می گوید که اشاره به هولوکاست هسته ای، اشاره ای مستقیم به سخنان آقای احمدی نژاد بود که هولوکاست را افسانه خوانده بود و گفته بود اسراییل باید از روی نقشه زمین، محو شود. بوش با اشاره به هالوکاست، یک بهانه هم به اسراییل داد تا آنها هر کاری که لازم است را انجام دهند. این مقام سابق گفت:"این اشاره به هالوکاست، نشانه به کاری است که دیگر نباید انجام شود. اگر باور کنید که هالوکاستی قرار است رخ دهد، دیگر خیلی کار غیراخلاقی است که عقب بنشینید و کاری انجام ندهید. این کاربرد واژه بسیار تاثیرگذار است و اروپایی هایی که نئو محافظه کاران را به اقدام یک طرفه متهم می کنند، بیدار می کند."
مقام های نظامی بریتانیایی و آمریکایی باور دارند که سناریوی بوش، تغییر رژیم در ایران است که ملاهای آن، در جریان گروگانگیری در 28 سال پیش، آمریکایی ها را آزردند. یک دیپلمات غربی در واشینگتن گفت:"اگر در آمریکا زندگی نکرده باشید، درک نمی کنید که چقدر آن حادثه به روانشناسی روابط سیاسی واشینگتن لطمه زد. آن کار برای این انجام شد که آمریکا را ضعیف نشان دهد و آنهایی که این کار را کردند، هنوز در راس قدرت هستند." گزارش های موثقی هم هست که نشان می دهد آمریکا در 18 ماه گذشته، عملیات مخفی خود برای جمع آوری اطلاعات از مراکز نظامی و دفاعی ایران با استفاده از نیروهای ویژه خود را آغاز کرده است. این نیروها، مراکز و پایگاه های سپاه پاسداران در ایران را هم شناسایی کرده اند که ممکن است ایران از آنها، برای حمله در خاک عراق، استفاده کند.
پنتاگون هم تماس هایی با گروهی کرد، با نام حزب زندگی آزاد در کردستان گرفته تا عملیات درون مرزی در خاک ایران داشته باشند و همچنین با گروه های آذری و بلوچ که مخالف حکومت دینی ایران هستند، تماس گرفته است. آمریکا با استفاده از نیروهای ویژه، به جای استفاده از سازمان سیا، نشان می دهند که نیازی نمی بیند گزارش اطلاعاتی آماده کند تا به کنگره عرضه کند واجازه آنها را بگیرد و تصمیم اقدام نظامی از قبل گرفته شده است. اطلاعاتی که نشان می دهد آمریکا چگونه اهداف خود را بررسی می کند، از پنتاگون به بیرون درز کرده است. بمب افکن های B2 و موشک های کروز، قرار است تا 400 هدف را نشانه بروند که مرتبط با سایت ها و مراکز هسته ای ایران هستند. موشک های اتمی بانکر باستر، که در عمق نفوذ می کند هم سلاح نهایی است که قرار است تاسیسات هسته ای نطنز را هدف قرار دهد. یک منبع در پنتاگون گفت:"ما فهرستی از هدف ها تهیه کرده ایم اما نقشه هایی هم هست که از کانادا تهیه وطراحی شده است. ما دقیقا از تمامی آنها اطلاعی نداریم اما می دانیم چطور به آنها آسیب برسانیم که از برنامه هسته ای خود، عقب بنشینند."
اما تردیدهای زیادی هم هست آیا واقعا بمباران تاسیسات ایران، مشکل را حل می کند یا نه. داوود صلاح الدین، دگراندیش آمریکایی که به اسلام گراییده و در ایران زندگی می کند، می گوید:" آمریکا قدرت تغییر رژیم در ایران را ندارد. آیت الله خامنه ای، رهبر انقلاب اسلامی ایران، خود را ظرف 30 سال گذشته، برای حمله آمریکا همیشه آماده بوده و اگر آمریکا به ایران حمله کند، مشکل تروریسم که آمریکا در پی حل آن است، صد برابر می شود و دیگر آمریکایی ها حتی در خانه خود، امنیت ندارند." مشکل دیگر این است که سیا، هنوز آنقدر اطلاعات کافی ندارد که نشان دهد با یک حمله نظامی، تمامی فعالیت های اتمی ایران، متوقف می شود چرا که مشخص نیست ایران پیش از حمله، چقدر زمان در اختیار داشته باشد تا تاسیسات خود را منتقل کند. کارشناسان بین المللی می گویند که بین یک تا ده سال ممکن است زمانی باشد که ایران توانایی ساخت بمب اتمی را به دست می آورد.
نظرسنجی های اخیر نشان می دهد که یک آمریکایی از هر پنج آمریکایی، از بمباران ایران در حال حاضر دفاع می کند اما نیمی از آنها حاضر به این کار هستند، به شرطی که دولت تشخیص دهد که این کار ضروری است. دقیقا کاری که بوش می تواند برای برپایی جنگ انجام دهد. سه آمریکایی از هر چهار آمریکایی هم معتقدند باید جلوی دستیابی ایران به بمب اتمی را گرفت.
مقامات رسمی دولت آمریکا، سازمان سیا را متهم می کنند که نتوانسته مدرک درست و کافی برای اثبات فعالیت های خطرناک ایران و مدرک محکمی که دنیا را متقاعد کند، به دست بیاورد. پاییز گذشته، سیا به کاخ سفید اعلام کرد در حالی که اعتقاد دارد ایران مخفیانه به دنبال ساخت بمب اتمی است، هنوز هیچ مدرک متقاعد کننده ای در اختیار ندارد. رادیو اکتیو سنج هایی که نزدیک سایت های اتمی ایران نصب شده، نتوانسته هنوز هیچ فعالیت غیرعادی را ثبت کند. مدیران ارشد سیا که درباره پرونده عراق و سلاح های کشتار جمعی صدام به شدت مورد انتقاد قرار گرفته اند، به بوش و چنی هشدار دادند که هنوز هیچ مدرک متقاعد کننده ای در اختیار ندارند که نشان دهد ایرانی ها با موفقیت برنامه های خود را از چشم بازرسان آژانس، مخفی کرده اند.
اقدامات دیپلماتیک علیه ایران، هفته گذشته و با اعلام این خبر از سوی آژانس که ایران همکاری خود را با آژانس افزایش داده است، تکان جدی خورد. این گزارش نشان داد که ایران هنوز به غنی سازی اورانیوم ادامه می دهد که هم به کار ساخت بمب می آید و هم مصارف صلح آمیز دارد. به هر حال، غنی سازی اورانیوم از سوی شورای امنیت برای ایران ممنوع اعلام شده است اما با سرعتی کم تر، ایران هنوز به غنی سازی اورانیوم ادامه می دهد. یک منبع در وزارت خارجه آمریکا اعلام کرد حرکت دیگری برای تحریم های شدید تر ایران، در پاییز امسال در حال طراحی است اما امید به موفقیت برای آن مشخص نیست. این منبع گفت:"روسیه و چین هنوز هم سنگ اندازی می کنند و اروپایی ها هم هیچ علاقه ای به وارد شدن به این بازی ندارند."
نشانه امید جنگ طلبان آمریکایی، سخنرانی نیکولا سارکوزی، رییس جمهوری فرانسه بود که در حالی که هرگونه مشارکت فرانسه در حمله هوایی به ایران را رد کرد، گفت که ایران باید فعالیت های هسته ای خود را متوقف کند وگرنه، انتخاب فاجعه باری میان "ایران با بمب اتمی، یا ایران بمباران شده" در راه است. آنچه اوضاع را پیچیده تر می کند، محبوبیت پایین بوش در جامعه آمریکا و در کنگره آمریکا است به ویژه پس از آنکه دوتن از نزدیکان او، کارل روو استراتژیست و آلبرتو گونزالس، دادستان کل، وی را ترک کرده اند. فقط کنگره است که می تواند اجازه جنگ را صادر کند و بوش باید برای هرگونه اقدام نظامی علیه ایران، ظرف 60 روز رای اکثریت کنگره را به دست آورد. برخی عقیده دارند که وی شاید بتواند کشمکش در کاخ سفید را برنده شود. یک نماینده جمهوریخواه گفت:"فکر نمی کنم چیزی برای جنگ کردن از کاخ سفید مانده باشد و کسی هم در کنگره خواهان کمک به آنها دولت نیست."
اما برخی منتقدان این هراس را دارند که اگر بوش نتواند مقابله و برخورد با ایران را هدایت کند، شاید هنوز وی بتواند این خطر را زنده نگه دارد. جوزف سیرینکوین، از مرکز پیشرفت آمریکا، بوش را به بازی کردن با ایران، متهم می کند و می گوید:"همانند پرونده شروع جنگ با عراق، قرار است این پرونده خود راهی را برای خود پیدا کند. شاید ایران مجبور به کاری شود که اقدام نظامی علیه ایرانی ها، موجه جلوه کند." در حال حاضر، مسئولان و مقامات رسمی، مشغول بررسی درس هایی هستند که از همان بازی جنگ گرفته اند تا بشود با توفان اقتصادی که پس از جنگ با ایران برپا می شود، مقابله کرد. مدل های کامپیوتری نشان می دهند که اگر ایران تنگه هرمز را ببندد، 161 میلیارد دلار از درآمد ناخالص آمریکا ظرف چهارماه، تلف می شود که بر اثر آن، یک میلیون شغل از دست می رود و 260 میلیارد دلار هم در درآمد فصلی، از بین می رود.
بازی جنگ توصیه می کند که آمریکا، ذخیره های نفت خام خود را باز کند که برای 60 روز مناسب است و در این مدت، حمله ای سنگین را هدایت کند. در حال حاضر، دو ناو جنگی آمریکا و نیمی از ناوگان 277 فروندی کشتی های جنگی آمریکا، در نزدیکی آب های ایران حضور دارند. باز کردن برنامه اکتشاف و استخراج نفت در آلاسکا، و حذف تعرفه های سوخت اتانول، هم در ادامه همین طرح است. طبق بررسی بازی جنگ، اگر آمریکا بتواند سوخت را برای طبقه پایین در آمریکا با سوبسید عرضه کند، می تواند بر فشار اقتصادی حاصل از این جنگ، غلبه کند. گزارش موسسه هریتیج چنین نتیجه می گیرد:"نتایج این بازی، بسیار شگفت انگیز است. بیشتر توصیه های سیاسی در برابر این طرح، محو شده و برای تمامی نکات منفی آن، فکری در نظر گرفته شده است."
جیمز کارافانو، استاد سابق در وست پوینت، که آکادمی نظامی آمریکایی است، این بازی را رهبری و هدایت کرده و می گوید:"این کار درباره این نبود که جنگی برپا کنیم. هنوز هم ما به مقامات رسمی که از جنگ حرف می زنند، باید روبرو شویم که می گویند همین الان از جلسه ای سخت بیرون آمدند که در آن مناظره می کردند آیا باید ایران را بمباران کرد یا نه." اما در تهران انتظار می کشند. عباس عبدی، که خود از گروگانگیران سال 1979 در سفارت آمریکا در تهران بود، و حالا از اصلاح طلبان است، می گوید:" روش آمریکایی ها این است که با گفت و گوی سیاسی ادامه دهند و چند قطعنامه صادر کنند و ببینند که فضا چگونه است اما مطمئنم هیچ مشکلی برای حمله به رژیم ایران، ندارند.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 10:18  توسط امید ایران  | 

همانگونه که می دانیم پس از جنگ جهانی دوم بسیاری از سران و دست اندرکاران فاشیست هیتلری به اقصی نقاط جهان گریختند تا از مجازات فرار کنند. اما تا همین امروز هنوز مسئله شکار نازیها ادامه دارد. آژانس خبری کوروش بدینوسیله از همگان در خواست می کند که اسامی و عکسهای مزدوران رژیم اسلامی را برای قرار دادن در فهرستی جهت پیگیری و شکار آنها در فردای سرنگونی رژیم اسلامی به این خبرگزاری ارسال کنند. از تمام کسانی که این فراخوان بدستشان می رسد در خواست می کنیم نشانی ، عکس و مشخصات این مزدوران رژیم ضد بشری را به آدرس info@cyrusnews.com ارسال کنند تا بتوانیم با تنظیم این لیست شرایط دستگیری و مجازات این ناقضان حقوق بشر در فردای سرنگونی جمهوری اسلامی توسط مراکز بین المللی را فراهم کنیم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 12:33  توسط امید ایران  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 5:34  توسط امید ایران  | 

                                           

همانطوری که می دانید , قبلا هم خواسته بودیم که در مورد مجاهدین صحبتی نداشته باشیم , اما خواسته یا ناخواسته مجاهدین یکی از گروههای بسیار قدرتمند در مخالفت با جمهوری اسلامی است , و ما چون شما هم در صحبتهایتان بار دیگر راجب این گروه صحبت کردید , اجازه بدهید پرسشم را در همین مورد مطرح کنم.

همانطور که شما می دانید , مجاهدین به صورت یک گروه کاملا بسته عمل می کند , و الان هم مدتی است , که تغییرات کلی در سیاست این گروه دیده می شود , که از جمله آنها کنار رفتن مسعود رجوی , بدون اعلام رسمی و یا کنار گذاشتن فعالیتهای مسلحانه این گروه در داخل کشور به صورت غیر رسمی و بسیاری موارد دیگر می باشد , که هیچکدام به صورت رسمی صورت نگرفته.

 شما اصولا نقش این گروه را در جامعه امروز ایران چگونه می بینید؟

اینکه مجاهدین گروه قدرتمندی هستند شکی در آن نیست ولی متاسفانه گاها این گروه ارزیابی درستی از تحولات منطقه ای و جهانی ندارد و حتی چه بسا مسایل داخلی و از این جهت است که تواناییهای این گروه هرز می رود.

اما باید نسبت به خیلی از مسایل هم نگاه منصفانه ای داشت بطور مثال این جریان سیاسی از همان دوران که خمینی روی کار آمد مواضع متفاوت گرفت و حتی به قانون اساسی رژیم که برخوردار از اصل ولایت فقیه بود رای نداد و یا بت کاریزمای خمینی را در داخل شکست و در راه مبارزه بهای بسیاری داده است و ما باید برخی سیاستها را نیز در ظرف زمانی و مکانی خود بسنجیم تا بتوانیم اوضاع را درک کنیم. اما اینکه مجاهدین بطور بسته عمل می کنند گذشته از برخی مسایل درون تشکیلاتی که لاجرم است ولی واقع آن است که این گروه حتی امروز مناسبات درون گروهی اش نیز عیان است و فکر نمی کنم مجاهدین چیزی برای پنهان کردن داشته باشند. مسایلی چون طلاقهای دست جمعی که دیگر حتی در رسانه های خارجی نیز بازگویی شده و یا بریده ها و یا زندانها و غیره و چیزی برای بسته ماندن نمانده!

اما کناره گیری مسعود رجوی ! فکر نکنم ! به باور من هنوز در سازمان مجاهدین خلق نفر اول مسعود است و نفر دوم مهدی ابریشمچی !

اینکه مسئولان اول سازمان از هر دو سال ابقا و یا عوض می شوند اون هم از نوع جنس مونث خب این یه کار سازمانی بیش نیست .

در رابطه با مسعود که خب می گویند رهبر ایدولژیک هست و چندین سال قبل بطور نمادین خانمها مسئول اول سازمان شده اند و یا شورای رهبری آنهم از نوع جنس زن تشکیل شده ! لذا فکر نکنم کناره گیری در کار بوده باشد که حالا اعلام رسمی نشود.

اما در ارتباط با جنگ مسلحانه این درست  که چند وقتی است سازمان عملیات نظامی نداشته است ولی باید این را به حساب تحولات جهانی و منطقه ای گذاشت و هیچ تضمینی وجود ندارد که این شرایط پایدار بماند و شاید با این محاسبه است که نیروهای سازمان در عراق با آنکه سلاحها را تحویل داده اند ولی هنوز لباس نظامی به تن و پوتین به پا هستند!

و در پاسخ به بخش آخر پرسشتان، " نقش این گروه در جامعه امروز ایران " باید عرض کنم

این گروه هنوز از تواناییهایی برای تاثیر گذاری در تحولات جامعه ایران برخوردار است مشروط به اینکه همانطور در ابتدای سخنم بود ارزیابی درستی از مسایل داخلی و خارجی ایران بتوانند داشته باشند . البته نباید از تواناییهای متقابل رژیم نیز غفلت ورزید.

به هر روی گروه مجاهدین مخالف جمهوری اسلامی هست و در حال مبارزه با این رژیم گذشته از هر نوع اختلاف و نوع نگاه ما به آینده ، همین اشتراک در مبارزه و هدف مشترک مبنی بر سرنگونی رژیم خیلی مهم است که دیگر گروهها در اپوزیسیون نباید از آن غافل شوند.

در گذشته سازمان مجاهدین شورایی تشکیل داده بود که برخوردار از نیروهای کیفی خوبی بود از دیگر جریانهای سیاسی که به مرور با طولانی شدن مبارزه از سویی و عدم توجه به رای این اشخاص و گروهها ، بسیاری از آنان از اطراف مجاهدین و شورای ملی مقاومت پراکنده شدند .

مجاهدین می توانند با درک شرایط روز ایران در خودشان تحولات دیگری را بوجود آورند تا از حداقلهای جامعه ایرانی عقب نمانند که نمونه آن عدم اصرار بر لچک و یا واژه دمکراتیک اسلامی پسوند در برنامه اعلامی شورای ملی مقاومتشان برای حکومت است. در برنامه هسته ای رژیم خوب پیش رفتند و باید بیش از پیش با ساز جامعه جهانی همسویی نشان دهند. آنچه هم به افکار عمومی داخلی بر می گردد گذشته از اشتباهات این جریان سیاسی در گذشته ، بلاخره بخش عمده ای از آن هم به جنگ روانی و تبلیغ سو رژیم برمی گردد . دشمن که دشمن را تعریف نمی کند. لذا در صورت اصلاح عملکردها می توان به این باور هم رسید که منفی در منفی می شود مثبت!

رسول جان من هم همانند شما همیشه گفتم که کسانی که کارهای بزرگ می کنند , اشتباهات بزرگ هم انجام می دهند.

مجاهدین هم چنین حالتی دارد و شاید اگر مثل بسیاری از گروههای دیگر می خواست , تنها به چند اعلامیه و .... بسنده کند , دچار این اشتباهات نمی شد.

ما نیز خواسته یا ناخواسته نمی توانیم نقش مجاهدین را در آینده ایران نا دیده بگیریم.

اما سوالی که الان بوجود می آید این است که , آیا اصولا گروههای همانند مجاهدین و یا گروههای دیگری همانند انجمن پادشاهی که تنها خواهان پیوستن بقیه به خود هستند و نه خود به دیگران می توانند در ایجاد یک حرکت ملی و همبستگی نقش مثبت داشته باشند یا خیر؟

 البته اگر منظورتان از انجمن پادشاهی ، دوستمان فولادوند و دوستانشان باشد که خب نمی توان این دوستان را همطراز با تشکیلات مجاهدین در محاسبات سیاسی ملاحظه کرد هر چند اندیشه سلطنت ریشه در تاریخ ما دارد و نگرشی کهن هست و هنوز بسیاری راهی بهتر برای آینده کشور جز سلطنت نمی دانند و در برون مرز نیز هواداران بسیار دارد ولی آنچه روشن است جریانهای سلطنت طلب از انسجام و یکپارچگی برخوردار نیستند و با آنکه لابی بسیار قویی را شکل داده اند ولی متاسفانه این جریان از گسست رنج می برد و سازماندهی نشده است . تاسف من از آن جهت است که بلاخره این جریان مخالف رژیم آخوندی است و دنبال براندازی نه اینکه من از نظر اندیشه با آنان همسویی داشته باشم ولی باور من این است که هرکس در مقابل رژیم است با ما هم جبهه می باشد و در صف ماست و ما نیز باید خود را در صف آنان بدانیم لذا اگر ما به دمکراسی باور داشته باشیم نباید از آینده بیم به دل راه دهیم . امروز مهم سلطنت خواهی و مشروطه خواهی و جمهوری خواهی  نیست آنچه اهمیت دارد وجود رژیم ضد ایرانی آخوندی است که باید برود . لذا پراکندگی و عدم سازماندهی در جریان سلطنت طلبی بواقع به زیان جبهه مبارزاتی ما در مقابل رژیم هم هست از این رو امیدوارم با توجه به شاخصه های مثبت و مولفه های قوی همبستگی که می تواند در این جریان همراه با جریان مشروطه خواهی شکل گیرد ، هر چه سریعتر بوجود آید و عقلانیت این جریان سیاسی و فکری را بسوی همبستگی و وحدت با گروههای سیاسی مبارز هدایت نماید تا گواه گامهای مثبت در رسیدن هر چه سریعتر به هدف براندازی باشیم .

در خصوص مجاهدین هم واقعیت آن است که این جریان بسیار زیر ضرب رژیم بوده و هست و مایه تاسف است که حلقه اشتراکی آنان با جامعه اپوزیسیون روز به روز تنگ تر شده است . مدارشان بسته تر !؟ شاید این مسئله را تشکیلات مجاهدین بخواهند با فراز و نشیب مبارزه و سختی راه طولانی مبارزاتی و ترفندهای حریف توجیه کنند !؟ آنچه مسلم است توجیه راه حل نیست . شاید آنان چشم انداز سرنگونی را دور می بینند و برای همین هم هست که آنگونه که باید و شاید در این زمینه ابتکار عمل بخرج نمی دهند!؟ که خب این نشان از ضعف دارد. درست نیست که جریان سیاسی در موضع احساس قدرت برای مشارکت با دیگران و همبستگی وارد میدان شود . آن مقطعی که پایگاه اجتماعی سیاسی رژیم قوی بود بفرض در دوران حیات خمینی در دهه شصت و دوران جنگ که رژیم بر موج احساسات سوار بود گروههای سیاسی بیشتر به همبستگی گرایش داشتند این در حالی است که آلان این ضرورت بیشتر احساس می شود چرا که رژیم طی چند سال گذشته امتحان خود را پس داده و ناکارآمدیش را در تمامیت خود و جناحهای مختلفش به مردم اثبات کرده است و امروز رژیم از نظر پایگاه اجتماعی و سیاسی بسیار ضعیف و متزلزل است و مشکل در جبهه ما اپوزیسیون است که نتوانسیم آلترناتیو مثبت و کارآمدی را به مردم عرضه نماییم تا مورد اقبال باشد موضوعی که دوستان از آن خلاء رهبری در مبارزه یاد می کنند که زیاد هم بی راه نیست .

واقعیت آن است که عملکرد مجاهدین برای همبستگی با دیگر جریانهای سیاسی در آغاز دهه شصت بسیار مثبت بود تا امروز و چه بسا امروز اساسا عمکردی در این ارتباط ندارند !؟ جذب نکرده اند که دیگران را نیز رنجانده و از خود دور ساخته اند که نیاز به بازنگری در سیاستشان کاملا مبرم است.

دیگر جریانهای سیاسی هم باید این مهم را در نظر آورند که با بد بودن من نوعی و وارد بودن هر نوع اتهامی به معنای تبرئه جنایتهای رژیم نیست و لذا به باور من امروز ما باید به جای بد و بیراه گفتن به همدیگر تمام خشم و کین خود را متوجه رژیم آخوندی سازیم . تفرقه و بد بینی و یا تضاد در جبهه اپوزیسیون خدمتی هست در حق رژیم آخوندی که به طول بقا و عمر رژیم می انجامد.   

آقای عباسی شما در رابطه با اتهامات و بد کردن یکدیگر در میان اپوزیسیون صحبت کردید , که اتفاقا نکته جالبی را بیان کردید , چون خودم هم می خواستم در این مورد با شما صحبت داشته باشم.

اصولا چرا امروزه در جامعه ما مد شده که برای ترور شخصیت افراد , زندگی شخصی و کاری آنها را با یکدیگر مقایسه می کنند؟ 

به عنوان نمونه آقای نوری زاده در چند سال گذشته نمونه آشکار این نوع ترورها بود و افراد دیگری که کم و بیش با آنها آشنا هستیم.

اصولا به نظر شما , آیا این کار درست است که ما کارنامه کاری افراد را به دلیل زندگی شخصی آنها زیر سوال ببریم؟

به عنوان مثال بگوییم آقای رضا پهلوی آدم بدی است چون در زمان پدرش چنین شد و چنان؟

و یا بگوییم: اقای نوری زاده آدم بدی است چون دارای معشوقه می باشد.

و بسیاری نمونه های دیگر.

نظر شما در این رابطه چیست؟

نه اصلا ، من فکر نکنم این مسایل که عنوان داشتید حتی خللی در افکار عمومی جامعه ایران بوجود بیاورد بویژه که آلان دیگه خیلی از مسایل از پرده برون افتاده و جامعه ایرانی به آگاهی خوبی رسیده است . فرض مثال دیگه ممکن نیست خمینی ماه نشین شود هر چند هنوز هستند بخشی که دل به چاه جمکران می بنندند و یا حتی در این سر طیف هخایی می شوند !!؟ ولی خب این دیگه از لطایف یک جامعه است که مایه طنز و طراوت برای بخشی دیگر از اجتماع که شاید از آن گریزی هم نباشد که صد البته باید در ایران فردا روشنگری کرد و جامعه ایران را به جایگاه خود در سطح فرهنگی اش رساند که دیگر کسی را یارای شیادی با چاه و تسبیح و رمل نباشد . به همان مصداق آشنایی و احترام به حقوق فردی است که البته به باور من این رشد در جامعه فرهنگی ما بوجود آمده است که رفتار شخص را در حوزه فردی و شخصی با حیطه سیاسی و اجتماعی و فرهنگی تمایز قایل شده و در هم نمی آمیزد و اگر هم توجه داشته باشد قضاوت نهایی به باور من قبول و مسئله و پذیرش این موضوع است که حقوق اشخاص در چارچوب زندگی شخصی باید محترم شناخته شود و نباید آنرا به حوزه عملکرد آن فرد تعمیم داد.

حالا شما به دوستمان جناب نوریزاده اشاره کردید که حقا مفسر لایق و قابلی است که در عرصه بین المللی رسانه حضور خوبی دارد . ایشان روزنامه نگار بسیار فعالی هستند که خوشبختانه گرایش و مواضع سیاسی ایشان همسو با منافع اپوزیسیون رژیم بوده و هست و به همین دلیل هم از فردای انقلاب و دجالیت خمینی ، بنده خدا آواره غربت شده و رنج تبعید را همچو بسیاری از مبارزان به دوش می کشد آن برخورد شیطنت آمیزی که با ایشان شد کوچکترین خللی در احترام من به ایشان بوجود نیاورد و فکر هم نمی کنم تاثیری در دیگران هم داشته باشد. بفرض قبول اینکه ایشان معشوقه داشته و دارد !؟

خب این موضوع چه ربطی به ما دارد؟ از آن گذشته مگر درست و واقع بودن آن مسئله نافع این است که علیرضا نوریزاده یک تحلیلگر موفق در مسایل خاورمیانه است که حضور موفقی هم بعنوان یک کارشناس در این حوزه در رسانه های بین المللی دارد؟

حالا این موضع من نه از آن روی است که بگویند چون نوریزاده در طیف فکری رسول و یا در جبهه اپوزیسیون قرار گرفته پس رسول چنین توجیه می کند!! ابدا ، من نگاهم به مسئله و مسایلی چنین نگاه سیاسی نیست بلکه نگاه حقوقی است که باید در حق فردی تعریف شود در طیف رژیم ، خب برای مهاجرانی هم بصورت وسیع موضوعی در این خصوص طرح شد که برای من و فکر کنم برای خیلیهای دیگر مثلا وجود مهسا !!؟ و فلان مطرح نیست آنچه اهمیت دارد مواضع فکری و گرایشهای سیاسی ایشان و عملکردش هست .

در حوزه هنر مثلا ما اصلا کاری به عشق بازیهای پیکاسو نداریم !؟ آیا تا حالا در این خصوص شنیدید که کسی حرف بزند؟ مردم دنبال هنر و بداعتی هستند که ایشان در نقاشی بوجود آورد و سبک خودش را خلق کرد. در حوزه سیاسی فرضا چپ ، خب کسی را کاری به معشوقه لنین نیست!؟ اصلا موضوع غیر آشنایی هست برای عموم و بی تاثیر لذا به باور من طرح چنین مسایلی از سوی کسانی که در طیف مقابل قرار دارند فقط تاکتیکهای مقطعی است که قصد شان آسیب روحی و روانی به شخص بوده وگرنه خود نیز می دانند که بی خود و بی فرجام است . البته باید به مقابله با این تاکتیک دشمن برخواست و نگذاشت بصورت مقطعی هم که شده بخیالش شخص را دچار آسیب روحی کرده و افکار عمومی را نسبت به آن فرد مخدوش سازد که بهترین راه مقابله بالا بردن آگاهی عمومی به گذشته و پرداختن به زندگی کسانی هست که برای برخیها ها اسطوره اند.

برای نمونه ، چون چنین مسایلی اغلب از سوی رژیم آخوندی دامن زده می شود تا چهره اپوزیسیون را مخدوش ساخته و از حربه جنسی و به اصطلاح اخلاقی سود می جوید به گونه ای که از همان آغاز در حمله به خانه های تیمی اپوزیسیون پای ثابت کشفیات رژیم  موارد مربوط به روابط جنسی بود!!؟

خب این شاید در مقطع آغازین دهه شصت جواب می داد برای یک جامعه سنتی بسته ولی خب آلان کارگر نیست . این خوی تمام رژیم های تمامیت خواه است که مخالفان خود را انگ تمام پلیدیها ی خود ساخته یشان را می دهند و رژیم خود را می خواهند مطهر نشان دهند که آرمانی است و پاک و بی عیب که در واقع این خود چنین رژیمهایی هستند که فاسد اند و جنایتکار و پلید که به هیچکس رحم نمی کنند . کشورهای بسته کمونیستی قرن بیستم چنین بودند و رژیم آخوندی نیز چنین است. بخاطر آورید که این رژیم حتی با معاون امنیتی اطلاعات خود چنین کرد و در زیر شکنجه از همسر سعید امامی می خواستند که اعتراف به روابط جنسی چندگانه داشته باشد  هم در ارتباط با خود و هم همسرش که حالا در زندان خود کشی کرده بود و یا کشته بودندش!!؟ خب ببینید چنین رژیم پلیدی سر کار است که به هر رفتار شنیعی دست می زند و مرزی برای اخلاق تعریف شده ندارد. اگر سن منتظری که خب فقیه و مجتهد هم هست بالا نبود برای او هم مطمئن باشید وصله جنسی می زدند.

برای رژیم که مدعی مذهبی بودن است اگر چنین مسایلی را طرح کرد و یا امملهای وابسته به این رژیم خواستند برای ملکوک کردن چهره اپوزیسیون به حوزه خصوصی اشخاص بپردازند و مسایلی را مطرح کنند به باور من باید زد تو پوزشان بی آنکه بخواهیم به حاشیه بپردازیم و یا منکر شویم و قصد تطهیر خود داشته باشیم !!؟ بلکه باید افکار شنیع و پلید آنان را نشانه گرفت و مقدساتشان را سفره کرد و گذاشت جلوی چشمشان باید بدون واهمه حقایق را برایشان عریان کرد.

ایدئولژی دینی و مذهبی پلیدترین و جنایتکارترین باورها در رفتار با حقوق انسانی است نباید این را فراموش ساخت رژیمی که زاییده چنین ایدئولژی می باشد علی القاعده رژیم غیر اخلاقی و فاسد و جانی است . نباید مجالی به جنایتکاران و پلیدان داد تا که بخیالشان خود را آسمانی و بهشتی جلوه نمایند و اپوزیسیون را جهنمی !!؟ که اتفاقا باید روشنگری کرد که ما اپوزیسیون نیروهای زمینی هستیم نه ماورایی و با دروغ زنان و دجالان که خود را گونه ای دیگر عرضه می کنند در نبردیم.

این شیادان مذهبی نمان و زهد فروش و اخلاق مآب بروند زندگی اسطورههای مذهبی را تبیین کنند.

بروند زندگی خصوصی محمد پیامبر اسلام را تبیین کنند و حقایق را آنگونه که هست عرضه دارند. بروند از زندگی خصوصی علی امام اول شیعیان بگویند . نه اینکه علی فقط فاطمه را داشت !!!؟؟

پس زنان دیگر علی چی ؟ آیا علی در دوران حیات فاطمه اسما نامی داشت و یا نه داشت ؟ آیا این کنیز برای دکور بود؟ آیا این کنیز حق انتخاب و اختیاری هم داشته است؟ یا اینکه فقط خریداری شده بوده برای بیگاری و تامین لذت جنسی؟ زنان و کنیزان دیگر علی چی ؟ زنان و کنیزان دیگر ائمه چی ؟

این ایدئولژی باوران مذهبی و بنیادگرایان فاسد باید بروند نخست به گذشته شنیع خود در پایمال کردن حقوق دیگران و عدم پایندیشان به اخلاق پاسخ دهند . آنهایی که قصدشان نشان دادن این توهم است که سکولارها بی اخلاق هستند و جامعه سکولار پایبندی اخلاقی ندارد باید نخست اخلاقمداری خود را ثابت کنند . آنچه که عیان است از گذشته ، اینان پلید اندیشانی بودند که به تضیع حقوق دیگران پرداخته اند. تمامیت خواهانی که فقط همه چیز را برای خود می خواسته اند . زمین مال اینان آسمان مال آنها و بهشت هم مال آنهاست روی زمین می توانستند و می توانند زنان و کنیزان بسیار داشته باشند بی آنکه آن زنان و کنیزان را حق اختیار و انتخاب باشد و در آسمان و بهشت نیز حوریان مال آنهاست!!؟

براستی از این نگاه پلیدتر و شنیعتر هم منظری هست؟

رژیم و کسانی که بنیادگرا هستند به جای پرداختن به روابط امثال نوریزاده ها و مهاجرانیها که در صورت صحت یک رابطه دو طرفه بوده و از جهت حقوقی و عرفی محترم ؛ اینها پاسخ دهند که حقوق عایشه چی شد؟ آیا یک دختر بچه حق انتخاب و اختیار داشته ؟ حالا زمین و زمان را هم به هم بدوزید باید به این موضوع پاسخ دهید همیشه که نمی شود با حربه و زور و تزویز جلوی اندیشه را گرفت و با تهدید مانع پرسش شد و با ایراد اتهام به طرف مقابل از پلید باوریهای خوشان بگریزند.

طرح تمام مسایلی که در بالا رفت که شاید هم به تفصیل بود از این روی است که نه باید غرایض را سرکوب کرد و حس را ندید گرفت و حقوق را پایمال کرد. بلاخره غرایض جنسی پاسخ خود را دارد و حس دوست داشتن نیز همین طور و رعایت حقوق نیز به همین ترتیب . اینکه در طیف اپوزیسیون اگر کسی رابط جنسی داشت حتی مشروع و یا حس دوست داشتن و فلان بشود شمر و یزید !!!؟؟ اما در طیف رژیم که اتفاقا جنایتکار هم هست هر غلطی می کنند و رنگ مقدس به خود می گیرد و شرم آور اینکه هیچ حقوقی به دیگران هم قایل نیستند.

در این خصوص یک خاطره برایتان از زندان کرمان در سال 1379 بگویم ، یک شیخ 90 ساله که اتفاقا سر زنده هم بود بازداشت کرده بودند متهم دادگاه ویژه روحانیت بود  و اتهامش عقد غیر قانونی البته نه غیر شرعی!؟ از قرار این شیخ که اتفاقا پدر امام جمعه یکی از شهرستانهای استان هرمزگان بود دختران زیر پانزده و شانزده سال را به نکاح مردان در می آورده   و خطبه عقد می خوانده که این هم از مسایل درد آور آن منطقه است که هنوز هستند خانواده هایی که خود را صاحب اختیار دخترشان می دانند و صاحب سرنوشت آینده !؟ به هر روی خود این شیخ چندین بار ازدواج کرده بوده و آخرین زنش یک دختر از قرار 19 ساله بوده که چندین سال بود با او زندگی می کرد و یک بچه کوچک هم داشت . این آخوند سر زنده اتفاقا اهل مطالعه و سواد و آگاه به مسایل سیاسی روز هم بود و این زن جوانش رو که حالا بیست و چند ساله شده بود را دوست هم داشت . یک روز به این آخوند که به من احترام هم می گذاشت و دوستتم داشت و مشتاق شرح و تفسیر من از قرآن هم بود و  به درخواست زندانیان که کلاس قرائت قرآن داشتند که در جمعشان برای تفسیر و تشریح آیات قرائت شده حضور می یافتم این آخوند هم شرکت می کرد و با آن سن حافظه خیلی خوبی هم داشت و نشان می داد که از تفسیر و شرح من نسبت به آیات و سور قرآن لذت می برد و خوشش می یِاد به هر روی روزی تو اتاق بهش گفتم تو فکر نمی کنی در حق همسرت ستم کردی؟ پرسید چطور! گفتم نگاه به دستت بکن خشن زبر و چوروکیده و استخوانهای خمیده ، تو با این سن چطور راضی شدی با یک دختر جوان ازدواج کنی ؟ آیا فکر نمی کنی که اون هم حق و حقوقی دارد و احساسی ؟ فکر نمی کنی این دستهای پیر و پژمرده به تن لطیف آن جوان که می خورد او چه بسا رنج می برد ؟ پاسخ داد نه سن که ملاک نیست . زن حقی در برابر مرد ندارد!!!؟ من سنت پیامبر به جا آوردم و اطاعت شرع خدا کردم !!!

پرسیدم آیا این انصاف است بعد از چندی که تو بمیری آن زن جوان با یک بچه بیوه می شود تازه تو دارایی هم که به او ببخشی  آن زن جوان بیوه شانس ازدواج خوشبخت نخست را از دست داده و ازدواج بعدی نیز تیره می نماید. پاسخش این بود که من مسئول دوران حیاتم هستم و از شرع الهی عدول نکردم !؟

دستگاه فکری آخوندی انباشته است از چنین افرادی که اتفاقا جری هم هستند. یعنی با آنکه رژیم آخوندی بنا بر تناسب اجتماع قوانینی وضع کرده تا شرع را به عرف نزدیک سازد . ولی آن شیخ مینابی با آنکه محضر ازدواج و طلاقش را رژیم بسته بود ولی بنا بر باورش هنوز همان کار را می کرد و به سنت پیامبر بود که دختران خرد سال را به عقد مردان در آورد.

که البته دستگاه آخوندی مملو است از آخوندهای تن نازی که چند زنه هستند و صیغه هم حد ندارد . بیچاره زنان میهن ما که اسیر این دایناسورها شده اند.

فساد در قم که بیداد می کند بسیاری از دوستان نقل های موثقی از زنان آخوندهای چند زنه و یا صیغه هاشان داشتند که واقعا شرم آور بود که البته آخوندی که اندیشه جنسیتی بیش ندارد گریزی هم از آن سرنوشت نمی توان برایش متصور بود برای نمونه حسینی اخلاق در خانواده !!!؟

اما بخش دوم پرسشتان ، رضا پهلوی که خب پاسخی که در بالا دادم تا حدودی به این پرسش هم جواب می دهد. ما نمی توانیم شخص را متهم به اعمال و رفتار خانواده اش بکنیم این رفتار گذشته از بی انصافی غیر اخلاقی هم هست که البته رفتار رژیم به گونه ای بوده که دیگر فکر نکنم کسی دوران حکمرانی پهلویها را سیاه نمایی بکند. گذشته از اینها مشکل جای دیگری است همانطور که قبلا هم عرض کردم ما ضعف اساسی دیگری داریم وگر نه طرح چنین مسایلی از سوی رژیم و یا کسانی که حب و غرضی دارند مهم نیست و افکار عمومی پذیرای چنین مسایلی نیست . نزدیک به سی سال است که از این بنده خدا بدون اینکه کاری کرده باشد بد گفته اند و یا کارهای کرده و ناکرده اجدادش را به حساب وی گذاشته اند که اتفاقا بسیاری از کارهای آنها مایه افتخار نیز هست . برای مثال با آنکه جریان سیاسی ما یک حرکت ملی و جمهوری خواه است و باور به قدرت مستقیم مردم در اراده و قدرت و اداره کشور دارد بر اساس جمهوری و پارلمان ، با این وضع در بازداشت پاییز 1379 اطلاعات رژیم بیم این را داشت که فرضا ائتلافی بین ما و جریان سلطنت طلب باشد که بوضوح وحشتشان از این مسئله عیان بود برای قرار بازداشت که نزد قاضی بودم در جدل لفظی و مجادله کلامی بین من و قاضی الهی که حقیقتا باید به قاضی بودن آن بزچران تاسف خورد بحث کشید به دوران رضا خان که در دفاع از عملکرد پهلوی اول گفتم هنوز زیر ساختهای مدرنیته کشور بر بنیانی استوار است که رضا خان بنا نهاده است وقتی خشم می گرفت و داد و فریادش بلند می شد به خنده و سخره ازش می خواستم منطقی باشد و قاضی که عصبانی نمی شود و ازش می خواستم وجدانی نزد خودش قضاوت کند ببیند که این در خور رفتار یک کسی است که می خواهد حکمیت کند!؟ به هر روی او طرف دعوا بود نه قاضی و طرف دعوای منصفی هم نبود که یا حداقل نمایی از شرافت را نمی شد در او سراغ گرفت از الهی قاضی نما خواستم پاسخ دهد که بلاخره دانشگاه تهران را رضا خان بنا نهاده یا نه و به هر روی در دوره او بوده یا نه ؟ اینکه قدرت مرکزی را بلاخره او مستقر کرده یا نه و بدترین پرسشم این بود که رضا خان در دوران حکومت 20 ساله یک راه آهن سراسری در ایران کشید و در صب العبور ترین کوهستانها تونل زد با تکنیک 70 سال قبل و حالا حکومت شما جمهوری اسلامی ده سال است از تعمیر یک تونل عاجز هست!؟ گفتم راستی خجالت نمی کشید که ده سال است تونل نزدیک میانه بسته است و از راه بغل کوه که خاکی است استفاده می کنید؟ شما با هزاران برابر منابع مالی دم دست و با تکنیک روز که اتفاقا بیش از دوران رضا خان هم حکمرانی کرده اید خب کارنامه عملکرد خود را به مردم عرضه کنید . حرف من به قاضی الهی این بود که رضا خان 20 سال حکومت کرده و شما 22 سال حکومت داشته اید به جای جیغ کشیدن سر من خودت رو کنترل کن و بگو که این کارنامه بیست ساله رضا خان است که یک ایران عشایری و قبیله ای و روستایی را مدرن کرده این کارنامه جنایات اوست و غیره و غیره و این هم کارنامه خدمات جمهوری اسلامی در 22 سال گذاشته است اینها رو عرضه کن بگو او 70 سال قبل چنین و چنان کرد و شما هم بگو طی این دوران چه کرده اید ؟  

باید با سلاح استدلال رفت به نبرد اینان دوران عوامیت و عوامزدگی و ماه نشینی خمینی سپری شده است .  حالا درست که دوران سلطنت گذشته است و طبعا چه بسا مردم را رغبتی به بازگشت به آن دوران نباشد ولی این به آن معنی نیست که ما خط بطلان به دوران پر افتخار گذشته بکشیم و به تاریخ خیانت کنیم و عملکردهای میهن پرستانه پهلوی اول و دوم را ندید بگیریم و دوران طلایی گذشته را تیره و تار نشان دهیم . باید چشم ها را شست باید جور دیگر دید!!!!!

خاطرم هست فکر کنم سال 1370 بود در داخل رژیم کتابی را برای انتشار ساپورت کرده بود در تیراژ بالا که اتفاقا از نقطه مقابل مورد استقبال خوانندگان نیز واقع گشت . کتاب فکر کنم من و خاندان پهلوی نام داشت اگر اشتباه نکنم . احمد مسعود پسر خاله فرح دیبا که از قرار مدتی هم در دهه هشتاد میلادی در دفتر رضا پهلوی بوده و حالا اختلافاتی پیش آمده بوده و جدا شده اند و چی مطالبی رو طرح کرده بود و حسین سرفراز فکر کنم آنها را در قالب کتابی تنظیم کرده بود تا از رضا پهلوی چهره ای منفی و هوسران و غیره نشان دهد از نشر آن کتاب سالهای سال می گذرد ولی هنوز رضا پهلوی وجود دارد و هنوز رژیم آخوندی درست و یا غلط بیمناک است!!!

این را عرض کردم تا قوتی باشد بر این نظرم که بیان پاره ای مسایل حاشیه ای اساسا در افکار عمومی گاها بازتاب منفی علیه خود رژیم دارد و بسود شخصی تمام می شود که علیه اش ترفند بسته اند که خب این نشان از رشد شعور سیاسی مردم ایران دارد که از جمله مایه های خوش بینی من به آینده ایران و ایرانی است. / امید 57
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 3:46  توسط امید ایران  | 

نشست پاريس دربرگيرنده مجموعه ای ازايرانيان بود که عليرغم تفاوتهای زياد دربرخی موارد، حاضربه گفتگوبايکديگرشده بودند تا شايد بتوانند راهی برای همکاری بايکديگر پيدا کنند. آنچه که نتيجه باشدرا از هم اکنون نميتوان به روشنی پيش بينی کرد ولی اين مسئله نميتواند بهانه ای باشد که حتی دراين راه کوشش هم ننمود. بازنمودن درب گفتگو به معنای قبول تمام خواستها ازجانب تمامی افراد درتمامی موارد نيست ازآنجا که برخی خواستهااصولاباهم در تضاد هستند. ولی انجام گفتگوهای رودررو به تمامی طرفهای گفتگواجازه ارزيابی بهترازمواضع ديگران وميزان حمايت ازمواضع خودرا ميدهدواين امرميتواند درراه رسيدن به سازش واعتمادسازی کمک نمايد وازبدبينی ها بکاهد. انتقادهای واردشده دراين مقاله به مواضع برخی هم ميهنان به هيچوجه به معنی خط بطلان کشيدن بر دست آوردها، تجارب، ودوستی های بوجودآمده دراين نشست نميباشد. بازنگاهداشتن راه گفتمان وکوشش درراه نزديک نمودن هم ميهنان به يکديگرهم چنان پرارزش ميباشد واين انتقاد ها وگفتمان ها خود ممکن است راهگشائی برای يافتن مواضع مشترک ورسيدن به توافقها باشد.
درچندهفته گذشته مقالاتی درموردنشست پاريس ازسوی بسياری ازهم ميهنان ويا خارجيان به نگارش درآمده است. بنظرميرسد که مبحث اقوام ويا مليتهای ايرانی حساسترين مسئله دربرخی ازاين مقالات باشند. اين تصورهم برای برخی ايجاد شده است که تمام شرکت کنندگان دراين نشست درپی دادن امتيازات مليتی به گروههای محلی برای جلب همکاری آنها بوده اند. گرچه ممکن است که چنين امری درموارد بخصوصی درست باشد ولی مسلما اين امرفراگيرنبودواين مقاله به اجمال به اين مقوله و روشن نمودن آن ميپردازد وديدگاه برخی از مخالفين که نگارنده هم يکی ازآنها بود رابا خوانندگان درميان ميگذارد. اين نوشتار برداشت ونظرنگارنده ازآنچه که دراين مورد گذشت وآنچه را که مربوط به اين مقوله ميداند ميباشد. ممکن است ديگرشرکت کنندگان برداشت ونظر ديگری را داشته وارائه دهند.
هرفردوگروهی حق دارد نظرات خودرا حتی درمورد جدا سازی منطقه ای ازکشورداشته باشد تا آنجا که آن را بصورتی روشن ارائه ودرپوشش ديگری عرضه ننمايد، ازروشهای دموکراتيک برای پيشبردافکارخوداستفاده نمايد، ودرمحيطی کاملا آزاد وآرام که مردم امکان بررسی تمامی نظرات وجوانب کارراداشته باشند گزينش نهائی رابرعهده رای مردم بگزارد. وجود تضاد درگفتاروکردارميتواند نشان بارزی ازعدم حسن نيت دراين راه باشد ويا لااقل ميتواند براحتی به اين صورت تعبيرگردد.
اين ادعا که ايران چندمليتی است وازسوی برخی افراد وسازمانهای محلی مطرح ميگردد ميتواند ايران را به مناطق نفوذ بيگانگان مبدل نمايد، به برادرکشی دامن بزند، وموجب جلوگيری ازحرکت آزادانه ايرانيان درکشورخود گردد. افراد و گروه هائی که چنين ادعائی را ميکنند بايد بخاطرداشته باشند که به محض اينکه چند گروهی ادعای ملت بودن بکنند گروههای ديگر هم برای حفظ منافع ويا آرمانهای خود ممکن است مجبور به همين کار ويا ايجاد جبهه ای درمقابل اين حرکت گردند. اين دورتسلسل ميتواند تمامی مدعيان وازجمله آغازکنندگان اين دوررا هم طعمه اختلافات وتعصبات ناشی ازاين نوع ادعاها سازد. بايد بخاطرداشت که نکته ديگری هم که اين ادعا ها راخطرناکترمينمايدوامکان ايجاد مناطق نفوذراافزايش ميدهد اين واقعيت است که برخی ازاين مدعيان خودرانه ملت هائی که درايران وجودداشته اند بلکه ملت های مهاجرميدانند که برادران وخواهرانشان درآن سوی مرزها قراردارندوخودرا با آنها هم مليت ميدانند ونه باايرانيان واميد بوجودآوردن مناطقی با آن نامهارا درداخل ايران دارند.
آنان که دست به تشکيل کنگره مليت های ايران فدرال زده اند، صرفنظرازاينکه روشن نيست که اين رسالت تاريخی بتوسط کدام آرای مردمی به آنها محول شده است، ظاهرا به اين امرنيزتوجه ندارند که دراين نوع حرکات هيچکس به هيچکس ديگراعتماد ندارد ونميتواند داشته باشد چون هرکس درپی منافع خود ميباشد و تا آنجا با ديگران همراه است که به خواستهای خود برسد. آنچه که درحال حاضر به ظاهردوستی وبرادری واعتماد مينمايد به زودی ميتواند به بارزشدن تفاوتها ودشمنی انجامد. اين گروه ها کافيست سعی کنند برروی مناطق متعلق به گروه خود وتعيين مرزهای آن با يکديگر ويا ايجاد پايتختی جديد دريکی ازمناطق خود با هم به توافق برسند تا ببينند اشتراکاتشان تا چه حد است وتفاوتهايشان تا به کجاست.
تصورديگری هم که به اشتباه برای برخی ايجاد شده است اين است که فدراليسم قومی حتما دموکراسی را دربرخواهد داشت. فدراليسم براساس قوم گرائی برپايه برتری گروهی برگروهی ديگرويا طرز فکری دربرابرطرز فکری ديگردرميان همان قوم دريک ناحيه جغرافيائی برقرارميگردد وتاب قبول افرادی درهمان خطه را که ازديگراقوام باشند ويا افرادی ازهمان قوم که به اين نوع طرزتفکرمعتقد نباشند را بواسطه طبيعت واصول اعتقادی قوم گرايانه خود نخواهدداشت. برخی ازاين هم ميهنان هم نگرانی ديگرايرانيان را دراينمورد بيهوده دانسته وآنرا به تبليغات رژيم پيوند ميزنند. همانطورکه درخواستهای برحق مردم مناطق مختلف ايران را رژيم نميتواند به وجود دستهای بيگانگان دراينکار پيوند بزند، پيوند زدن اين نگرانی ومسئله بسيارمهم با تبليغات رژيم دراينمورد نيز بدون پايه است. درگيری های قومی دربرخی کشورهاحتی دردوران معاصر فجايعی رابرجای گذاشته اند که بشريت بايدازآنها سرافکنده باشدونميتوان به سادگی ازکنارچنين فجايعی گذشت وفرض رابراين گذاشت که درايران چنين نخواهد شد.
درنشست پاريس مبحث چندمليتی بودن ايرانيان بتوسط طرفداران آن مطرح گرديد. دراکثروشايد بتوان گفت تمامی کشورهای جهان نقاط مختلف جغرافيائی آنها ويژگيهای خود را چه ازلحاظ زبان ولهجه وچه آداب ورسوم ودين دارند وايران هم مستثنی ازآن نيست. آنچه که به نظرنگارنده درنشست پاريس وبويژه درکميسيون هويت ، که نگارنده هم يکی ازاعضای آن بود، ايجاد تنش نمود نه خواست گروههای مختلف ايرانی درگسترش ونگهداری ازفرهنگ محلی خود، نه آزادی در آموزش به زبان محلی ويا هرزبان ديگری برای هرفردی درهرنقطه ای درايران درکنارزبان فارسی به عنوان يک زبان مشترک ومتداول درتمامی ايران با سابقه طولانی تاريخی، نه اداره نقاط مختلف کشوربتوسط منتخبين محلی وايجاد مجالس استانی، نه جلوگيری ازهيچ فرد ايرانی برای رسيدن به بالاترين مدارج ازهرنوع آن در ايران، نه برتردانستن احدی ازآحاد ايران برديگری درمقابل قانون، نه مخالفت باتعلقات فردی وگروهی به هرصورت آن، نه عدم تقسيم ثروتهای ملی بطورعادلانه دربين مردم نقاط مختلف کشور، ونه مجبور کردن گروهی به هرصورتی که آن گروه خودراتعريف کند به قبول خواستها وديدگاههای گروهی ديگربود. ولی دومورد مشخص موجب پديدآمدن تنش دراين کميته وبطورکلی درنشست گشت. اول اينکه نمايندگان برخی گروههای سياسی درقالب نمايندگان يک منطقه ازکشور درخواست اين را داشتند که آن گروه ازمردم يک ملت يا مليت خوانده شوند و ديگراينکه براساس آن فدراليسم قومی، پاره مليتی، زيرمليتی، مليتی، ويا هرنام مشابه ديگر که برآن نهاده شود را درايران برقرار کنند. اين افراد امکان همکاری را درقبول حداکثر خواستهای خودازسوی ديگران ميدانستندونگارنده براين باوربود که ما بايد بپذيريم که ممکن است که به تمامی آنچه که ميخواهيم دست نيابيم وبا اين فرض با يکديگر به همکاری بپردازيم. درواقع بسياری ازموارد هستند که تصميم گيری درمورد آنها بايد درايران آزاد به مردم واگذارگردد ونبايد آنها را مبنای همکاری گذاشت آنهم يبن افرادی که هيچگونه قدرت اجرائی درحال حاضر ندارند.
اين هم ميهنان درعين حال تاکيد داشتند قصد جدائی ازايران را ندارند وميخواهند درچهارچوب ايران باقی بمانند. گرچه اين سخن دلگرم کننده است ولی صحبتی وتاکيدی براينکه ايرانيان، به هرچند گروهی که تقسيم شوند، درمجموع يک ملت يکپارچه را بوجودآورده اند نميکردند. به نظرميرسيد که سخنها به دقت انتخاب شده بودند تا ايران تنها به عنوان يک منطقه جغرافيائی مورد نظرباشد ونه اينکه ايرانيان به عنوان يک ملت يکپارچه شناخته گردند. اين هم ميهنان به عنوان نمايندگان منطقه ای، که دربرخی موارد بيش ازيک گروه آن نمايندگی را ظاهرا داشت، درخواست ملت يا مليت خواندن سکنا گزيدگان در آن منطقه را داشتند ومبهم بود که اساس آن برچه بود. اگراساس آن برزبان محلی است که درآنصورت بايد گفت که زبان امری اکتسابی است ووجود يا عدم وجود آن نميتواند مبنای ايجاد ملت يا مليت ويا مبنای نفی آن باشد و درطول تاريخ زبان مناطق مختلف تغيير کرده است همانطورکه زبان رايج آذربايجان پس ازاستيلای سلجوقيان زبان ترکی شدويا بسياری لغات عربی پس ازهجوم اعراب واردزبان فارسی گشت. اگراساس را برمنطقه جغرافيائی بگيريم که ديگر فدراليسم بر اساس قوميت ويا زبان ديگر مفهومی نميتـواند داشته باشد وبايد تمامی آحاد آن منطقه با حق يکسان دراداره منطقه شريک باشند. اگر مبنا برفرهنگ محلی است بايد گفت که اگر آداب ورسوم محلی مبنای بوجودآمدن ملت جديدی باشد پس هرشهرويا حتی دهکده ای ميتواند چنين ادعائی را بکند وانتهائی نميتوان برای آن قائل بود. اگرمبنا پيوند های خونی است که بايد پرسيد آيا آزمايشات ژنتيکی ازتمامی ساکنين آن منطقه به عمل آمده وآيا نتايج آن دليل بخصوصی ويا تعريف کاملی را ازمليت بدست داده است که تمامی مردم آن منطقه خودرا ملتی جدا بدانند؟ ويا مبنا چيزديگری است؟
دراين خصوص سوالات فراوانی هم به ذهن ميتواند خطور کند ازجمله اينکه آيا کوچ کنندگان ازآن منطقه همچنان جزئی ازآن ملت هستند ويا به ملت ديگری تبديل ميشوند؟ آيا کوچ کنندگان به آن منطقه همچنان مليت قبلی خودراحفظ ميکنند ويا فورا مليت جديدی را دارا ميگردند؟ آيا اجازه ورود وخروج آزدانه وسکناگزيدن دائمی به افراد ازاقوام و يا مناطق ديگرداده خواهد شدوآيا آنها حق خواهندداشت ادعا کنندکه آن منطقه خودچندمليتی است؟ تکليف فرزندان ازدواجهای ميان مليتی چه خواهد شد؟ براستی بايد پرسيد با ملت خواندن مردم دريک منطقه کشورچه چيزی قراراست تغييريابد که ازسوی برخی افراد وسازمانها تا اين حدبرآن اصراروجوددارد؟
بايد ديد که مفهوم کشوروملت درزمان حاضر درجامعه جهانی چيست وتن دادن به چنين خواستهائی چه عواقبی را ميتواند دردرازمدت برای ايران وتمامی ايرانيان دربرداشته باشد. درجهان امروز ملتها درواقع باوجود دولت وقانون اساسی مشترک تعريف ميگردند. نکته اينجاست که اگر گروهی ازمردم خود را ملتی ويا مليتی جدا ازديگران دريک کشوربداند واگراين خواست به توسط ديگرآحاد آن کشورقبول گردد آيا آن گروه نميـتواند ادعا کند که بايد دارای دولت وقانون اساسی خود باشد؟ واقعيت اين است که ميتواند. ممکن است زمان ببرد ولی وسائل انجامش دردسترس خواهد بود. دراينجا مسئله مورد نظراين نيست که آيا اين خوب است ويا بد بلکه پتانسيلی هست که چنين شناسائی ای ميتواند با خود حمل کند. برخی گروههای منطقه ای که اصراربراصل چند مليتی بودن ايران دارند بنظر ميرسد درواقع بدنبال اين شناسائی برای اهداف دراز مدت خودهستند چون به نظرنميرسد که اين درخواست کاربرد مهم ديگری داشته باشد.
افرادی که براصل چند مليتی بودن ايران اصرارميکردند درواقع درخواست چک سفيد امضا شده ای را داشتند باقول اينکه هيچگاه آنرا به اجرا نخواهند گذاشت. هيچ فرد حتی نيمه عاقلی هم نميتواند چنين چک سفيدی رابراساس قول افراد، وبا قول اينکه هيچ فرد ويا گروه جايگزين آنها هم درآينده اين چک را به اجرا نخواهد گذاشت، بدهد. مطالب مندرج درتارنماهای برخی از اين گروهها ومصاحبه های برخی ازاعضايشان به روشنی حاکی ازتعلقات ذهنی وآرزوهای درازمدتشان ميباشدوخوددليلی محکم برای شک نمودن درحسن نيت اين گروه ها است.
يکی ديگرازمواردی که درنشست پاريس وجود داشت دامن زدن به مقوله فارس وغيرفارس ازجانب برخی افراد بود. بنظرميرسيد فارس ويا فارس زده درواقع به فرد ويا افرادی اطلاق ميشد که مخالف چند مليتی خواندن ايران بودند صرفنظرازاينکه ازکدام منطقه ايران آمده، دارای چه سوابق خونی وخانوادگی بوده، و چه لهجه ای ويا قدرت گويش به کدام زبان محلی را داشته باشند. حتی اگرما اين فرض نادرست را قبول کنيم که افرادی که روی فارس وغير فارس بودن ايرانيان تاکيد ميکنند درست ميگويند و اين قوم فارس درتمام طول تاريخ ايران تنها قومی بوده است که ساير اقوام را تحت ستم قرارداده است، تنها قومی بوده است که هميشه حاکم برايران بوده است، وزبان فارسی درواقع به زورشمشيراينها نه تنها درايران کنونی بلکه دربسياری کشورهای همسايه وديگرزبان های رايج آن کشورها تاثيرگذاشته است، بايد گفت که حداقل اين فرض ديگردرنشست پاريس درست نبود چون افرادی ازاين قوم فارس ويا فارس زدگانی که درکميسيون هويت حاضربودند تمام عقب نشينيهای لازم را ميتوان گفت که کردند چه از محترم شمردن گويش ها و زبانهای محلی، چه درمورد عدم تمرکز قدرت، چه گسترش فرهنگهای محلی، وچه آموزش به زبان محلی ويا ديگرزبانها درکنارآموزش به زبان فارسی به عنوان يک زبان مشترک وغيره. ولی واقعيت اين است که هيچکدام ازاينها هدف اصلی برای آن افراد نبود وآنها را راضی نمی نمود. آنها خوب ميدانند که درايران آزاد تمامی اينها دردسترس خواهد بود وايران غيرآزاد درد و رنج را برهمه مستولی ميکند والبته مثل تمامی کشورهای ديگرمردم مناطق محروم تربيشترممکن است که ازآن آسيب ببينند. شواهد بيشتر نشان ازاين دارند که آنها بدنبال چيزديگری هستند وگرنه هيچ مخالفتی با خواستهای دموکراتيک آنها نيست. همچنين بايد توجه داشت که قبول چند مليتی بودن ايران همواره کشوررا ميتواند درحالتی نيمه پايدارو يا متزلزل نگاه دارد که با بروزهراختلاف ميان مليتها ومرزهای منطقه ای آنها بايکديگرميتوان پيش بينی توفانی را کرد.
اينکه دردنيای قديم مرزهای ملی بصورت فعلی وجود نداشته است درست است ولی اين به ايران محدود نبوده است. تمامی کشورها وملتهای فعلی ازهمين پروسه گذرکرده اند. ولی درمورد ايرانيان حداقل هزارسال است که اين نام وهمبستگی بتوسط استاد طوس درميان آنها رواج يافته است که بسياربيش ازبسياری ملتهای کنونی ديگراست. زمانی هم که تيمورلنگ به سيستان رسيد وبه گواه خودش ازترس دليران آن سامان ازجنگ با آنها پرهيزکرد و درمقابل خواستارپيوستن آنها به سپاه خود شد پاسخ شنيد که مردان سيستان فقط برای ايران ميجنگند. مهم اين است که نگقتند برای سيستان بلکه گفتند برای ايران. اگر مبنا را تاريخ بگيريم بايد گفت که چنين ملتی وحس يک همبستگی تاريخی وريشه داربرای بسياری ازساکنين اين خطه وجود داشته است حتی اگرمرزهای آن درتغيير وتحول بوده است، يا کاملا مشخص نبوده است، يا براثر تاخت وتازبيگانگان وعدم وجود حکومت مرکزی قوی دردورانی بصورت ملوک الطوايفی درآمده بوده است، ويا اينکه با نام ويا نامهای ديگری درطول تاريخ شناخته شده است مگراينکه فردوسی واهالی سيستان وبسياری ديگرنمونه ها را همگی جعل کننده تاريخ وتعلقات مردم اين منطقه به حساب آوريم و يا بختک زده هائی که نميدانستند چه ميگفتند. ولی جالب اينجاست که افرادی که به چندمليتی بودن ايران معتقدند طرف دعوايشان نه اعراب است که با ضرب شمشير خود هم دينشان را عوض کردند وهم فرهنگشان را مورد تمسخر قراردادند، نه ترکهای سلجوقی هستند که بااستيلای خود موجب تغيير زبانشان شدند، ونه قدرتهای خارجی هستند که موجب جدائیشان با برادروخواهرهايشان درآنسوی مرزهاگشتند. بلکه مشکلشان آندسته ازاهالی ايران، که آنها رافارس مينامند، هستند که بهمراه آنها تمام تاخت وتازهای اقوام ترک، عرب، وغيره وهمينطور مصائب منتج ازآنرا درطول تاريخ تحمل کرده اند. اکنون هم برخی که بوجود ملت عرب ويا ملت ترک معتقدند، وشايد آرزوی پيوستن به آنها را درآن سوی مرزهای ايران دارند ويا وارد کردن نفوذشان به اين سوی مرزها را درسر ميپرورانند، در کشور ايران منکرملت ايران ميشوند ولی براحتی صحبت ازملت عرب وترک ميکنند. ترکها وعربها را يک ملت ميدانند ولی در سرزمين ايران منکروجوديک ملت يکپارچه به نام ملت ايران ميگردند وآنرا ترکيبی ازمليت های مختلف ميدانند که بصورت رسمی هم بايد تاييد گردند تاهميشه بهانه تجزيه ايران وجودداشته باشد. گويا حق ملت بودن ازنظراين افراد برای همه وجودارد جز ايرانيان وآنهم بخصوص در کشور خودشان.
افرادی هستند که سعی دارند اين مشکل را درحد جنگ واژه ها تقليل دهند و راه حل را دريافتن واژه مناسب ميدانند. اميدوارم که اين هم ميهنان بتوانند با توافق برواژه ای که هردوطرف راراضی نگهدارد اين مشکل راحل شده اعلام کنندوديگرصحبت ازملت ومليت نکنند وخودرا جزئی ازملت يکپارچه ايران اعلام نمايند. ولی متاسفانه آنچه که به نظر ميرسد، صرفنظر ازاستفاده ازهرواژه ای که ممکن است مورد بحث قرارگيرد، اين است که افرادی که اصراربرچند مليتی بودن ايران دارند بدنبال گرفتن يک تاييديه برای عدم شناسائی ايرانيان به عنوان يک ملت يکپارچه ميباشند واين يک نکته کليدی برای آنها است. اين کليدی است که آنرا برای خود بازکننده قفلی که برخواستهای آنها زده شده است ميبينند. راه حل درجنگ واژه ها نيست بلکه درتغييردرطرزتفکرونگرش به جامعه ايرانی ميباشد. تازمانی که اين تفکربرآنها غالب است جزکاشتن تخم ازهم گسستگی ملی کار ديگری انجام نميدهند حال به هرصورت که آنرا آرايش کنند ويا قسم های آنچنانی دراينکه اينطور نيستند بخورند و يا سعی کنند که يکپارچگی سرزمينی ايران را درگرو چند مليتی خواندن آن بدانند.
برخی افراد مقوله هويت خويشتن را مطرح ميکردند واينکه آنها بايد بصورتی هويتشان به رسميت شناخته شود. نگارنده گواهی براين نميبيند که يک هم ميهن کرد، بلوچ، لر، ويا ازديگرنواحی ايران خود را چنين شناسائی کرده باشد وايرانيان ديگرمنکرآن شده باشند و يا نويسنده ويا هنرمندی به زبان محلی نوشته باشد و يا درترويج فرهنگ محلی کوشيده باشد وديگرايرانيان به آن اعتراض کرده باشند. هويت افراد مجموعه بزرگی ازبسياری فاکتورهای فردی واجتماعی است که حتی خود فرد ممکن است به تمام آنها اشراف نداشته باشد وهرفردی ميتواند به هرصورت که خواست هويت خود را تعريف کند. درمورد گروه های مختلف ازمردم هم اين امرمصداق دارد. تنها مورد اختلاف ايجاد ويا قائل بودن بوجود ملتها و يا مليتهای مختلف درداخل ايران، وايجادفدراليسم مليتی ويا قوم گرايانه براساس آن، است که ميتواند بار ويژه حقوقی داشته باشد ومشکلات فراوانی را برای ملت ايران بوجودآورد. کدام شواهد دلالت براين دارد که هم ميهنی ازاين مناطق خود را به عنوان يک ايرانی ازيکی ازآن مناطق ويا متعلق به يک گروه قومی وغيره شناسائی کرده باشد وديگر ايرانيان براوخرده گرفته باشند که اين افرادهويت خودرادرمعرض خطرميبينند؟
اين افراد حتی انگ شونيسم را به گروهی که باور به يکپارچگی ملی ايران دارد ميزنند. سوال اينجاست که افرادی که تمام ايرانيان را يک مجموعه ميبينند ورفاه وسعادت را برای همه يکسان ميخواهند و قبل ازاينکه وفاداريشان به گروه خاص قومی، مذهبی، ايدئولوژيکی وغيره باشد وفاداريشان به کليت ملت ايران وبه ايجاد رفاه وامکان زندگی خوب برای تمام ايرانيان است شونيسم هستند يا افرادی که تعلقات گروهی و قومی،اختلافات زبانی وآداب ورسومی محلی، وگرايشات مختلف مذهبی رامبنای جداسازيهای ملی قرار ميدهند وسعی درکاشتن تخم تفرقه درجامعه ايرانی مينمايند؟ اميدوارم اين هم ميهنان ازاين ادعا دست بردارند و با ديگرهم ميهنان برای نجات کشوروتمامی ايرانيان همداستان شوند. / بيژن کريمی

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 6:6  توسط امید ایران  | 

مرتضوي سردژخيم جنايتكار و آدم كش نظام آخوندي اعلام كرد كه 16 نفر از به اصطلاح اراذل واوباش اعدام شدند.
وي گفت براي 17 نفر ديگر از اين افراد درخواست صدور حكم اعدام داده است. بدنام ترين سلاخ و دژخيم رژيم به ميدان آورده شده تا ماهيت جنايتکارانه دستگاه عدل اسلامی را که به تازگی ولي فقيه جنايتكار مدعی آن شده بود به نمايش بگذارد.
كانون زنان اين حركت ضد بشري را شديدا محكوم ميكند و هشدار ميدهد كه واي اگر از پس امروز بود فردايي .
حكومت لرزان و بي بنياد شما با اين قساوتها سر پا نخواهد شد كمااينكه در اين ساليان نشده است .
از تمامي انسانهاي بشر دوست سراسر دنيا وارگانهاي بين اللمللي ميخواهيم كه اقدام عاجل نمايند و با تحريم هاي بيشتر رژيم ضد مردمي را تحت فشار قرار دهند و مانع خونريزي جوانان بيگناه ايراني شوند .

مرگ بر استبداد, زنده باد عدالت
سلام بر آزادي
كميته رفراندم آزاد ايران (كانون زنان ) 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 7:39  توسط امید ایران  | 

حتما از خواندن این تیتر تعجب می‌کنید. مگر نه اینکه مدتهاست گویا همه می‌دانند دمکراسی چیست؟ ولی اصلا اینطور نیست. می‌پرسید به چه دلیل چنین ادعا می‌کنم؟ می‌گویم به این دلیل که وقتی سیدعلی خامنه‌ای همزمان با سرکوب و بگیر و ببند و توقیف حتی روزنامه‌های مجاز، از گسترش دمکراسی در جمهوری اسلامی سخن می‌گوید و سید محمد خاتمی پسوند «دینی» به دمکراسی می‌افزاید و از راست و چپ خروار خروار کلام درباره ربط دادن مراسم رأی‌گیری‌ جمهوری اسلامی به دمکراسی و قواعد آن حرام می‌شود، نمی‌توان به نتیجه دیگری جز این رسید که دمکراسی هنوز در ایران آن تعریف رایج در جهان آزاد را ندارد. هر کس عقیده و سیاست مورد علاقه خود را عین دمکراسی می‌شمارد. مصلحت و منفعت نیز در این نوع تعریف از دمکراسی جای خود را دارد.
در خوش‌بینانه‌ترین حالت، دمکراسی ایرانیان یا به انتخابات که حتی در آزادانه‌ترین و سالم‌ترین شرایط فقط یکی از ابزار تحقق دمکراسی است کاهش می‌یابد و یا با مراسم رأی‌گیری در جمهوری اسلامی که چند سال یکبار برگزار می‌گردد، عوضی گرفته می‌شود.
اگر در حالت نخست به دلیل شرایط آزاد و سالم بتوان این امکان را یافت که از برگزاری انتخابات فراتر رفت تا دیگر ابزار تحقق دمکراسی را به کار انداخت، در حالت دوم اما دست و دهان در داخل کشور بسته است. فقط به آنهایی اجازه داده می‌شود عمل کنند و حرف بزنند که به نوعی مستقیم یا نامستقیم برای شرکت در مراسم رأی‌گیری تبلیغ می‌کنند. البته گاهی هم زمامداران را تهدید می‌کنند اگر «آزاد» نباشد، در آن شرکت نمی‌کنند! ولی دیدید که! در تمام رأی‌گیری‌های پیشین همین تهدید مضحک را تکرار کردند و دست از پا درازتر سر جای خود نشستند و به امید خرابکاری رقیبان و البته به بهای سرکوب مردم و تشدید نابسامانی‌های اقتصادی و اجتماعی برای رأی‌گیری بعدی که قرار است روز 24 اسفند برگزار شود، به نقشه کشیدن پرداختند.
تا رسیدن زمان رأی‌گیری اما فرصت هست که علاقمندان به منطق و ریاضی سیاسی به این مسئله فکر کنند: اگر از دولت «اصلاحات» که مسئول و برگزار کننده مراسم رأی‌گیری‌های پیشین بود، این مجلس هفتم و این رییس جمهوری بیرون بیاید، حساب کنید از دولت احمدی نژاد که مسئول و برگزار کننده مراسم ‌رأی‌گیری بعدیست چه مجلس و دولتی در خواهد آمد؟ راهنمایی: پادگانی، نظامی، امنیتی، طالبانی، فاشیستی و عناوین مشابه صفاتی است که طرفداران «اصلاحات» به دولت کنونی داده‌اند. فراموش نکنید که مصطفی پورمحمدی هم وزیر کشور (وزارتخانه مسئول برگزاری رأی‌گیری) است. برای کمک بیشتر جهت حل این مسئله در نسخه فارسی «ویکی پدیا» نام پورمحمدی را تایپ کنید و آنچه را زیر عنوان «اتهامات» وی آمده است بخوانید.

لاف دمکراسی
امروز بسیاری از کشورهای جهان بطور دمکراتیک اداره می‌شوند و در بقیه نیز لاف دمکراسی زده می‌شود. با این همه تنها پس از تجربه خونین نازیسم آلمان و فاشیسم ایتالیا و جنگ جهانی دوم و از میان رفتن پنجاه میلیون انسان بود که دمکراسی توانست با پذیرفتن یک اصل جای هرگونه سوء استفاده را بر قدرت‌طلبان ببندد: در دمکراسی برای افراد و احزاب ضد دمکراسی جایی وجود ندارد! نمی توان به کسانی که مخالف آزادی و دمکراسی هستند آزادی داد که با سوء استفاده از شرایط دمکراتیک یک بار برای همیشه به قدرت برسند تا دمار از روزگار دیگران در آورند.
از همین رو قانون اساسی تمامی جوامع آزاد و کشورهای دمکراتیک بر اساس مسئولیتی که در قبال حفظ و حمایت دمکراسی دارند، به شکلی این اصل را در خود جای داده‌اند. بحث بر سر آزادی فعالیت نئونازیها، فاشیست‌ها و اخیرا نیز گروههای اسلامیست بر اساس همین اصل صورت می‌گیرد. چرا که شرایط دمکراتیک به گونه‌ای متناقض این امکان را به گروه‌های انحصارطلب و ضددمکراسی می‌دهد تا با استفاده از امکانات جوامع آزاد، رشد کرده و سپس علیه آن اقدام کنند. دور نگاهداشتن مخالفان دمکراسی از قدرت نه با حذف و سرکوب بلکه علاوه بر تدابیر حقوقی به ویژه در قانون اساسی، با روشنگری مداوم در افکار عمومی و هم چنین تلاش برای حل مسائل اقتصادی و اجتماعی انجام می‌شود تا زمینه برای تبلیغات عوام‌فریبانه گروههای افراطی به وجود نیاید.
و اما تا آنجا که به رأی‌گیری‌های جمهوری اسلامی باز می‌گردد، باید گفت در نظام کنونی ایران سیاست از بار اصلی خود تهی شده و به یک سلسله سخنان پوچ و توخالی از سوی زمامداران و وعده‌های دروغین از سوی رقبای قدرت سیاسی و اقتصادی و دم‌ جنباندن از سوی برخی به اصطلاح مخالفان کاهش یافته است. برای درک عمق تحریف مفاهیم سیاسی که هم حکومت و هم بسیاری از مخالفانش تا گلو در آن فرو رفته‌اند، کافیست به سخنان محمد خاتمی در دیدار با «اعضای شورای مرکزی مجمع نمایندگان ادوار مجلس دانش آموزی» (13 تیر) توجه کنید که در حالیکه به تفاوت مبانی فلسفی اسلام و لیبرالیسم اشاره می‌کند (اینکه این مقایسه اساسا بی معناست و اصولا فلسفه سیاسی و لیبرالیسم چه ربطی به دین و اسلام دارد، بماند) چگونه لیبرالیسم را تحریف می‌کند. آیا می‌توان اندکی دمکراسی در این تفکر یافت که تلاش می‌کند دین اقلیتی از مردم جهان را تنها راه نجات بشریت قلمداد کند که راه حل تمامی مسائل سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی در آن نهفته است؟

گزاف جمهوریخواهی
بر اساس تجربه عملی و درک رایج جهانی از دمکراسی بود که هفته پیش نوشتم: «تن دادن به شعبده‌بازی سیاسی و همکاری با قاب‌بازان جمهوری اسلامی اگر به قول آن جانباز مرزهای ایران «خریت» نباشد، قطعا تمرین دمکراسی نیز نیست بلکه تحمل سرکوب و تطهیر و تلطیف آنست. همدستی با سرکوبگران است. توجیه سرکوب همه آن کسانیست که نه تنها به خشن‌ترین شکل ممکن از صحنه سیاست ایران به بیرون رانده شدند بلکه اساسا از زندگی سیاسی جامعه حذف گشتند» و هنوز نمی‌دانستم برخی از این حذف‌شدگان پاشنه را ور کشیده و می‌روند تا یک بار دیگر به نام «جمهوریخواهی» به «دفاع غیرقانونی» از آنچه بپردازند که نه تنها جمهوری نیست، نه تنها دمکراسی نیست، بلکه تحریف و ابتدال بیسابقه هر دو است که نظیرش را تنها می‌توان در مثلا سوریه دید که رییس جمهوری‌اش شاد و خندان در برابر دوربین ظاهر می‌شود تا در رفراندومی که تنها نامزدش خودش است، به بقای خود در مقام ریاست جمهوری «رأی» بدهد! آیا ابتذال «رأی» از این بیشتر ممکن است؟
اینگونه است که الف. جیم. (اتحاد جمهوریخواهان) خود را «به منظور شرکت مستقل در انتخابات همزمان ریاست جمهوری و مجلس هشتم» جیم. الف. (جمهوری اسلامی) آماده می‌کند (همزمانی این دو رأی‌گیری تا کنون رد شده است). الف. جیم. در گزارشی به تاریخ دوم ژوئن می‌نویسد: «همایش سوم هیئت سیاسی (شورای هماهنگی) منتخب را موظف می‌سازد که تدارک ائتلاف بزرگ جمهوریخواهان ایران به منظور شرکت مستقل در انتخابات همزمان ریاست جمهوری و مجلس هشتم را بلافاصله آغاز نماید».
این «هیئت سیاسی» یا «شورای هماهنگی» یا هر چیز دیگر، که 35 نفر از مجموعا حدود صد نفر شرکت کننده در «سومین همایش جمهوریخواهان» هستند، یک معجون درهم جوش از سینه‌چاکان «اصلاح طلبان» و مخالفانِ موافق را که در سالهای گذشته بطور غیرقانونی به سرکوب کنندگان مردم ایران رأی داده‌اند تا طرفداران سرنگونی جمهوری اسلامی که فقط در مبارزه با رژیم پیشین با آنها نقطه اشتراک دارند در بر می‌گیرد. بگذریم از برخی نکات «کوچک و بی‌اهمیت» که فقط برای کسانی که برخی از اینها را خوب و از نزدیک می‌شناسند، نسبت به اعتبار و خوشنامی الف.جیم. به شدت شک و تردید به وجود می‌آورد چه برسد به اینکه سنگ بزرگی مانند «تدارک ائتلاف بزرگ جمهوریخواهان ایران» را هم برداشته باشند که معلوم نیست گروهی که در طول سه چهار سال از هفتصد نفر به صد نفر کاهش یافته است، و تک و توک می‌توان افراد خوشنام یا کمی تا قسمتی خوشنام درمیانشان یافت، چگونه می‌خواهد محور ائتلاف قرار گیرد. با این همه باید پرسید این «ائتلاف» چقدر «بزرگ» است؟ آیا جمهوریخواهانی مانند «رهبر» یا اصولگرایان و کارگزاران، یا «ائتلاف گسترده اصلاح طلبان» برای «انتخابات» و یا گروه‌های متنوع چپ و راست و احزاب و سازمان‌های قومی در این «ائتلاف بزرگ» جای می‌گیرند؟ «جمهوریخواهان دمکرات و لائیک» چطور؟ آن جمهوریخواهانی که معتقدند باید شکل نظام را به رأی مردم سپرد چی؟ یا اینکه همه اول باید با این صد نفر و «جناح» معینی از نظام «بیعت» کنند تا بعد به این «ائتلاف بزرگ» پذیرفته شوند؟ اگر بخشی از آن «شورای هماهنگی» موافق و بخشی مخالف شرکت در مراسم رأی‌گیری باشند، تکلیف «هماهنگی» و تدارک «ائتلاف بزرگ جمهوریخواهان ایران» که حتما بخشی از آنها موافق و بخشی مخالف همکاری با جمهوری اسلامی هستند، چه می‌شود؟
پاسخ این پرسشها هر چه باشد یک چیز روشن است: مفهوم دمکراسی زیر فشار اختلافات به شدت ایدئولوژیک، فرقه‌ای، گروهی و شخصی که برای برخی حتی جنبه حیثیتی (بخوانید: ناموسی) پیدا کرده است، رنگ می‌بازد. بر این اساس در بازار مکاره سیاسی موجود نمی‌توان به توافق رسید که دمکراسی چیست. از همین رو، شاید برهان خُلف شیوه بهتری باشد تا دست کم بتوان بر سر اینکه چه چیز دمکراسی نیست به توافق رسید! /الاهه بقراط


 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 3:27  توسط امید ایران  | 

ربيعه‌ اوزدن از زنان اسلامگرای ترکيه‌، پس از سفر به‌ ايران مشاهدات خود را در چارچوب کتابی به‌ رشته‌ تحرير در آورده‌ است. او در کتاب خود نوشته است که در ايران از اسلام خبری نيست، بلکه‌ اصول و قواعدی حکومتی در جريان است که‌ به نام اسلام اعمال می شود.
کتاب «ملکه‌ های تهران»، حاصل سفر ماه‌ رمضان سال ۲۰۰۶ ربيعه‌ اوزدن کازان به‌ ايران است. ربيعه‌ اوزدن کازان نامزد سابق محمد علی آغجا است که‌ در ۱۳ مه‌ی ۱۹۸۱در جريان سوء قصد تروريستی نافرجام به‌ جان پاپ ژان پل دوم، در رم دستگير شد و به‌ شهرتی جهانی دست يافت.
«الگوی سراب»
خانم اوزدن کازان که‌ خود از اسلامگرايان ترک محسوب می شود، دليل سفر به‌ ايران را در مقدمه‌ کتاب «ملکه‌های تهران» اين گونه‌ بيان می کند: «ايران در پی انقلاب ۱۹۷۹ برای اسلامگرايان جهان به‌ الگويی تبديل شده‌ و اکنون بسياری از زنان مسلمان خارج از ايران، در حسرت زندگی در ايران هستند. به همين دليل تصميم گرفتم به‌ ايران بروم.»
شوق و علاقه‌ وافر اين زن مسلمان برای زندگی در کشوری که‌ که‌ اينک آن را «الگوی سراب» می خواند، تنها ۲۰ شبانه‌ روز دوام آورد.
کتاب «ملکه‌های تهران» که‌ به‌ زبان های انگليسی و ترکی نوشته‌ شده‌، در ماه‌ ميلادی آينده‌، ماه‌ ژوئيه‌، ابتدا در ايتاليا و سپس در آمريکا و ترکيه‌ منتشر می شود. ربيعه‌ اوزدن کازان مشاهدات خود را که‌ با گفت و گو با زنان صيغه‌ای و مقايسه‌ اوضاع زنان ايران با زنان مسلمان در ترکيه همراه‌ است،‌ چراغی می داند که‌ می تواند افرادی مثل او را روشن سازد تا نسبت به‌ تصوير ذهنی خود از ايران بيش از اين دچار اشتباه‌ نشوند.
خانم اوزدن کازان در بخشی از کتاب خود می نويسد: «جوانان ايرانی در پارتی ها و مناسبت های مختلف، مشروبات الکی را مثل آب مصرف می کنند» و خود او ديده‌ است که‌ زنان و مردان ايرانی در اين پارتی ها هاليوود وار عشق بازی کرده‌اند.
پیشنهاد صیغه به تویسنده ترک
اوزدن کازان يک شب پس از افطار ديده‌ است که مردی سالخورده‌ دربرابر ۵۰۰ دلار خواستار صيغه‌ کردن او شده‌، يا آن طور که او می نويسد «يک شب همبستری در برابر پول و خواندن جملاتی عربی که‌ اين عمل خرد کننده‌ را به‌ لحاظ قانونی توجيه‌ می کند»، توسط پيرمردی به‌ او پيشنهاد شده‌ است.
ربيعه‌ اوزدن کازان در بخش ديگری از کتاب ملکه‌ های تهران می نويسد: «می خواهم ظلم و زورگويی های رژيم اسلامی ايران را افشاء کنم. اما دقت کنيد زورگويی اسلام را نمی گويم. آنچه‌ من از اسلام آموخته‌ام، اسلام مولانا است، اسلامی که‌ عشق، صداقت، دوستی با همه‌ مردم جهان و آزادی را ارائه‌ می دهد، نه‌ اسلام رژيم ايران.
او می نويسد: «در اسلام همبستری يک شبه‌ زنان برای پول با مردان بيگانه‌، وجود ندارد.»
ربيعه‌ اوزدن می افزايد: «اينجا (ايران) پر از تضاد و درام است.»
چرا زنان ايرانی برای نحوه‌ زندگی خود تصميم نمی گيرند و هيچ اختياری ندارند. من اينجا در ترکيه‌ هر جايی بخواهم زندگی می کنم، اما در ايران حتی به‌ زنان می گويند چرا اينجا نشسته‌ای.
اين نويسنده‌ اسلامگرای ترک در پايان کتاب خود می نويسد: «در آنجا (ايران) اسلامی وجود ندارد، بلکه‌ آنچه‌ من ديدم اصول و قواعد سياسی احمد نژادها بود.»
به‌ گزارش رسانه‌های ترکيه‌ کتاب «ملکه‌های تهران» که‌ به‌ زبان های انگليسی و ترکی نوشته‌ شده‌، در ماه‌ ميلادی آينده‌، ماه‌ ژوئيه‌، ابتدا در ايتاليا و سپس در آمريکا و ترکيه‌ منتشر می شود. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 22:21  توسط امید ایران  | 

مهستی که نام اصلی اش «خديجه (افتخار) دده بالا» است، در ۱۱ شهریور سال ۱۳۲۵ متولد شد. او که خواهر ديگر خواننده محبوب ايرانی هايده است، توسط پرويز ياحقی، آهنگساز پر آوازه ايرانی، کشف ومعرفی شد.مهستی زودتر از خواهر خود پا در وادی هنر گذاشت. وی نام خود را از مهستی گنجوی شاعره ایرانی وام گرفته بود.

مهستی کار خوانندگی را از برنامه گل های رنگارنگ و با آهنگ « آخه دلم را برده خدايا» که ساخته پرويز ياحقی بود، شروع کرد.

در آغاز، مهستی با مشکلات زيادی از طرف خانواده اش برای  شروع کارخوانندگی مواجه شد، با توجه به فشار خانواده مهستی تصميم گرفت که با تصوير جديدی از زن خواننده ايرانی پا به عرصه بگذارد. مهستی همواره خود را خواننده ای معرفی می کرد که به ارزش های خانوادگی احترام می گذارد.

مهستی همزمان با انقلاب در ایران به بريتانيا و سپس به آمريکا مهاجرت کرد.

در سال ۲۰۰۵ ميلادی، به خاطر« يک عمر فعاليت هنری» از مهستی در مجلس باشکوهی در لس آنجلس تقدير به عمل آمد.

در مارس ۲۰۰۷ مهستی اعلام کرد که دچار سرطان روده شده و از آن پس تلاش کرد تا جامعه ايرانی مقيم آمريکا را بيشتر با بيماری سرطان و نقش تمرين های فيزيکی در درمان اين بيماری آشنا کند. از وی ۳۵ آلبوم برجای مانده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 2:39  توسط امید ایران  | 

                                                                         

  يک دستيار ارشد محمود عباس، رهبر تشکيلات خودگردان فلسطينی روز دوشنبه ايران را متهم کرد که از اسلامگرايان حماس، برای به کنترل درآوردن نوارغزه حمايت کرده است.
ياسر عبد ربه گفت: «ايران از گروه های غير دموکراتيک در فلسطين، لبنان و عراق حمايت می کند و اين کشور مسئول تشويق حماس به انجام کودتا در نوار غزه است.»
اين مقام تشکيلات خودگردان فلسطينی افزود: «ما اتهامات منوچهر متکی، وزير امور خارجه ايران مبنی بر اينکه تشکيل دولت اضطراری گامی در مخالفت با دموکراسی است را رد می کنيم. ايران حق ندارد به ما درس دموکراسی ياد دهد.»
اظهارات اين مقام عضو جنبش فتح با واکنش گروه رقيب، حماس روبرو شد و سخنگوی اين جنبش اتهامات آقای عبد ربه را «بی پايه و اساس» خواند.
ما اتهامات منوچهر متکی، وزير امور خارجه ايران مبنی بر اينکه تشکيل دولت اضطراری گامی در مخالفت با دمکراسی است را رد می کنيم. ايران حق ندارد به ما درس دمکراسی ياد دهد.
سامی ابوزهری، گفت: «مشارکت رهبران ارشد فتح با اشغالگران(اسراييل) آشکار و روشن است و عبد ربه در تلاش است تا با اعلام اتهامات بی پايه و اساس براين مسئله سرپوش بگذارد، ولی با اين اظهارات نمی توان مردم فلسطين را فريب داد.»
جمهوری اسلامی ايران نيز با طرح اتهامات مشابه ای، کشورهای غربی و برخی طرف های خارجی را مسئول وضع پيش آمده در نوار غزه دانسته است.
منوچهر متکی، وزير امورخارجه ايران گفت: «آمريکا و برخی طرف های خارجی در منطقه در تلاش هستند تا درگيری ها در فلسطين افزايش يابد، هرچند که اقدامات جداگانه گروهای فلسطينی می تواند شکاف های موجود را گسترش دهد.»
ايران از معدود کشورهايی بود که به رغم تحريم های بين المللی ، به حمایت مالی از گروه حماس ادامه داد و در سفر سال گذشته اسماعيل هنيه به تهران، که با پیروزی حماس در انتخابات به مقام نخست وزیری رسید، تعهد کرد که مبلغ ۲۵۰ ميليون دلار کمک مالی در اختيار اين دولت قرار دهد.
روز يکشنبه دولت اضطراری تشکيلات خودگردان فلسطينی سوگند ياد کرد و عملا جانشين دولت به رهبری سازمان حماس شد که هنوز معتقد است دولت قانونی فلسطينی است.
رويدادهای اخير در سرزمين های فلسطينی پس از آن رخ داد که سازمان حماس با حمله به مواضع تشکيلات فتح در نوار غزه، کنترل کامل اين منطقه را در دست گرفت.
در واکنش به اين وضعيت، محمود عباس حالت فوق العاده اعلام کرد و سلام فياض، وزير امور اقتصاد و دارايی را مامور تشکيل دولت اضطراری کرد.
تشکيل اين دولت با استقبال آمريکا، اتحاديه اروپا و بسياری از کشورهای عربی رو به رو شد و غرب اعلام کرد که تحريم های اعمال شده علیه فلسطينی ها را که از زمان پيروزی سازمان حماس در انتخابات پارلمانی در سال ۲۰۰۶ آغاز شده بود، لغو می کند. /رادیو فردا  

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 7:26  توسط امید ایران  | 

ظهر امروز خبرنگار کیهان گزارش داد: زنانی که امروز پس از راهپیمایی در خیابانهای شهر به دانشگاه تهران رسیده بودند گفتند در خیابانها برخی مردان به ما می‌گویند «یا روسری، یا توسری» پانزده هزار زن که در دانشکده فنی دانشگاه تهران جلسه سخنرانی داشتند، به دنبال یک رأی‌گیری تصمیم گرفتند دست به راهپیمایی بزنند. آنها در حالی که گروهی از مردان همراهشان بودند به طرف نخست وزیری حرکت کردند . زنها شعار می‌دادند:«ما با استبداد مخالفیم»، «چادر اجباری نمی خواهیم».

آپارتاید فراگیر
آنچه در بالا خواندید خلاصه‌ای از گزارش نخستین اعتراض همگانی پس از پیروزی انقلاب اسلامی بود که در روزنامه های مختلف از جمله در کیهان روز 17 اسفند 1357 (هشتم مارس) منتشر شد. در آن روز، یعنی کمتر از تنها یک ماه پس از آغاز حکومت اسلامی در ایران، زمامداران تازه به قدرت رسیده نخستین حمله خود را علیه حقوق شهروندی ایرانیان، بر اساس بنیادهای مذهبی و ایدئولوژیک خود متوجه زنان ساختند. اولین گام برای سرکوب همگانی و بیرون راندن نیمی از جامعه از عرصه حیات سیاسی و اقتصادی همانا پوشاندن زنان در حجاب اسلامی بود. اعتراضات گسترده زنان اما به قدرت جدید مجال نداد بلافاصله فکر خویش را عملی سازد. حجاب اسلامی سه سال طول کشید تا ابتدا از نهادهای دولتی به بخش خصوصی رسیده و سپس در کوچه و خیابان و آنگاه در هنر و ادبیات اجباری شود.
بسیاری از آن زنان و مردانی که در آن روز در مخالفت با استبداد و چادر اجباری شعار می‌دادند: «ما انقلاب نکردیم تا به عقب برگردیم» زیر سایه شوم جنگ و سرکوبی که با لبخند انقلابیان چپ و راست و سکوت جامعه جهانی همراه بود، یا تار و مار شدند یا به تبعید رفتند. آنها که ماندند بین مبارزه، زندان و سکوت تقسیم گشتند تا همراه با فرزندانشان امروز یک بار دیگر شاهد سرکوبی به مراتب وحشیانه‌تر از آن دوران باشند. اگر آن زمان متعصبان مذهبی به طور فردی در کوچه و خیابان به آزار زنان می‌پرداختند و راهی بجز انتخاب بین «روسری» یا «توسری» برای آنها باقی نمی گذاشتند، امروز نیروهای انتظامی مؤنث و مذکر با پاگون و درجه مزاحم زنان و مردان، هر دو، می‌شوند تا «امنیت اجتماعی» مورد نظر حکومت را برقرار سازند.
در حکومت‌های خودکامه، چه راست و چه چپ، جامعه به طور همگانی فقط مورد سرکوب سیاسی قرار می‌گیرد. حکومت اسلامی اما به جهانیان نشان داد نوع دیگری از استبداد و دیکتاتوری وجود دارد که تنها به سرکوب سیاسی قانع نیست. سرکوب اجتماعی نیز آن را کفایت نمی‌کند.
اگر رژیم نژادپرست آفریقای جنوبی حقوق اکثریت سیاهپوست را به خشن‌ترین شکل ممکن زیر پا می‌نهاد، و یا آنسوتر رژیم هیتلری یهودیان، اسلاوها، کولی‌ها، کمونیست‌ها و سوسیالیست‌ها، دمکرات‌ها و لیبرالها، افراد بیمار و عقب‌ماندگان ذهنی و زنان و مردان سالخورده را از میان بر می‌داشت تا به جامعه‌ای «پاک» و «برتر» دست یابد چرا که نابودی آنها همانا آسانترین و البته سریعترین راه برای رسیدن به جامعه موعودی بود که آدولف هیتلر وعده‌اش را داده بود، حکومت اسلامی بر دامنه «پاکسازی» خود افزوده و آپارتاید (جداسازی) را فراگیر نموده است (توجه داشته باشید که خود نظام نیز از طرح‌های «جداسازی» سخن می‌گوید که از نظر لغوی چیزی جز معادل فارسی «آپارتاید» نیست).
جمهوری اسلامی از آغاز با حمله به دستاوردهای حقوقی زنان بود که مسیر اصلی خود را به نمایش گذاشت. مسیری که می‌رفت تا بر مجموعه اندیشه و عمل پیشینیان نژادپرست و فاشیست خود برگی بیفزاید: جداسازی جنسیتی و سرکوب سازمان‌یافته زنان، جداسازی نسل‌ها و سرکوب سازمان‌یافته جوانان، جداسازی اجتماعی و سرکوب سازمان‌یافته حاملان رفتارهای ناهنجار زیر نام «اراذل و اوباش» و هم چنین معتادانی که نه مجرم بلکه بیمارند و می‌بایست مداوا شوند. برای سرپوش گذاشتن بر سرکوب زنان و جوان و هم چنین ناتوانی رژیم از مقابله با مشکل اعتیاد و ناهنجاری‌های اجتماعی است که مسئولان، برنامه بعدی حکومت را مقابله با قاچاقچیان مشروبات الکلی اعلام کرده‌اند! و کیست که نداند سر نخ توزیع مواد مخدر و مشروبات الکلی همگی به سران سپاه و بسیج و نیروهای انتظامی و سرانجام به بیت قدرت حاکم می‌رسد؟
در چنین شرایطی است که جمله ساده «ما روسری نمی‌خوایم، آزادی می‌خوایم» یک بار دیگر با قرار گرفتن در برابر «یا روسری، یا توسری» به نماد آزادیخواهی و مجموعه آن حقوقی تبدیل می‌شود که نه تنها از زنان، بلکه سالهاست از جامعه‌‌ای جوان و پویا سلب شده است.
پرسش اساسی
با توجه به این وضعیت می‌بایست پرسشی را که از چند هفته پیش مطرح کردم، همواره تکرار کرد: چرا آنها که دم از «جامعه مدنی» می‌زدند و رییس «مؤسسه بین‌المللی گفتگوی تمدنها» هستند چیزی نمی‌گویند؟ آیا با آنچه روز و شب در خیابانها جریان دارد موافقند؟ اگر موافق نیستند چرا چیزی نمی‌گویند و اگر موافقند چرا گمان می‌کنند خود و یارانشان بهتر از دار و دسته‌ای هستند که هم اکنون دولت و مجلس را در دست دارند؟ «رهبر» چه؟ آیا او با این طرح‌های تأمین امنیت اجتماعی که شکنجه را توسط نقابداران سیاهپوش به خیابانها کشانده است و با خونین و مالین کردن زنان و جوانان موافق است؟ اگر موافق نیست، چرا چیزی نمی‌گوید؟ نمایندگان مجلس اسلامی چه؟ قوه قضاییه چه؟ جبهه مشارکت اسلامی و حزب اعتماد ملی و مجاهدین انقلاب اسلامی چه؟ چرا هیچ کس دستگیری هزاران نفر به جرم «بدحجابی» و آزار دهها هزار زن و مرد را در خیابانها به روی خود نمی‌آورد؟ این نیروهای انتظامی که شانه‌هایشان پر از ستاره و درجه است و آن سیاهپوشان نقابدار از چه کسانی دستور می‌گیرند؟ چه کسی در ایران فرمان می‌راند؟
از این سؤالات به یک پرسش اساسی می‌رسیم: اگر آن «بال» دیگر نظام مجلس و قوه مجریه را در دست می‌داشت (خودشان هرگز از قوه قضاییه که سر نخ همه بگیر و ببندها به آنجا می‌رسد سخنی نمی‌گویند) چه می‌کرد؟ پاسخ آنها برای حل مسائل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کنونی ملت ایران چیست؟ آیا کسانی که از هم اکنون، در ایران و خارج کشور، نفس خود را در بوق تبلیغاتی مراسم رأی‌گیری بعدی می‌دمند، آنقدر احساس مسئولیت و وجدان می‌کنند که به مردم بگویند اگر می‌خواهید به کسی رأی دهید، از او بخواهید برنامه خود را برای حل مسائل جامعه به شما ارائه کند؟ روشن است که منظور وعده و وعیدهای دوم خردادی (1376) خاتمی یا سوم تیری (1384) احمدی نژاد نیست. منظور برنامه‌ای است که بتواند در چهارچوب نظام اسلامی موجود و قانون اساسی اسلامی، به مطالبات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مردم، از آزادی احزاب و مطبوعات تا مشکل حجاب اجباری، از آزادی و امنیت سرمایه‌گذاری تا مشکل بیکاری و تأمین معیشت، از تأمین مسکن و نان تا مشکل اعتیاد و فساد، و سرانجام از تحریم‌ و انزوای بین‌المللی تا روابط دوستانه با جامعه جهانی و کشورهای منطقه پاسخی عملی ارائه کند.
رفسنجانی، خاتمی و کروبی به زنانی که در خیابان روسری از سر بر می‌دارند و همان جمله بیست و هشت سال پیش را به شکلی دیگر تکرار می کنند چه پاسخی خواهند داد؟ به دانشجویانی که به مثابه نخستین شرط لازم دانش جویی خواهان آزادی بیان و تشکل هستند، چه خواهند گفت؟ آیا حقوق معلمان را افزایش داده و امکان وام مسکن برای آنها به وجود خواهند آورد؟ آیا محتوای کتابهای درسی را که سرشار از نفرت و نژادپرستی فراگیر است تغییر خواهند داد؟ آیا حقوق کارگرانی را که ماههاست دستمزد نگرفته‌اند پرداخت خواهند کرد؟ اشتغال به وجود خواهند آورد؟ امنیت سرمایه را تأمین خواهند کرد؟ غنی‌سازی اورانیوم متوقف خواهد شد؟ از پشتیبانی تروریسم در کشورهای منطقه دست برخواهند داشت؟ حتی اگر موجودیت اسراییل را به رسمیت نشناسند، دست از فلسطین بر خواهند داشت؟ احزاب سیاسی راست و چپ را آزاد خواهند کرد؟ خبررسانی و گزارش‌دهی را از رادیو و تلویزیون تا مطبوعات و اینترنت آزاد می‌کنند؟ در یک کلام: آیا در راه نابودی رژیمی که خود بر پا داشته‌اند و با جان و دل برای حفظ آن می‌کوشند، گام برخواهند داشت؟ پاسخ این پرسش را به عقل شما خواننده عزیز و مردمی که از این رژیم ناراضی هستند، می سپاریم. زنانی که درست مانند بیست و هشت سال پیش در نخستین تظاهرات اعتراضی پس از انقلاب اسلامی در پاسخ شعار «یا روسری، یا توسری» با «نه روسری، نه توسری» حجاب اجباری از سر بر می‌دارند و می گویند «ما روسری نمی‌خوایم، آزادی می‌خوایم» پاسخ این پرسش را می‌دانند. آیا به اصطلاح روشنفکران و مدعیان دمکراسی و حقوق بشر نیز آن را می‌دانند؟ /الاهه بقراط

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 9:27  توسط امید ایران  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 0:12  توسط امید ایران  | 

سند هویت پیشنهادی ‌به مجمع هم‌بستگی ایران - پاریس - 15 -17 ژوئن 2007

ما كه هستیم، چرا این جا جمع شده‌ایم و به چه هدفی می‌خواهیم برسیم؟
1 - ما كه هستیم؟
ما جمعی از ایرانیان از گرایش‌ها وبینش‌های گوناگون هستیم. برای تحقق آزادی و دموكراسی در ایران تلاش می‌كنیم. اعلامیه جهانی حقوق بشر و ملحقات آن را پذیرفته‌ایم و به تحقق مفاد آنها در کشورمان التزام داریم. خواهان ایرانی یك‌پارچه، آزاد، مستقل، مرفه، نیرومند و دموكرات هستیم. به برابری حقوق همه شهروندان جامعه صرف نظر از خصوصیات جنسیتی و شخصی و تعلقات قومی، مذهبی، سیاسی، عقیدتی اعتقاد داریم، و آزادی اندیشه و بیان و مطبوعات و وسایل ارتباطی و اطلاع‌رسانی را شرط ضروری یك جامعه دموكرات می‌دانیم.
خواهان استقرار نظامی‌سكولار، پارلمانی، نامتمركز و برخاسته از آرای آزاد مردم ایران هستیم. ایران را متعلق به همه ایرانیان می‌دانیم و حق مردم ایران را در تعیین سرنوشت و نظام سیاسی آینده خود به رسمیت می‌شناسیم. تنوع قومی جامعه ایران را سرمایه حیاتی این كشور می‌دانیم و بر حق اقوام ایرانی بر كاربرد و ترویج زبان و فرهنگ خود تأكید می‌كنیم.
ما نگران وضع و آینده كشور خود در این شرایط بحرانی هستیم. سیاست‌های رژیم جمهوری‌اسلامی در زمینه فعالیت‌های اتمی و تروریسم بین‌المللی را عامل عمده پیدایش بحران كنونی در کشور و منطقه می‌شناسیم. از خواست جامعه بین‌الملل برای تعلیق برنامه غنی‌سازی در ایران ِ تحت حكومت جمهوری اسلامی حمایت میكنیم. با هر گونه حمله نظامی به ایران مخالفیم، و حل اساسی بحران كنونی را در گرو استقرار آزادی، دموكراسی و حقوق بشر در ایران میدانیم. گسترش فقر و نابسامانی‌های اقتصادی و اجتماعی در ایران را نتیجه مستقیم سیاست‌های رژیم حاكم می‌شناسیم و از مبارزات قشرهای محروم جامعه برای تأمین حقوق خود و تأمین زندگی بهتر حمایت می‌كنیم. خواهان آزادی فوری همه زندانیان سیاسی و قطع شكنجه و اعدام در ایران هستیم. از مبارزات زنان، نویسندگان، روشنفكران، دانشجویان، كارگران و سایر نیروهای آزادیخواه حمایت میكنیم. ما خواهان تحول دموكراتیك ایران به صورت مسالمت‌آمیز هستیم. از جنگ و خون‌ریزی متنفریم و به دنبال انتقام‌جویی نیستیم. نظام جمهوری اسلامی را اصلاح‌ناپذیر میشناسیم و استقرار دموكراسی در ایران را در گرو نفی آن میدانیم.
2 - چرا این جا جمع شده‌ایم؟
ما آزادی ایران و استقرار دموكراسی در این كشور را در گرو شكل‌گیری یك حركت ملی میدانیم كه همه ایرانیان آزادیخواه و دموكرات، صرف نظر از تعلقات و گرایش‌های سیاسی خود، بتوانند در آن شركت كنند. ما در عین تأكید بر هویت‌های گوناگون خود حاضریم با یكدیگر همكاری كنیم، و این همكاری را نافی هویت خود نمیدانیم. ما با حضور در این‌جا بر واقعیت وجود نحله‌ها و گرایش‌های مختلف سیاسی تأكید می‌كنیم و حق همه ‌آن‌ها را برای شركت در صحنه سیاست ایران به رسمیت می‌شناسیم. ایران متعلق به همه ایرانیان است و همه ایرانیان باید بتوانند با حقوق برابر در تعیین سرنوشت كشور و اداره آن سهیم شوند. حضور ما در این جمع، همچنین به این معنا است كه ما در عین تكیه بر هویت و حق تبلیغ مرام و آرمان سیاسی خود، حق انكارناپذیر مردم ایران بر تعیین نظام سیاسی ایران و شكل و خصوصیات آن را، از جمهوری یا پادشاهی پارلمانی گرفته، تا فدرالیزم یا انواع دیگر یك حكومت نامتمركز، به رسمیت میشناسیم.
در این جا جمع شده‌ایم تا با یكدیگر شور كنیم و بنیان یك همبستگی ملی برای دموكراسی و حقوق بشر در ایران را بریزیم. به حقوق دموكراتیك یكدیگر احترام می‌گذاریم و آماده‌ایم تا با هم كار كنیم. می‌پذیریم كه چندگونه هستیم، آرمان‌های مختلفی داریم، و در عین حال در یك آرمان مشتركیم: استقرار آزادی، دموكراسی و حقوق بشر در ایران. ما می‌خواهیم نمادی از همبستگی ملی را برای مردم ایران و جامعه جهانی به نمایش بگذاریم. ما بر آنیم كه از نیروهای دیگر سیاسی و اجتماعی ایران برای شركت در این حركت ملی دعوت نماییم و آنان را به شركت در آن تشویق كنیم. ما همچنین به دنبال آن هستیم تا با ایجاد یك همبستگی ملی ازمردم ایران و جامعه جهانی بخواهیم كه از این حركت و آرمان‌های آن حمایت كنند.
3 - به چه هدفی می‌خواهیم برسیم؟
هدف نهایی ما استقرار دموكراسی و حقوق بشر در ایران است، و برای رسیدن به آن ایجاد یك همبستگی ملی از نیروهای دموكرات را ضروری میدانیم. ما امیدواریم بتوانیم شالوده این همبستگی ملی را در این جمع بریزیم و ساختار آن را مشخص كنیم. ما همچنین امیدواریم این همبستگی بتواند در راه سامان دهی، پیشبرد و همآهنگ كردن مبارزات دموكراتیك مردم ایران تلاش و فعالیت كند. از این رو، هدف ما این است كه در این حركت، بیشترین نیروهای دموكرات ایران و نمایندگان فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، قومی و سایر گروه‌بندیهای جامعه ایران دخیل شوند. ما به دنبال آن هستیم كه پایه‌های سیاسی‌ و اجتماعی این جمع را تا حد امكان گسترش دهیم، با فعالان سیاسی، حقوق بشری و مدنی در سراسر كشور ارتباط برقرار كنیم و از مبارزات آزادی‌خواهانه و حق طلبانه قشرهای مختلف مردم و گروه‌های مردمی و غیر دولتی حمایت كنیم.
ما امیدواریم از درون این حركت یك نهاد ملی پا بگیرد كه بتواند خواست‌های دموكراتیك مردم ایران را نمایندگی كند و آن‌ها را پیش ببرد. هدف ما این است كه این نهاد از چنان پایه وسیع اجتماعی و سیاسی‌ برخوردار باشد كه بتواند از جانب همه نیروهای دموكرات سخن بگوید و اعتماد مردم ایران را به خود جلب كند. در صورت تحقق این امر، این نهاد هم‌چنین خواهد توانست به عنوان نماینده مردم ایران از حقوق آنان در صحنه كشوری و بین‌المللی دفاع كند، مبارزات دموكراتیك مردم ایران را پیش ببرد، جریان انتقال نظام سیاسی كشور را به یك نظام دموكراتیك برنامه ریزی و همآهنگ سازد و زمینه ها و پیش شرط های لازم برای انتخابات مجلس مؤسسان تدوین قانون اساسی جدید كشور و برگزاری یك رفراندوم عمومی برای تصویب آن و تعیین نظام سیاسی آینده كشور را تدارك ببیند. به امید آن روز.


پیام جبهه ملی ایران – اروپا به سومین همایش اتحاد جمهوریخواهان ایران

به سومین همایش اتحاد جمهوریخواهان ایران

هموطنان گرامی!
جبهه ملی ایران – اروپا با گرمترین سلام ها و آرزوی موفقیت در راهی که در پیش دارید، برگزاری سومین همایش اتحاد جمهوریخواهان ایران را به شما تبریک می گوید. گردهمآئی شما بیانگر آن است که در میان هموطنان ما که ناچار به ترک میهن شده اند، هنوز بسیاری به سرنوشت مردم و کشور خویش اهمیت می دهند.
در شرایط و اوضاع کنونی ایران، اتفاق و همکاری میان نیروهای جمهوریخواه، ملی و دمکرات اپوزیسیون اهمیت بسزایی دارد. ما معتقدیم که میتوانیم با برجسته ساختن اهداف مشترک زیر و کنار گذاشتن اختلافات فرعی در راه آزادی، استقلال، عدالت اجتماعی و سربلندی ایران عزیز گامهای موثری برداریم:

 
1- استقرار حاکمیت ملت و دیگر حقوق مسلم شهروندی از طریق انتخابات واقعا آزاد
2- جدایی دین از دولت و حکومت
3- حفظ تمامیت ارضی ایران و اتحاد دیرینه اقوام ایرانی
4- حفظ استقلال کشور، منافع و مصالح ملی از طریق اتخاذ یک سیاست سنجیده و عاقلانه خارجی ودفع خطر جنگ، تجزیه و نابودی ایران
5- زدودن بیعدالتیهای اقتصادی و اجتماعی و ایجاد دولت رفاه اجتماعی
همرزمان، سیر تحولات سیاسی جمهوری اسلامی در این اواخر نشان داد که هم نیروهای اصلاح طلب حکومتی و هم کارگزاران، جریانهای قابل اطمینانی برای تحولات اساسی در ایران نیستند. آنها با وجود حمایت بیدریغ نیروهای جوان و روشنفکر نتوانستند و شایدهم اصلا نخواستند که گامهای کارسازی در راه اصلاحات ساختاری نظام حاکم بردارند. آنها با دوری جستن از مردم، زمینه را برای بقدرت رسیدن محافظه کاران و مافیای نظامی – امنیتی آماده کردند و خود بحاشیه رانده شدند. روی آوردن به این دو جناح و دوختن چشم امید به آنها آزمودن ِ آزموده است.
دوستان یقینا بر شما پوشیده نیست که در حال حاضر کشور ما با خطر جدی خدشه دار شدن تمامیت ارضی اش روبروست. نیروهای آمریکایی ایران را از هر سو محاصره کرده اند و عمال ایرانی آنها در کمین نشسته اند تا با سوء استفاده از نارضایتی های عمومی، سر فرصت به اصطلاح " ملل خود را در ایران آزاد نمایند". درست است که سیاستهای نابخردانه و ماجراجویانه حاکمیت در ایران هم مسبب این خطر است ولی نیروهای ملی و دمکرات نباید سیاستهای خود را تنها در مخالفت با جمهوری اسلامی تعریف و تعیین بکنند. ما هرگونه همکاری با سازمانهایی را که به گونه ای تمامیت ارضی ایران را نمی پذیرند و درواقع خواهان تجزیه ایران میباشند، مردود میدانیم. ما آموزش زبان و فرهنگ مادری را حق مسلم هر شهروند ایرانی میدانیم. افزون بر این، تمرکز زدایی عاقلانه وکارشناسانه و شرکت مردم در اداره امور محلی خود نیز یک نیاز مبرم جامعه ایران امروزاست.
جمهوری خواهان، امروز اگر ما به دلیل احقاق حقوق ملت ایران مورد دشمنی حکومت ضد دمکراتیک جمهوری اسلامی هستیم واگر به دلیل عدم سازش و زدوبند با بیگانگان از امکانات بیشماری که سلطنت طلبان از آن بهره میبرند، برخوردار نیستیم، ولی ما به نیروی اراده ملتی که پشتیبان ما و کلیه نیروهای جمهوریخواه و آزاداندیش و دمکرات هستند، باور داریم، باوری که نوید بخش فردای روشن میهن ما خواهد بود.
با آرزوی پیروزی برای شما و کلیه آزادیخواهان ایران
روابط عمومی جبهه ملی ایران - اروپا

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 23:23  توسط امید ایران  | 

با امضاء متن زیر اعتراض خود را به دولت کانادا برسانید.ایمیل شما به دولت کانادا ارسال خواهد شد.
ما آزادیخواهان و مبارزان تبعیدی، سفر مصباح یزدی، یکی از جنایتکارترین عناصر رژیم جمهوری اسلامی ایران را به کانادا شدیدأ محکوم می کنیم

امضاء متن

To the principalship of the Waterloo University! while the Iranian people are yoked by the criminal government of the Islamic Republic,we wonder what goals and interests is the university pursuing in inviting one of those criminals to Canada? we stongly condemn this visit

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 5:33  توسط امید ایران  | 

بر میهن من چه می رود؟ اندیشمندان را جاسوس خواندن، دانشجویان را مامور خطاب کردن، زنان را بر خاک کشیدن، درویشان را به قساوت راندن... و در مقابل بر پای دشمنان فتادن، ثروت ملی به باد دادن، سگان را گشودن و سنگ ها را بستن، فردای ایران را چگونه رقم خواهد زد؟

می گویند در آینده "ایران عزیز هیچ نقطه تاریک نیست" اما در تاریکی امروز با نقاب، آدم ها از خانه بیرون می کشند و خواب رابر دار می کنند. دانشجویان کشور را شبانه می ربایند. جان نازنین شان لگد مال نفرت و خشونت می کنند. روح پاک شان به اندوه و افسردگی می آلایند و باز از روشنایی می گویند. 
                                                          

کدام حکومت در اوج قدرت، نقاب سیاه بر چهره کشیده و درویش و "اراذل" به یکسان لگدکوب کرده است؟ کدام حکومت، در اوج داعیه رهبری جهان، پنچه بر صورت زنان کشیده و دل مادران، چنین خونین کرده ست؟کدام حکومت مقتدر برای ملت خویش، یک به یک پرونده ساخته است؟کدام...
این همه"نیروهای ناشناس" که انتقام "پاسخ سرد اعراب" و مذاکرات "از پیش محکوم به شکست آمریکا" رااز مردمان ایران می گیرند، مامورین"تحت امر" چه کسانی هستند؟ دولت مقتدر، در کجای تاریخ، در برابر شهروندان خود، نقاب سیاه بر صورت کشیده؟ کجا مادربزرگان را به قصابانی سپرده که با کلام بیگانه اند و تنها تخم خشونت می کارند؟ کجا حافظان انضباط ، به ناموس دخترکان شهر، یورش برده و بی پاسخ مانده اند؟ کجا به نام امنیت، خیمه ناامنی به پا داشته اند؟ کجا....
گوش هایتان نگیرید. نشنیدن چاره نیست.چشم هایتان نبندید؛ چشم بستن، راه نیست. درشت نگویید. درشتی، درمان نیست. ببینید. بشنوید.
این صدای جوانان ماست که از تاریک خانه هامی آید. این آه بنیان برافکن مادران است که از پستوی خانه ها، راه به آسمان می گشاید. این ضجه ها که از پس ضربان شلاق بر می آید و نشان از فوران خون ازپشت اسیری دارد در دستان قاضی شهرتان و ضابطان قانونیش، از دهان قربانیانی بر می آید که امروزشان بیش از همه، وامدار شماست.

این صداها، بی پاسخ نمی ماند. باور ندارید؟ به صدای هراس تان در دل شب های تاریک گوش بسپارید و ببینید نقابدارانی که روی "اراذل" سپید می کنند.بی چهرگانی که صورت خویش فروخته اند به پشیزی. همان ها که هماره می توان پشیزی بر پشیزشان افزود و به کاری دیگرشان گماشت.
باور ندارید؟ تاریخ بخوانید. چقدر بگوییم!    /نوشابه امیری


رفتار وحشیانه ماموران جیره خوار رژیم با جوانان ایران

همانا ما شما را به زور چک و لقد به بهشت می بریم --- سوره ناجا آیه110

گبری را گفتند مسلمان شو . گفت اگر مسلمانی آن است که بایزید دارد من طاقت آن را نخواهم داشت. و اگر این است که شما دارید چنین دینی را اعتباری نیست ..

  ( به نقل از کتاب باغ صفا. گبر: زرتشتی. بایزید: شیخ بایزید بسطامی عارف بزرگ )

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 18:34  توسط امید ایران  | 

    بیوگرافی :

نام: محسن مخملباف

تاریخ تولد: 1336 

همسر مرضیه مشکینی ( کارگردان ) - پدر سمیرا مخملباف (‌کارگردان ).

متولد 1336در تهران.

در نوجوانی در فعالیت سیاسی شرکت کرد و به مدت چهار سال و نیم به زندان افتاد. بعد از انقلاب در حوزه هنری فعالیت کرد و کارگردانی را شروع کرد. و در دهه شصت یکی از پرکارترین سینماگران بعد از انقلاب بود. در آثار او به هیچ وجه نمی توان شباهتی پیدا کرد. تنوع سلیقه و دیدگاه در یک یک فیلمهای او دیده می شوند و منتقدان هیچگاه نتوانستند شخصیت سینمایی مخملباف را بشناسند. چون او در فیلم به فیلم دیدگاهش 180 درجه تغییر کرده است.

محسن مخملباف که براي شرکت در شصتمين سالگرد جشنواره کن به فرانسه دعوت شده، در گفت و گو با روز اعلام کرد: "اگر من يا اعضاي خانواده ام کشته شوند، کار حکومت ايران است."
مخملباف که به همراه ده ها فيلمساز معتبر جهان به کن دعوت شده، در موردانفجار يک نارنجک جنگي در سر صحنه فيلم اسب دوپا، آخرين کار سميراگفت: "تهيه کننده فيلم اسب دوپا ديروز فيلمي را که از پرتاب يک نارنجک جنگي به صحنه فيلمبرداري سميرا گرفته شده، در کن به نمايش گذاشت. اين فيلم در شهر سرپل در شمال افغانستان در حال ساختن بود که در چهلمين روز، نارنجکي به ميانه صحنه فيلمبرداري پرتاب شد.آن صحنه در بازار شهر گرفته مي شد که در آن ساعت بسيار شلوغ و پر از رفت و آمد بود. بر اثر اين انفجار 6 نفر زخمي شدند و يک اسب هم کشته شد. بعد از اين حادثه نيروهاي سازمان ملل، که سوئدي بودند به محل آمدند و پس از بررسي منطقه گفتند پرتاب اين نارنجک براي ترور بوده. به گفته آنها نارنجک مزبور به احتمال 80 در صد توسط نيروهاي ايراني به صحنه پرتاب شده و خانواده مرا هدف داشته است. آنها براي اين نظر خود دلايلي هم ارائه کردند."
مخملباف در ادامه با اشاره به اينکه "در واقع اگر آن اسب جلوي صحنه نبود، اول مرضيه، همسرم کشته مي شد و بعد حنا که در نزديکي محل انفجار بودند" مي افزايد: "من نيز با توجه به اينکه تمام لحظات اين انفجار روي فيلم 35 ثبت شده، و همچنين فيلمي که از پشت صحنه گرفته شده، دلايل خود را دارم که اين کار به احتمال زياد توسط مامورين ايراني انجام شده است. اين موضوع را هم ديروز در جريان نمايش اين فيلم و پشت صحنه آن تشريح کردم. براي آنها حذف ما تا اندازه اي اهميت دارد که حتي فکر ده ها انسان ديگري را که در آنجا داشتند نکرده بودند. ما کودکي را روي دست به بيمارستان برديم که پنجاه نقطه بدنش سوراخ سوراخ شده بود".
محسن مخملباف، با تاکيد بر اينکه "تنگ نظري اين دولت تا حدي است که حتي بيرون بودن ما را هم تحمل نمي کند" مي گويد: "به مسئولين يک جشنواره ايتاليايي پول دادند تا مانع نمايش فيلم ما در آن جشنواره شوند. يا در تاجيکستان که حتي يک نشريه سينمايي ندارد، وقتي من دبير افتخاري جشنواره بودم ناگهان 15 مقاله عليه من در اين طرف و آن طرف سبز شد که قاتل قندهاري، و کسي که براي ترور به تاجيکستان آمده است. در افغانستان خانمي را به اسم آشپز سر صحنه من فرستادند که بعد معلوم شد آشپز نيست و همراه يک گروه فيلمبرداري آمده. وقتي من موضوع را فهميدم آن خانم ناپديد شد".
مخملباف ادامه مي دهد: "من دو سال و نيم است که از ايران بيرون آمده ام؛ نه آنها از من خوششان مي ايد و نه من از آنها. دارم راه خودم را مي روم. روي اين کره خاکي دويست تا کشور هست، فکر کنند ما در يک جاي ديگري به دنيا آمده ايم. اين تنگ نظري ها ناشي از چيست؟"
محسن مخملباف در مورد آخرين فيلم سميرا مي گويد: "سميرا دوست دارد در ايران زندگي کند، براي همين و به خاطر نشان دادن حسن نيت، فيلمنامه خود را به ارشاد داد تا مجوز بگيرد، اما آنها از دادن مجوز به وي خودداري کردند و گفتند ما با اين خانواده مسئله داريم. وقتي هم دليلش را پرسيديم، جواب ندادند".
سازنده فيلم هاي بيادماندني هنرپيشه، ناصرالدينشاه آکتور سينما و گبه اضافه مي کند: "سوال اين است که چه کساني منافع شان از فيلمسازي ما به خطر مي افتد؟ اين همه نشانه هاي فراوان تهديد براي چيست؟ به همين علت من در اينجا اعلام مي کنم اگر من و اعضاي خانواده ام کشته شويم، تقصير حکومت ايران است".
مخملباف همين هفته به تاجيکستان بر مي گردد، و دخترش سميرا، همراه با حنا به ايران. جايي که دوست دارند در آن زندگي کنند. نبايد نگران آنها بود؟  / محسن مخملباف در گفت و گو با روز

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 4:57  توسط امید ایران  | 

مخالفت با رژيم حاکم برايران حتی پيش ازبه قدرت رسيدن آن آغازگشت. روانشاد دکتر شاهپور بختياراولين وشايد تنها شخصيت برجسته سياسی ايران بود که خطرخمينی زدگی را بخوبی ديد ودربرابر آن موضع گرفت. اين درحالی بود که اکثريت قريب به اتفاق شخصيتهای سياسی ايران براحتی دردام خمينی افتادند وکشور را دودستی تقديم او وافکار و اطرافيان واپسگرايش نمودند و مردم را تشويق به رای دادن به جمهوری اسلامی که نه تعريفی ازآن موجود بود ونه نمونه ای ازآن دردست بودنمودند. ازآن زمان حدود ٢۸ سال ميگذرد واين اشتباه تاريخی موجب واردآمدن مصيبت های فراوانی برکشورگشته است که برای مدت زيادی وقت پژوهشگران را به بررسی وکشف وگزارش آنها اختصاص داده وخواهد داد.
برای مدت مديدی هم حرکتهای ايدئولوژيک همچنان درراس حرکت آزاديخواهی به چشم ميخوردند تا اينکه کم کم اين حرکتها هم که درمصاف بارژيم ناموفق بودند رنگ باختند وقدرت جذب نيروی خودراازدست دادند. دراين ميان برخی گروهها به فکرقراردادن قدرت برتری در مقابل رژيم افتادند وسعی نمودند جامعه جهانی رادربرابررژيم قراردهند. اين حرکت که برخی بازده ها را بخصوص درچندسال گذشته داشته است نيز درحال رنگ باختن است. درحال حاضر بنطرميرسد که قدرتهای جهانی نه به فکر کمک رسانی به آزاديخواهان، برکناری رژيم، واستقرار دموکراسی درايران بلکه بدنبال راهی برای کنارآمدن بارژيم وپرهيز ازدرگيری هائی هستند که ممکن است مشکلات آنها را افزايش دهدومنافع اقتصادی آنها را به خطراندازد. اگراين روندادامه يابد ميتوان گفت که اتخاذاين سياست دراپوزيسيون هم به شکست انجاميده است. حتی درصورت موفقيت هم کنترل دردست قدرتهای خارجی قرار ميگيردمگرآنکه اپوزيسيون بتواند درخارج از کشورسازماندهی ومرکزيت ودرداخل کشورازخودتوانائی بسيج توده مردم را نشان دهد.
عليرغم حرکتهای خودجوش مردم که بيشتردرجهت کسب خواستهای صنفی بوده است، حرکتهای روشنفکری ودانشجوئی، وحتی بحرانهای جهانی که رژيم با آن دست وپنجه نرم کرده است، وبا وجود تبليغات زيادی که ازسوی اپوزيسيون برای بازتاب حتی حرکتهای چند ده نفره وياحتی فردی صورت گرفته است، خبرنگاران خارجی که ازايران ديدن کرده اندوتحليلگران اوضاع ايران اثری ملموس ازحرکتی که رژيم را به چالشی واقعی درحد ويا نزديک به ترک قدرت نموده باشد نديده اند وگزارشی دراين زمينه نداده اند. حرکتهای قومی هم بيشتر بصورتی محلی ويا حتی بصورت جدائی طلبی بروزيافته اند و هيچگونه اثری ملموس ازحرکتی که آزادی را برای تمامی ايران بخواهدوتوده ها را به حرکت درآورد درآنها ديده نميشود. دامن زدن به اختلافات قومی هم به اميد فراهم آوردن وسائل سرنگونی رژيم کاری بسيارخطرناک است که عواقب آن ميتواند بس مصيبت بارباشد.
آنچه که بطورمرتب گزارش ميگردد وجودنارضايتی های اجتماعی واقتصادی شديد درميان عامه مردم وافزايش سريع قيمت کالا ها ميباشد. اين واقعيت موجب گشته است که برخی به حرکت خود جوش مردمی دل ببندند وبه دوصورت مختلف آنرا مورد بررسی قراردهند. يکی اينکه درجريان اين حرکت خود رهبرويا رهبرانش را خواهد يافت وديگراينکه وقتی مردم به حرکت آمدند آنگاه برخی گروهها ويا افرادکه تا آنزمان درواقع نظاره گربوده اند رهبريـت را بدست بگيرند. درپاسخ بايد گفت که امکان چنين حرکت خودجوشی درحد سرنگونی رژيم بسياربعيد است با توجه به اينکه بلائی نيست که رژيم برسرمردم نياورده باشد وچنين حرکتی ايجاد نشده است و عدم وجودنقطه اتکا انجام چنين کاری را تقريبا غيرممکن ميسازد. حتی اگرچنين حرکتی هم ايجاد شود چاره ای نداردجزاينکه درميان پروازگلوله ها وبدون سازماندهی وشناخت قبلی ودرمحيطی تب آلود دست به تعيين رهبری خودبزند که نتيجه آنرا هم ازقبل ميتوان پيش بينی کرد. به آنان هم که به اميد دراختيارگرفتن اين رهبريت درآنزمان نشسته اند هم بايدگفت که حرکت خودبخودی مردم حرکتی مشخص وجهت دارنيست که بتوان آنرا به سادگی کنترل نمودوميتواند به هرسوئی روان وبتوسط هرفرد ويا گروه وحتی قدرتهای خارجی مورد سوء استفاده قرارگيردوچه بسا گروههای مختلف مردم ويا گروههای سياسی وقومی مختلف رودرروی يکديگرقرارگرفته وخطرجنگ داخلی افزايش يابد.
بسياری ازمردم هم خروج خود وفرزندان خوداز کشور را به رودر روئی با رژيم ترجيح ميدهند. حتی بسياری ازفعالين سياسی وآزاديخواهان هم خروج ازکشور را انتخاب کرده اند وما هرروزشاهد مواردی جديد دراين زمينه هستيم. پس ازخارج شدن اين فعالين ازکشورآنها هم به خيل ديگرخارج نشينان ميپيوندند وعليرغم ايجاد حرکت ويا هياهوی چند ماهه به سرعت به خيل شعاردهندگان ومقاله نويسان وتارنمانگاران پيوسته وارتباطات خوددر داخل را هم ازدست داده وعملا درجامعه جديد خودحل شده و به فکربقای خود درمحيط جديد ميافتندکه البته چاره ای هم ندارند.
ازآنجا که تلاشهای ناپيوسته دراپوزيسيون بازده لازم را نداشته است برخی ازمبارزين به فکر پيوندزدن گروهها به يکديگر وايجاد جبهه ای متحد ومنسجم افتاده اند. اين حرکت که چند سالی است شکل جدی تری بخود گرفته است موجب نزديکی بسياری منفردين که خود را ازخواستهای ايدئولوژيکی گروهی وقومی تا حدودی رها ساخته اند گشته است. اين حرکت قابل توجه واحترام ميباشد ودرصورت اجرای مدبرانه آن ميتواند کمک زيادی به حرکت آزاديخواهی درايران بنمايد. اين حرکت عليرغم ايده بسيار والای نهفته دربطن آن ازپراکندگيها وکاستی هائی درحال حاضر رنج ميبرد که باعث کندی آن گشته واگراين کاستيها برطرف نشوند ميتوانند درنهايت موجب سرخوردگی افرادومردم ازاين حرکت گردند. ازجمله اين کاستی ها عدم استمرار درعملکرد وهمسوئی، عدم وجود برنامه وهدف مشخص، عدم وجود مرکزيت، مشکلات مالی، و تزهائی است که برخی افراد درهمين حرکت ميدهند که دلالت بر کنارآمدن بارژيم ونوعی مدارا باآن رازمزمه ميکند. حتی اين حرکت هم بدون ايجاد مرکزيتی شناخته شده برای مردم بايد راهی بس طولانی را برای ايجاد حرکت درميان توده ها طی کند. اپوزيسيون تاکنون نشان نداده است که قدرت،شکيبائی، منابع لازم، واستمرارضروری برای اجرای برنامه های طولانی مدت را دارد. درعين حال کشوردر موقعيتی نيست که بتوان برای تغييری اساسی سالهای طولانی به انتظار نشست. ايجاد پيوند دراپوزيسيون گرچه بسيارمهم است ولی به خودی خود موجب حرکت درميان توده ها نخواهد گشت مگراينکه ازمرکزيتی قابل قبول وشناخته شده درحدی برخوردار باشد که توده مردم حاضر به پشتيبانی ازآن باشند.
بررسی مجموعه تلاش های اپوزيسيون وبرآيند آن دلالت براين دارد که برکناری رژيم وبستر سازی برای دموکراسی بهترين شانس را درحال حاضر درقالب يک رهبريت پابرجاو شناخته شده بتوسط توده مردم که حرکتی مستمررابرای برکناری رژيم پايه گذاری کند دارد تا بتواند موجب حرکت گسترده مردمی درداخل ايران گردد. پشتيبانی "حرکت درراه اتحاد نيروها" ازاين رهبريت ميتواند افق سياسی ومبارزاتی درراه نجات ايران را به فراز جديدی صعوددهد. بدون حرکت گسترده مردمی درداخل ايران اميد چندانی به برکناری اين رژيم نيست. ضعف وافر گروههای سياسی درداخل وخارج ايران بخودی خودحاکی ازآن است که برکناری رژيم بتوسط آنها قابل انجام نيست ودرآنصورت مقوله دموکراسی درايران هم چندان مفهومی پيدا نميکند. تنهااين توده مردم خواهد بود که ميتواند چنين کاری را به سرانجام برساندوحرف آخررابزند.
ولی برای به حرکت درآوردن توده مردم بايد آنچه را که توده مردم ميتواند باآن ارتباط و پيوند ذهنی واحساسی برقرارکند به آن ارائه نمود. مردم ايران نشان داده اند که درخفقان موجوددرايران امکان پيوندخوردن باگروههای سياسی را چندان ندارند وبه فراخوانهای آنها هم وقعی نميگذارند وواکنش واحساس چندانی هم به دستگيری، شکنجه، وحتی اعدام اعضای آنها هم به خرج نميدهند. يکی ازدلايل واحتمالا مهمترين آن اين است که نقطه اتکائی برای مردم وجودندارد. احتياج به رهبريتی شناخته شده درميان مردم هرروز ازروز پيش ملموس تر ميگردد. اپوزيسيون درطی ٢۸ سال گذشته قادربه توليد چنين رهبريتی نبوده است واقداماتی هم که دراين خصوص به عمل آمده بدلايل مختلف وازجمله تنگ نظری های مسلکی ورسوخ عوامل مذهبی به بيراهه رفته اند.
حتی آنهائی هم که به فکرگرفتن قدرت سياسی درآينده ايران هستند ونجات ايران برايشان در ارجحيت نيست بايد ببينند که تنها راه گرفتن آن قدرت فکرنکردن به آن درحال حاضر وکوشش بی شائبه وهمکاری باديگران برای نجات کشوراست. تنها افرادوگروههائی شانس اختصاص دادن رای مردم درآينده را بخود دارند که با چنين کارنامه ای وارد عرصه سياست آينده ايران گردند مگرآنکه بازهم چون خمينی با دروغ وريا به فريب مردم دست بزنند که آنهم پس ازتجربه خمينی ديگرچندان امکانی برايش نيست.
حتی ايجاد حرکت دموکراسی خواهی درميان توده مردم هم درگروحرکتی منسجم درراه برکناری رژيم است. تنها اين حرکت با رهبريتی شناخته شده بتوسط مردم است که جاذبه لازم برای بردن مقوله دموکراسی دربين توده مردم را دارد. بحث مجرد مقوله دموکراسی دراپوزيسيون بدون پيوند آن با حرکتی منسجم برای سرنگونی رژيم بصورت مبحثی روشنفکرانه تنها درميان اپوزيسيون برای مدتی طولانی باقی خواهد ماند. بزرگ نمودن حرکتهای کوچک درداخل و رجزخوانی بر مزار بزرگان سياسی ومبارزاتی ايران هم گرچه تسلی بخش است ولی راهگشا وسودمند نيست.
آنچه که بايد به آن انديشيد ايجاد رهبريتی شناخته شده برای مردم درقالب يک شورا برای هماهنگی مبارزات درجهت سرنگونی رژيم است. هرچيزی کمترازآن درحال حاضربنظر کار سازنميرسد. ايجاد اين مرکزيت الزاما تناقضی با فعاليتهای گروهی، حرکت درراه اتحاد نيروها، وايجاد فراکسيون های مختلف ندارد. اگر سعی در مقايسه بسياری برنامه هاو حتی قانونهای اساسی ارائه شده ازجانب افراد ويا گروه های مختلف بنمائيم ميبينيم که بسياری ازآنها تقريبا يک چيز را درقالبهای مختلف ميگويند وتکرار ميکنند. مشکل ما عدم وجود برنامه نيست بلکه عدم جذب توده ايست که به آن برنامه پيوند بخورد، ازآن پشتيبانی کند، وبه آن پاسخ دهد.
پهنه سياسی- مبارزاتی ايران درحال حاضر بيشتر همچون کويری صاف است که نقطه اتکائی برای چشم ايجاد نميکند. تنها معدودی ازشخصيتها هستند که برفراز تپه هائی تا حدودی قابل رويت هستند وازميان آنها هم عده بسيار معدود تری هستند که توجه توده مردم را ميتوانند به خود جلب کنندوازمدارا بارژيم سرباززده اند. بايد اين عده بسيارمعدود اخير دست به ايجاد اين شورا زده وبا کمک رايزن های روشن بين،روشن انديش، ومصلح حرکت مردمی را بوجودآورند و کشورراازاين آفت گرفتار شده به آن نجات دهند.
                                                                                                               / بيژن کريمی

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 0:53  توسط امید ایران  | 

 
احزاب و گروهها :
::. ملیون ایران
::. جبهه ملی ایران اروپا
::. جبهه ملی ایران بلژیک
::. جبهه دمکراتیک ایران
::. حزب دموکرات ایران
::. جوانان جبهه ملی ایران
::. نشست لندن
::. جمهوری خواهان لائیک
::. پشتیبانان آرمان جنبش ملی رفراندم ایران
::. كميته رفراندوم آزاد ايران
::. کمیته هماهنگی دانشجویی
::. جبهه دموکراتیک - مشهد
::. اتحادیه ملی برای دموکراسی
::. ایران آزاد
::. انجمن دمکراسی برای ایران
::. حزب سوسیال دموکرات
::. حزب مشروطه ایران
::. فدراسیون همبستگی
::. جمهوریخواهان ملی ایران
::. حزب کومه له
::. حزب دمكرات كردستان ایران
::. آشتی ملی
::. مشروطه خواهان -خط مقدم
::. حزب کمونیست ایران
::. سازمان مجاهدین خلق
::. فدائيان خلق -اكثريت
::. چریکهای فدایی خلق
::. سوسيال دمکرات ايران
::. حزب پان ایرانیست
::. شوراي ملي مقاومت ايران
::. جمهوری‌خواهان
::. نجات ملى
::. ملی و مذهبی
::. جبهه ملی ايران اروپا
::. جبهه متحد بلوچستان
::. سازمان سوسیالیستها
::. میهن پرستان ایران
::. حزب میهن
::. حزب دمکرات ايران
::. جبهه اتحاد ملی و میهنی
::. جنبش ایران فردا
::. پژاک
::. انجمن پادشاهی
::. حزب کمونیست کارگری
::. سازمان جوانان کمونیست
::. كمونيست كارگرى ـ حكميتست
::. جوانان حكمتيست
::. رهايى زن
افراد :
::. دکتر محمد مصدق
::. دکتر شاپور بختیار
::. استاد ادیب برومند
::. مهندس امیر انتظام
::. شاهزاده رضا پهلوی
::. شهبانو فرح پهلوی
::. مهندس طبرزدی
::. دکتر بنی صدر
::. آیت الله منتظری
::. دکتر حسن ماسالی
::. سعیدی سیرجانی
::. بهرام مشیری
::. مهدی خان بابا تهرانی
::. استاد ابراهیم یونسی
::. ویکتوریا آزاد
::. شیرین عبادی
::. محسن سازگارا
::. دکتر اسماعیل خویی
::. محمد رضا عضدانلو
::. پروفسور فاطمی
::. داریوش همایون
::. پروفسور منوچهر جمالی
::. دکتر شجاع الدین شفا
::. دکتر احسان یار شاطر
::. دکتر شریعتی
::. دکتر سروش
::. دکتر علی میرفطروس
::. هوشنگ معین زاده
::. مهندس طبرزدی
::. مهندس سام قندچی
::. عماد باقی
::. خسرو ناقد
::. دکتر نوری زاده
::. لطف الله میثمی
::. میرزا آقا عسگری
::. نیلوفر بیضایی
::. مهشید امیر شاهی
::. مریم رجوی
::. نوید اخگر
::. سیاوش اوستا
::. امير فرشاد ابراهيمي
::. هادی خرسندی
::. نسیم خاکسار
::. رضا علامه زاده
::. بیژن صف سری
::. عباس معروفی
::. آرش سیگارچی
::. مسعود ناصری
::. آرش شریفراده عبدی
::. رسول عباسی


nnmi.blogfa.com

مخالفم و امضاء می کنم